X
تبلیغات
حرفهای درگوشی(ترنم باران)

حرفهای درگوشی(ترنم باران)

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است...آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود
اين لينك ثابت است .مابقي مطالب به روز مي شود...

http://www.worldometers.info/fa

دوستان بارانی ام....حرفهای در گوشی همان فریاد سکوت از اعماق قلب یه نفر (من)هست...

بـه جـای ایـنـکـه چـنـدیـن وبـلـاگ بـخـوانـید

 وبـلـاگ "ترنم باران" را چـنـدیـن بـار بـخـوانـید

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد


خوانده بود :


“زیر باران باید رفت”


فکر می کرد :


زیر باران باید ، رفت !

ترنم باران شخصیتی رویایی که با آن زندگی میکنم ...

 شب سردی ست و هوا منتظر باران است


وقت خواب است ودلم پیش تو سرگردان است

شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من

ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰

تمام مطالب این سایت ارتباط موضوعی با کسی یا شخصیتی و ....ندارد....

باران که گرفت قطره شد تا گم شد

در خویش شکست و در شما ها گم شد

              او را که هنوز یادتان می آید

               یک روز همین موقع ، همین جا گم شد

ترنم باران یعنی همان حس با عشق بودن و ماندن و مردن....و یادمان باشد که عشق فقط عشق خدایی ...

نطرات شما دوستان رهگشایی اعتلای این سایت هست....ضمنا آمار سایت تا ۱۴اردیبهشت ۹۲ هفت هزار نفر(۷۰۰۰)بوده است.

برایم بسیار دعا کنید....

bipfa_414.jpg - @IMPALA :دی

 
هوای امروز شهر دلم بارانی بود که هوای آسمانم نیز

بارانی شد

اصلا باران امسال با من هم غصه است

بزن باران

بزن این تیغ و خاموشم کن

بزن باران

که هستی ام فقط تویی

****

سیـــــــگـــار بـــدهـــید...


 میـــخـــوامـــ خـــاطـــره دود کـــنــمـــ !


 افـــکـــار مـــن مـــثـــل سیــــــگـــاره


 تـــلخـــه !


 مـــزش کـــن ؛


 نـــخـــواســـتی بـــندازشـــ دور...

***

چرا غمگيني دلم؟؟


خـــُدایـــــا ..


به تو میسپارمش..

امّا یه خواهشــــی ازت دارَم..!!

یه روزی..

یه جایی..

بغل یه غریبه..

"مســــــــــت مست" بدجـــــــوری یاد مَن بندازش..

***

امروز هم با "بی تو" بودن گذشت

خوش به حال یادم

که همیشه با توست

***

بعد از رفتنت


 برای زندگیم برنامه های مرتبی چیدم

 شب تا صبح بیدار


 صبح تا شب سیگار

***

بعضی ها گریه نمی کننداما ...

از چشم هایشان معلوم است

که اشکی به بزرگی یک سکوت،

گوشه ی چشمشان به کمین نشسته است...!!

****

همیشه نه ولی گاهی...

میان بودن وخواستن فاصله می افتد ...

وقت هایی هست که ...

کسی راباتمام وجودمیخواهی...

ولی نبایدکنارش باشی.

****

بودنت

حتی همین قدر محال ....

تن پوشی است برعریانی روح خالی ام ...

باش ......

حتی همین قدردور....

حتی همین قدرمحال

هرچه هستی باش ....

شایدسهم من ازتو

همین دوری هاومحال بودن است عزیزم

همین خواستن ها ....

همین نرسیدن ها ....

***

دست از پا خـــــــــطا کنی

تعویضــــــــــــ میشوی..

 

همین حوالــــــــی کسی شبیـــــه توست.

 

این است پیــــــــام عشق های

امـــــــــــروزی!

***

هر ادمی که میمیرد ....


یک روز


یک جایی


روحش


بر میگردد ....


همیشه یک چیزی برای جاماندن هست !!!


حتی یک خاطره

***

قلــ♥ــب  خــود را تـا میــ کنـــ ـــم

 

 می گذارمـ  لـابـلای صفـحه های کتــاب...

 

 تــا

 

دســت نخــــوردهـ بمــاند

 برای زمانی کــه بـــاز میــگردی!!!

 راستی ؛ موریـانـه بیـــ ــداد مــیکند!

 

 دیــــر نکنی!!!    

 
 نقطه قوت تو نقطه ضعف منه :

 

بوسه هایت ...

 

یک فرصت به من بده که غلط ببوسمت

 

و تمام طول سال را جریمه ام کن که از روی

آن هزار بار تمرین کنم !

****

 

یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم

یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم

 

یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی

تو چشمات طرح خورشیده تواین شبهای مردابی

 

تادستای توراهی نیست دارم ازگریه کم میشم

تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم

 

مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی

تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟

 

نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم

که میسوزم که می میرم اگرکه از تو برگردم

 

خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی

ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی

 

یه احساسی به تودارم یه جوری ازتو سرشارم

یکم این حسّوباورکن که بی وقفه دوست دارم

 

یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن

تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من

 
میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن و همسر بر همه شما مبارک باد 

تقدیم به آستانش 14 صلوات 

ترنمــــ بارانــــــــ

 
خــــدايـــــا ؛

هيـــــچ

تنهـــــايــــي

رو اونقـــــدر

تنهـــــا نکــن

کــه بــه

هــــر بـــي ليــاقتــــي

بگـــ

                         عشقــــــم

***

تو...*ترنمـ  بارانـ*


هنوز.. 

هم...

 

با تمام


نبودنت..

 
تمام

بودن منی..

***

شهر من کثیف است

پر از آشغال هایی که

ادعای آدمیت می کنند

غافل از بوی گندی که

از خیانتشان

جاریست در شهر

نمی دانم کِی

مامور شهر،

همه را با خاک یکی می کند!

***

سیلاب مرا ویران نگرد.

آتش مرا نسوزاند.

زندان مرا حبس نکرد.

ویران شدم و سوختم...

ماندم در قفس وقتی حس کردم با وجود زنده

 بودن هنوز

تنهای تنهام...

***

تنهای تنها مانده ام

اندر خم این دنیا مانده ام

با کوله باری از غصه و غم

با یک دل شکسته

برای رسیدن به باور زندگی تلاش میکنم

اما هنوز برای رسیدن راه را نیافته ام

نمی دانم آیا راه همین بی راهه هست

یا

من در خم این بی راهه اسیر گشته ام...

 
 

این دکلمه از خودم تقدیمـ بهـ ترنمــ بارانـــ

زندگی یعنی با عشق بودن...

زتدگی یعنی ....

زندگی چیست در این معرکه عشق؟

زندگی باران است

گاه می بارد گاه می جوشد

گاه بی تفاوت از کنار خاطراتم میگذرد...

زندگی یعنی این

زندگی یعنی من و او

زندگی راز پر از خاطره هاست

زندگی را باید کرد

گاه اط چشم کسی گاه با دل کسی

زندگی قصه شیرین و فرهاد نیست

زندگی قصه لیلی و مجنون نیست

زندگی یعنی او...

زندگی یعنی    میم

زندگی یعنی    لام

زندگی یعنی    یا

زندگی یعنی    حا

زندگی یهنی    ها

زندگی یعنی او

زندگی باید کرد

زندگی را چه شده است مردگی را پیش گیر

زندگی یعنی رفت

زندگی باید کرد

قسمتت شاد باشد

***

کلبه کوچک قلبم تاابدخانه ی توست

اشک من هرشب درخلوت  خویش بهانه ی توست

دل من کنارجمع گرچه که بی احساس است

ولی تاتودردل هستی خوارودیوانه ی توست

مانمی دانیم که فرداچیست درتقدیرمان

ولی امروزپناهگاه سرم شانه ی توست

فکرمن شایدهزاران خانه پرواز کند

کلبه ی قلبم ولی خانه وکاشانه ی توست.....

***

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها

یک عالم گله و خدایی بی ادعا

گم شده بودم میان دیروز و فردا

تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید

 نگاهن در چشمانم نقش بست

نشان دادی به من آنچه بودم

آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم

بارانی شد دل و چشمانم

آری بارانی شدم تا ببارم

اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران

نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان

ای که شبیه تر از خود به منی

بگو تا آخر راه با من هم قدمی

****

دیــــگر برایم مهم نیستــــ ...

برایـــم مهم نیست دیگران

چه میگویند !

زیرا

من فقط خودم هستم ...

خودم ، که عاشق تو*ترنمــ بارانـــ* هستم

****

عشـــق واقعی یعنی اینکه...

 

حتی وقتی از دستــش ناراحتی،

 

بازم دوســتش داشته باشی...

****

چی شد که سیگاری شدی ؟
 
 یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم...!!!
 
 چی شد که ترک کردی؟
 
 یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم...!!!
 
 چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟
 
 یه شب بارون میومد… دوباره تنها شدم...!!!
 
 چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟
 
یه شب بارون میومد…خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش…
 
 اون تنها نبود ... !!!!!!!!!!!!

***

وقتی


عالم و ادم


 در یک نخ سیگار خلاصه شود


 معنی


 بالاتر از سیاهی را دیگر فهمیده ای

 

***

چه کار به حرف مردم دارم


زندگی من همین است


 شب که می شود سیگاری روشن می کنم


عاشقانه ای می نویسم


 خیره می شوم به عکست


 و با خودم فکر می کنم


 مگر می شود تو را دوست نداشت…

***

گاهی باید رد شد


 باید گذشت


 گاهی باید در اوج نیاز، نخواست


گاهی باید کویر شد


 با همه ی تشنگی


 منت هیچ ابری را نکشید


 گاهی برای بودن


 باید محو شد


 باید نیست شد


 گاهی برای بودن باید نبود


 گاهی باید سیگارت را برداری


 و رهسپار کوچه هایی بشی که


 خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکرده


 گاهی باید نباشی


 تا لااقل یه جایی


 توی گوشه کنار این شهر


دلی برات تنگ بشه…

***

سیگار می کشم ،


    یعنی برای دیدن خورشید روز نو


    میل ام نمی کشد ...
   
    سیگار میکشم


    یعنی سکوت من از شب


    تاریک تر شده ..


    راه عبور من از تو


    باریک تر شده ...
   
    سیگار میکشم ،


    یعنی نه عاشقم و نه تنها


    اما گسسته ام ...
   
    سیگار میکشم


    یعنی هنوز حس میکنم که باز


    راهیست سوی تو ...


    از پشت ویرانه های تخیل ، از پشت قصه

 ها ...
    از دوردست نگاه کودکان ، وقتی که می

 دوند ،
    سوی شکوه و طراوت یک لحظه زندگی ...
   
    سیگار میکشم


    یعنی که در تمام غزل ها


    من می نوشتمت ،


    اما دگر نه من آنم ، نه تو سرود من
   
    سیگار های من ، تنها رفیق لحظه سردی

 که می روی
    بی تو نشسته ام ... اینجا کنار آتش

 سرد وجود خویش ...
    آتش کشیدی و اکنون خاکسترم به جاست...

****

سيگار زیر لب....


    دودی غلیظ..


    ریه ام بی تقصیر است


    ...دارد تاوان

 

    ندانم کاری طبقه پایینیش اش را پس

میدهد...
    سيگار ميکشم تا دود کنم خیال بودنش

 را...
    تا سیاه کم دوران زجرم را....

    زندگی بی رحم است....


    زندگی لحظه به لحظه شده است...


    زندگی شوق ندارد دیگر...

    زندگی کام ...


    زندگی کام به کام سيگار...

****

خميـازه‌های کش‌دار ،  سيـگار پشت سیگار


شب گوشه‌ای به ناچار، سيگار پشت سیگار

این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست

لعنت بــه اين خودآزار ، سيگار پشت سیگار

پای  چپ  جهـان  را ،  با  اره‌ای  بريدند

چپ پاچه‌های شلوار، سيگار پشت سیگار

در انجمـاد يک تخت، این لاشه منفجر شد

پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار

بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌سرانجام

این مرده ی کفن خــوار، سيگار پشت سیگار

صد صندلی در این ختم، بی‌سرنشین کبودند

مردی تکيده ، بیــزار ،  سيگار پشت سیگار

تصعید ِ لاله ی گوش ، با جيغ‌های رنگی

شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار

مُردم از اين رهایی، در کوچه‌های بن‌بست

انگارها نـــه انگار ،  سيگار پشت سیگار

این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند

بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار

ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد

در يک تنور نمدار ، سيگار پشت سیگار

صد لنزِ بی‌ترحم، در چشم شهر جوشید

وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار

در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست

مردی بــه حال اقرار، سيگار پشت سیگار

اسطــوره‌های خاین ، در لابلای تاریـــخ

خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار

عکس تو بود و قصّه ، قاب تو بـود و انکار

کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار

مبهوت رد دودم،  این شکوه‌ها قديميست

تسليم ِ اصل تکـرار ، سيگار پشت سیگار

کانسرو شعر سیگار ، تاریـخ انقضاء خورد

سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار

ته مانده‌های سیگار، در استکانی از چای

هاجند و واج انگـار ،  سيگار پشت سیگار

خودکارِ من قدیمی‌ست، گاهی نمی‌نويسد

یک مارک ِ بــی‌خریدار، سيگار پشت سیگار

****

 

 
افیستــــ تا در هوای آمدنتـــــ

بمیرمـــــ . . . !

تو همیشه دعـــوتی

راس ساعتـــــ دلتنگــــی . . .

***

گاهی شعر سراغم را میگیرد؛

گاهی...

هوای تو!

فرقی نمیکند....

هر دو

ختم میشوند به

دلتنگی من!!!

***

دلتنگم برای کسی ....

نه از بی کسی .....

***

بیهوده می گشتم


 اصلا گم نشده بود


 نیمه دیگرم


 بلیط من از اول نیم بها بوده است ....!

 
نصــــف بیشتر دعـــــواها

بـخاطر " دلتنگـــــــــــیه "

وقـتی دلتنگــشی و نـمیفـهمه

یـا ازش دوری و هـمش بـهونه مـیگیری ...

ولـی وقـتی پیـششی یـا تــو آغــوششی

آروم آرومــــــــی ...

***

آدمــه دیگه

دلش میخواد برای یکی تــــــــک باشه

دلش میخواد یکی فقط نــوشته های اون رو بــخونه

دلش میخواد یکی فقط به اون اِس اِم اِس بِــده

دلش میخواد یکی فقط نگَران حالِ اون بــشه

دلــش میخــواد

اون یِــکی

تـــــــــــــو*ترنمــــــ بارانــــ*

بــاشی ...

****

اگـر گـفـتـی

چـگـونـه مـی شـود مُـرده ای را زنـده کـرد ؟!

فـرض کـن مـن مُـرده ام،

حـالا بـخـنـد ...

***

یک روز می بوسمت !

یک روز که باران می بارد،

یک روز که چترمان دو نفره شده

یک روز که همه جا حسابی خیس خیس است ،

یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ شده ،

ارامتر از هر چه تصورش کنی ،

آهستهــــ می بوسمتــــ....!!!

***

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

 چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

 یا من برسم به یار و یا یار به من

یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

 
ترنمـــــ بارانــــ

تقدیمــــ به تــــو:

پشت تو بد و بدتر هی شنیدم

باور نکردم و باورش عجیب که

همش درست بوده درست می گفتن

من ساده به همه می گفتم نجیبه و

نجیب نبودی و دست تو خوندمو

یه عمر آزگار و کنار تو موندم و

حیف که عمرمو تلف می کردم و

یه عمری بی خودی به عشق تو خوندمو

پست تر از اونی بودی که فکر می کردمو

دلت یه جای دیگه بود و حس می کردم

به روت نزدم نمی خواستم بری

نمی خواستم بشینی و هی بد بگی

می گم برات مهم نی که چی سرم میاد

میگی بذار سیا بشه روزگارت

میگی بذار نباشه و فقط بره

اصلا بذار بمیره بی خیالش

گـــــول چهره پاکتو خوردمو

تو هم درست همونی بودی که

همه می گفتن

این قده قشنگی که منم مباشم

خیلیا واسه داشتنت به پات بیفتن

تازه دارم می فهمم

منو واسه چی خواستی

با همه دور و بریات رو راستی

برای تو می میردم روت قسم می خوردم

این قده عوض شدی که یهو جا خوردم

****

بــه بعــــضیا بـــایـــد گــــفت...

کــم پیـــدایی الـــحمدالله...

***

در دستور زبان عرفان ،


 فعل اینگونه صرف می شود :


 من نیستم ، تو نیستی ، او همیشه هست !

****

دلم راتهـدیدکردم که اگـریکباردیگربهانه ات را گـرفت …


 می دهــم دوباره بســوزانیــش … !!!

****

دلــم آرامــشِ وارونــه میـــــخواهد

یعنــــــــــــی:

ش م ا ر ا"

****

سه چیز را با احتیاط بردار:

قدم،قلم، قسم!

سه چیز را پاک نگه دار:

جسم،لباس،خیال

از سه چیزکار بگیر:

عقل،همت، صبر!

از سه چیز خود را دورنگهدار:

افسوس، فریاد، نفرین!

سه چیز را آلوده نکن:

قلب، زبان، چشم!

اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن:

خدا، مرگ و دوست.

****

قهوه ای تلخ بدون فال

نخی سیگار بدون آتش

موســـیقی بدون ترانه

شــاعری بدون شــعر

و من پشت میزی دو نفره بدون تو...

فرقی بین ما نیست...

همگی ما چیزی کم داریم!

*****

تمام شد...

این هم از "خیالت"

بردار و برو...

شاید باز بخواهی به کسی "هدیه اش"

بدهی...سال دیگریست امسال!!

****

دیریست دلم گرفته باران

اشکم که ز غم سرشته باران

چندیست اسیر دست اویم

بر لوح دلم نوشته باران

باران دل من چو راز دارد

از او طلب نیاز دارد

آن ماه سفر کرده ی دیروز

مرغیست خموش و ناز دارد

باران به دلم غمی نشسته

من بال و پرم ولی شکسته

باران مه من چه حال دارد؟؟؟

این دل ز تو هم سوال دارد

*****

ديشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسي آبدار با پنجره داشت

تا صبح به گوش پنجره زمزمه كرد

چك چك . چك چك.

چه كار با پنجره داشت؟

-------------------------------------

گاهي خدا پنجره هارو مي بنده

 در هارو قفل مي كنه

زيباس اگر فكر كني شايد بيرون طوفانه

و خدا مي خواد از تو محافظت كنه

-------------------------------------

هوا گرفته بود

باران مي باريد كودكي آهسته گفت

خدايا گريه نكن درست ميشه

-------------------------------------

مي دوني آما بين (الف) تا (ي) قرار دارن

بعضي ها مثل (ب) برات ميميرن

مثل (د) دوست دارند

مثل (ع) عاشقت مي شوند

مثل (م) منتظرت مي مونند

تا يه روزي مثل (ي) يارت بشند

--------------------------------------

كاش پلاك گردنت بودم تا به هنگام دويدن

يه ضربان قلبت بوسه مي زدم

-----------------------------------

از انسان ها غمي به دل نگير

زيرا نيز خود غمگين اند

 با آنكه تنهايند ولي از خود مي گريزند

زيرا به خود و عشق خود

و به حقيقت خود شك دارند

----------------------------

خدايا تو را غريب ديدمو غريبانه غريب شدم

تورا بخشنده ديدمو خود گناهكار شدم

تورا وفادر ديدمو هرجا رفتم بازگشتم

تورا گرم ديدمو در سردترين لحظه ها به

 سراغت آمدم

تو مرا چه ديدي كه وفادار مانده اي ؟؟

----------------------------

شاخه با ريشه ي خود حسه غريبي دارد

باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد

غنچه شوقي به شكوفه شدنش نيست دگر

با خبر گشته كه دنيا چه فريبي دارد

خاك كم آب شده مثل كويري تشنه

شايد از جايي دگر مزرعه شيبي دارد

-------------------------------

فلسفه ي الاكلنگ اثبات بزرگي

كسي كه فرو مي نشيند

تا دگري پروزا را تجربه كند

----------------------------

دل بسته به سكه هاي قلك بوديم

دنبال بهانه هاي كوچك بوديم

روياي بزرگ تر شدن هيچ خوب نبود

 اي كاش تمام عمر كودك بوديم

---------------------------------

ذهنيت من عجيب درگير شماست

در قاب دلم هميشه تصوير شماست

حالا كه به هر دليل عاشق شده ام

تقصير من است يا كه تقصير شماست

-----------------------------------

ما كه ميترسيم از هجرت دوست

كاش ميدانستيم روزگاري كه بهم نزديكيم

چه بهايي دارد

و سفر يعني چه ؟

و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز

اين چنين سخت به خود مي لرزد؟

----------------------------------

اي خداي مهربون دلم گرفته

باتو شعرام همگي رنگ بهاره

باتو هيچ چيزي دلم كم نمياره

وقتي نيستي همه چي تيره تاره

كاش ببخشي خطاهامو دوباره

-----------------------

 
شب شد بیا جانا که من ، پیوسته آغوشت شوم

کهنـه شرابی را بریــز ، مهمان بالینت شوم

لبهای آتــش زای من ، با بوسه هایت تـر شود

در این شب پـر شور عشق ، جــای نگارانت شوم

بنگر وجودم ذوب شد ، با هر نـگاهی دم به دم

دل را دهم در راه تـو ، مستانـه ی رویت شوم

چون پیچکی آغوش تو ، پیچم بخود دیــوانه وار

امشب شوم دردانــه ای ، آنجا کـه بیمارت شـوم

***

باران عزیزم

شبیه برگ پاییزی . . . پس از تو قسمت بادم  

 خداحافظ . . . ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ . . . و این یعنی در اندوه تو می میرم . . .

دراین تنهایی مطلق . . . که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد . . .

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد . . .

چگونه بگذرم از عشق از این دلبستگی هایم ؟؟؟

 چگونه میروی بااینکه میدانی چه تنهایم ؟؟؟

خداحافظ . . . بدون تو گمان کردی که می مانم !!!

                                           خداحافظ . . . بدون من یقین دارم که می مانی !!!

***

ترنم جانــــــــ

تو را دوست مـــــــــــــــــیدارم ...

چه فرق مى کند که چــرا !؟

یا از چــــــــــــــه وقــــــــــت ... !

یا چــــــــــــــطـور شـد کــــــــــه ... !

چه فـــــــــرق مــــــــــــــــیکند ؟!

وقتى تو بــایـد باور کنى ... که نـــــــــمى کنى !

و من بـایـد فـرامـوش کنم ... که نــــمى کنم

****

یک روز من سکوت خواهم کرد !


تو آن روز ،


برای اولین بار ،


مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید ...

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

میخواهم باز چهره ات راباهمان لبخند کودکانه ببینم...

میخواهم هرچه انتهایش به اسم تو ویاد توختم میشود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

 
تو سکوت می کنی


فریاد زمانم را نمی شنوی !


یک روز من سکوت خواهم کرد !


تو آن روز


برای اولین بار


مفهوم “دیر شدن ” را خواهی فهمید !!


آنقدرمدارا کرده‌ام,که دیگرمدارا عادتم شده


وقتی‌ خیلی‌ نرم شدی , همه تو را خمّ میکنند

****

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ،


که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،


تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی؟!

****

مـن مـاننــد هـم سـن و سـالهاي خـويـش نيستـم ...


 کـه هـر روز يکــ آرزويـي دارنـد بـراي آينـده ،


 مـن تنـهـا يکــ آرزو دارم و آن ايـن استــ کـه :


 شبـي بخـوابــم و ديگــر بيــدار نشـوم ...


 تــا نشنــوم ...


 تــا نبينــم ...


 تــا نشکنـم ...

***

به انــدازه تــمام بــودنت...

بــعد از رفــتنت...

نــابودم کــردي

****

چــاي ات رو تلــخ نــخور!

يک بار صــدايم کن.

تمام قندهاي دلم را برايـت آب ميکنــم...

****

هـمـه گفـتـند : "او" کـه رفــت ، زنـدگي کــن !

ولـــي...

کـسـي درک نـکـرد کــه "او" ...

خـود زنــدگــي ام بــود....

***

تو کیستی؟

هان؟

یادم آمد...

...

تو همانی که روزی با پاهایت آمدی

و نماندی و رفتی!!!

و من...

من همانم

که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم

***

باز بارانـــ بارید

خیس شد خاطره ها

 آفرین بر دل ابری هوا

هر کجا هستی باش

 آسمانت آبی

 و تمام دلت از غصه دنیا خالی

***

سپيـــده كه سر بــزند


دراين بيشه زارخـــــزان زده


شايد گلـ♥ـي بــرويـد


شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده


پس بـه نــام زندگـ♥ـي


هرگز مگو هرگــــــز....!

***

الان که کلی حرف برای گفتن داریم...

زنگ انشا نداریم...!!!

*

خيلي حالش خراب بود

از زمين و زمان بريده بود

رفتم تو زندگيش …

خيلي طول نکشيد که حالش خوب شد


تشکر کرد و رفت…!!

*

دل بــه دلم کـه نـدادي

پا به پـايـم کـه نـيـامـدي

دسـت در دسـتـم کــه نـگـذاشـتـــي

سر بــه سـرم ديـگـر نـگـذار کـه قـولـش را بــه

 بـيـابان داده ام...

*

روزگار نبودنت را برایم دیکته میکند

و نمره من باز صفر میشود

هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم ...

*

برای خیانت;

هزار راه هست اما هیچ کدام

به اندازه تظاهر

به دوست داشتن کثیف نیست ...

*

كنار تو در باران قدم می زنم

"چتــــر" برای چه؟!

خیـــــال كه خیس نمی شود!

*

خدا را دوست دارم!


حافظ را هم!


ولی خداحافظ را نه!


دلتنگم اما تو را طلب نمیکنم


نه اینکه بی نیازم


صبور شده ام...

*

اگه اسم ما مراد هم بود,


الان زندگی بر وفق هوشنگ بود!

*

اگه به اونی که میخوای نمیرسی آهسته تر برو


تا اونی که تو رو میخواد بهت برسه...

*

لبانم را دوخته ام


مبادا بگویم دوست دارم


که هر بار گفتم


تنهایی ام بزرگتر شد!

*

سرسری زندگی کن و رد شو


دقت," دق ات" میدهد...!

*

موهایش سفید شد...


کودکی که یواشکی


دفتر خاطرات مرا خواند

*

بیشترین دروغی که در این دنیا گفتم ام


این کلمه است...خوبم!

*

سیگار هم نشدیم که ترک کردنمون سخت باشه!

*

ازعجایب عشـــــــــــق


همین


که تنـــــــها همان آغوشی آرامت میکند ..


که دلــــــت رابه درد آورده!!

*

حافظه ی انسان های غمگین قوی است....


به یاد می آورنـــــــد که در کدامــــــین لحظه...

کدام کوچه و خیــــابان ...


کدام ثانـــــیه ها...


به دار آویخته شد...


"احساساتشان"

 
بردی تو دلم من ار تو آن میخواهم

وز گم شده خویش نشان میخواهم

سر مصرع هر بیت تو حرفی برگیر

هر آنچه تو خواستی من از تو آن میخواهم

***

حرام تو عشق و رفیق!


 چشمامو گریه کرد کبود!


 بی معرفت شدی ولی جواب خوبی این نیود!


 کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی رو زمین!


 جواب کارت با خدا فقط خدا فقط همین!


 جونمو ازم گرفت عشقمو دیدم باهاش!


 اون که جونشو برام میداد بهم میگفت داداش!


 شاکیم از روزگار از زمینو آسمون!


 جای بارون سنگ میاد رو سر من بی امون!


 ناشکری نیست ولی آخه امید من به چی باشه؟


 به این یه زره دل خوشی که داره از هم میپاشه!


 به چشات بخونم وقتی نگام رو غم گرفت!


 وقتی که عشق اولم دست تورو محکم گرفت!

 
دیــدن روی تو بر دادن جــــــان می ارزد

  لحظه ای پیش تو بودن بــه جهـان می ارزد

 

قامت راستم ار تیــــــــر نگاهت خم کرد


نبود غم کــــه به این پشت کمـان می ارزد

 

گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق


تــو لبت را بگشـــــا ، دادن آن می ارزد

 

چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا


دل کند تا ابدالدهـــــر زیـان ، می ارزد

 

گر کنـــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی


 به هـمان چشم پر از راز نـهان ، می ارزد

 

گر محقــر بود این خانه ولی هـــر چه بود


 یکشب از لـطف در این خــانه بمان می ارزد

 

الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها


به مـلامت شــــــــدن و زخم زبان می ارزد

 

با تو هرآنچه که آمد به نظر( باران) گفت

 

تو بـگو ، هر چه تو گوئی به همان می ارزد

****

دل کوچه های شهر من،دائم ترا دارد به دل 

این قلب شهر آتشین گیرد ترا دائم بغل


این سینه ام این شهرمن این شهرمن شدجای تو

 پای تو بر مژگان من این جان من قربان تو


سیلاب اشک از دیده ام گشته روان با یاد تو

یاد تو گشته انگبین  در جان من با یاد تو


ای گلشن دردانه ام ای مردمک بر چشم دل

 مانند پلک چشم خود گیرم ترا اندر بغل

***

گفم که بگیر امشب یک فال،خداحافظ...

ماندم به خدا در این احوال،

                          خداحافظ...

سیب دلت از آن شب در دامن من افتاد

سیبت نرسید افسوس،آن سال،

                          خداحافظ...

تلخ است تمام این تک واج و هجاهای

رفتم و نمی آیم امثال خداحافظ

دارند مرا امشب مثل خوره می بلعند

آن خاطره های تلخ،آن حال خداحافظ

گفتی ننویس امشب از غصه دلتنگی

یک شاعر تکراری شد لال ،خداحافظ

یکبار دگر شاعر آن حافظ جیبی را

بردار و بگیر یک فال با حال خداحافظ...

***

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

 

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

 

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

 

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

 

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

 

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

 

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

 

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

 

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...

****

عشق بر شانه ي هم چيدن چندين سنگ است


گاه مي ماند و ناگاه بهم مي ريزد


آنچه را عقل به يك عمر به دست آورده است


دل به يك لحظه ي كوتاه ،بهم مي ريزد...

 

 
ایام شهادت مادرم حضرت زهرا تسلیت باد *

اهدا به استانش ۱۴ صلوات

این شعر در هوای بهاری تقدیم به آن بانوی عزیز :

***

باز باران اشک ریزان

کودکی نالان و خسته

در پس کوچه های بسته

مادری دیدم دلشکسته

پهلوی آن زار و خسته

باز باران بی بهانه

شاید هم گم کرده خانه

هم حسن و حسینش زار و خسته

اندوه یک بار بسته

اشک ریزان

سوی باران

اشک ریزان 

زیر لب آن یار خسته

با خودش مبگفت : خدایا

پس کجا رفت چه شد آن عهد بسته

وحی آمد

گفت : ای عزیزم

همسفر شو بار دیگر 

 تانبیند اشک ریزان

گونه هایت خیس و رنجور

زیر لب باز ندا کن:

باز باران بی مادر بی یاور اشک ریزان

باز باران...

 
بهار پشت زمستان بهار پشت بهار....

دلم گرفت؛ از این گردش و از این تکرار

****

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....

میخواستم  برای  تـو  مریـــم  بیاورم؟

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم

کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

                 ......

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً  دوباره  رو  به  جهنّـــــم  بیاورم

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم

بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت

یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟

******

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

 چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

 چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای

****

گفته بودی درد دل کن گــــاه با هم صحبتی


کو رفیق راز داری؟ کـــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــاند

دور باد از خرمن ایمان عـــــاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیــــدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حســــــــرتی

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتـــــی

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تــــــــو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتــــــــــی

 
گفتم شب مهتاب بیا نازکــــنان


 گفت ان جا که منم حاجت مهتاب نباشد


 گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

 گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

 گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم


 گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


 گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

 گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

 گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم


 گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا ميكني

****

گفتي که به احترام دل باران باش


 باران شدم و به روي گل باريدم


 گفتي که ببوس روي نيلوفر را


 از عشق تو گونه هاي او بوسيدم


 گفتي که ستاره شو دلي روشن کن


 من همچو گل ستاره ها تابيدم


 گفتي که براي باغ دل پيچک باش

 بر ياسمن نگاه تو پيچيدم


 گفتي که براي لحظه اي دريا شو


 دريا شدم و ترا به ساحل ديدم


 گفتي که بيا و لحظه اي مجنون باش


 مجنون شدم و ز دوريت ناليدم


 گفتي که شکوفه کن به فصل پاييز


 گل دادم و با ترنمت روييدم


 گفتي که بيا و از وفايت بگذر


 از لهجه بي وفاييت رنجيدم


 گفتم که بهانه ات برايم کافيست


 معناي لطيف عشق را فهميدم

*****

لیلی گفت:موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه

 حلقه و مواج،


 دلت توی حلقه های موی من است.


 نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟


 نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟

 

 مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و

 گفت:


 نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی

خواهم.


 دلم را هم.

 لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است،

 شیرین،


 نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟

 شیرینی لیلی را؟

 

 مجنون چشمهایش را بست و گفت:


 هزار سال است عکسم ته جام شوکران است،

تلخ.


 تلخی مجنون را تاب می آوری؟

 

 لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده نخلستان

است.


 خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند.


 نمی خواهی خرما بچینی؟

 

 مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت:


 من خار را دوست تر دارم.

 

 لیلی گفت: دستهایم پل است.


 پلی که مرا به تو می رساند.

 بیا و از این پل بگذر.

 مجنون گفت:


 اما من از این پل گذشته ام.

 
 آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.

 

 لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست.


 بی سوار و بی افسار.


 عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت

 می بری؟

 مجنون هیچ نگفت.


 لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛ تنها

 شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.


 لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن

 می آمد

 
تو که گفتی باکی نداری بگم آخر یه روزی میرم 


 ندونسته یه کاری کردی همه حرفامو پس بگیرم

 تو که از من فراری بودی تا ازت باخبر نباشم 


 تو که با اون غریبه میری جایی من پشت سر نباشم

 حالا دیگه رفته تو بمون و دردات حالا دیگه رفته

 
 اونی که میخواستی واسه روز فردات حالا دیگه رفته

 حالا دیگه رفته تو بمون و دردات حالا دیگه رفته 


 اونی که میخواستی واسه روز فردات حالا دیگه رفته

 توی دو سه سالی نشد یکبار نگران دلم باشی 

 مگه میشد یه روز باشی

 مگه میشد که تنها شی 


 تا ببینی چقدر سخته که پریشون فردا شی

 که یکی از خودت بدتر تنهات بذاره 


 دیگه حس نمیکنی یه کسی چشم به راته

 
 از تو دوره و تو خیالش باهاته

 تو خودت رو ملامت کن 


 تو به این دوری عادت کن


 بی‌تفاوت به احساس همه دنیا خیانت کن


 غافل از اینکه هر قلبی خدایی داره

 حالا دیگه رفته تو بمون و دردات حالا دیگه رفته

 
 اونی که میخواستی واسه روز فردات حالا دیگه رفته

 حالا دیگه رفته تو بمون و دردات حالا دیگه رفته 


 اونی که میخواستی واسه روز فردات حالا دیگه رفته

***

من که عاشق نبودم تو دلم رو بردی


 رفتیو دستاتو به دستای من نسپردی


 جای دستات روی شونم هنوزم باهامه


 طرح چشمای قشنگت هنوزم رویامه


 من که عاشق نبودم تو دلم رو بردی

 توکه دیدی که باهاتم تومنوازردی


 نه نخواستی که بهشم من واسه تو همخونه

 نیستی اینجا تا ببینی تو چشام بارونه

 نداره دل دیگه طاقت نداره


 نه به این تنهایی عادت نداره


 دلمو به دنبالت کشوندی کشوندی


 منو پای این هوس سوزوندی سوزوندی


 ندیدی که پای تو نشستم


 نگو که باید تو رو ببخشم


 نگو که باید تو رو ببخشم ببخشم ببخشم


 نداره دل دیگه طاقت نداره


 نه به این تنهایی عادت نداره

***

اونایی که سرزبونی تو رفاقت کم نمیذارن

 
 ولیکن گرگ روزگارن اون روی سکه


 مثل یک فرشته زیبا تو محبت از همه بهتر


 ولیکن نقشه هایی در سر اون روی سکه

 

 آی با تو حس خوبی دارم دوستت دارم

 داره باورم میشه که تو پاک و مهربونی


 تو که اون روی سکه منو از خودت می دونی


 داره باورم میشه که تا آخر خط باهامی


 تو که لحظه لحظه هاتو نگران لحظه هامی

کی میتونه به جزتوعشقو توی چشمای من بخونه


 توی دنیای من بمونه مثل فرشته

 منی که با توخوشبختم دیگه هیچی کم ندارم

 
 تو هوای تو روزگارم مثل بهشته

 آی با تو حس خوبی دارم دوستت دارم

 داره باورم میشه که تو پاک و مهربونی


 تو که اون روی سکه منو از خودت می دونی


 داره باورم میشه که تا آخر خط باهامی


 تو که لحظه لحظه هاتو نگران لحظه هامی

 داره باورم میشه که تو پاک و مهربونی


 تو که اون روی سکه منو از خودت می دونی


 داره باورم میشه که تا آخر خط باهامی


 تو که لحظه لحظه هاتو نگران لحظه هامی

 
ارزومی ارزومی تو خیالم روبرومی


تو که عشقی تو که جونی ارزومی ارزومی

تو مثله رویای شبهای جزیره واسه موجهای دریای


ارزومه تو ماله من باشی مثله سایه بگردم هرجائی

چشمات با گرماش میکنه رازتو میکنه واسم فاش


بیا پیشم با من باش دل من عشقتو باور داشت


از همون اوله رابطمون خواستم که کم بشه فاصلمون

تا که بشیم ما ماله هم اومدی کساد شد بازاره غم


دوست دارم که داستان عاشقیمون بنویسن کتابشه


جزوه لیلی مجنون و شیرین فرهاد حساب شه شیرین فرهاد حسابشه

اگه دل یه روز بخواد ناله کنه واسه دردش دلتو چاره کنه


میزارم بیاد دوباره عشقتو غم و غصه هامو آواره کنه


اگه بی وفا بشی دنیابخواد با دروغات منو بیچاره کنه


میزنم به بیخیالی قلبم و بی تو هر کاری که دوست داره کنه


ارزومی ارزومی تو خیالم روبرومی


تو که عشقی تو که جونی ارزومی ارزومی

بی تو دارم چه حس سردی تو وجودم رخنه کردی


واسه تلخیایه روزگار تو شیرینی مثله قندی


عاشق سادگیتم و محو دل دادگیتم و جمله دوست دارم و هر کی پیشمون باشه میگم


فقط تو میدی بمن حس هستی واسم یه پرنسس


چقدر ساد و بی شیله پیلهی حتی نمیگیری یکم ژست


من یه دل حساس دارم که دوست داره بکنه پرواز با هم


دوست داره 24 ساعته داشته باشیم تماس با هم داشته باشیم تماس با هم

اگه دل یروز بخواد ناله کنه واسه دردش دلتو چاره کنه


میزارم بیاد دوباره عشقتو غم و غصه هامو اواره کنه


اگه بیوفا بشی دنیابخواد با دروغات منو بیچاره کنه


میزنم به بیخیالی قلبم و بی تو هر کاری دوست داره کنه


ارزومی ارزومی تو خیالم روبرومی


تو که عشقی تو که جونی ارزومی ارزومی

ارزومی ارزومی تو خیالم روبرومی


تو که عشقی تو که جونی ارزومی ارزومی

 
نوروز باستانی ۱+۱۳۹۲ بر همگان مبار کباد

ترنم باران

 
سال ۱۳۹۲ خیلی عالی بود برایم

سال ۱۳۹۳ هم انشالله خوب و عالی است...

****

باز باران ....باز بهار...باز شبنم ...

اشک ریزان...

کودکی زار و پریشان ...

میدویدم همچو کودک ...

یادم آید سال پیشین ...

گردش یک روز شیرین...

خوب و رنگین ...

یادم آید روز تهران...

عاشقانه در بهاران...

ای خدا ... پس کجا رفت یاد یاران...

اشک ریزان ...

می نویسم همچو شبنم ...

باز باران...

 

فرار رسیدن سال ۱۳۹۳ بر همه شما مبارک و ایام شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد

ترنم باران

۲۸ اسفند ۱۳۹۲* یزد

اهدا به آستانش ۱۴ صلوات

 
یه قانون مهم هست که میگه:


همیشه اونی که تو خیالته بی خیالته!!!

***

گاه می اندیشم...

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران

وخدایی که زلال تر از باران استگاه می اندیشم...

***

حکایت عجیبی دارد این “اشک”

کافیست حروفش را به هم بریزی تا برسی به “کاش” !

****

نزدیکت می شوم بوی دریا می آید


دور که می شوم صدای باران


بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟


لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟؟؟

***

 
دستهایمان را بهم قفل کن !

فقط یادت باشد کلید را جایی بگذاری که

 یاد هیچ کداممان نماند !

*****

همه میگن عاشق کسیه که به عشقش نرسه !

اما به نظر من عاشق کسیه که با عشقش به همچی برسه . .

****

انسان ها عموما دو دسته اند :

تو و بقیه . . .

***

گـفـت : בعـآ کـنے مـے آیـَב ... مـے مـآنـَב !

گـفـتـَم : آنـکہ بـآ בعـآیـے بـیـآیـَב بـہ نـفـریـنـے مـے روَב ...

פֿــواسـتـے بـیـآیـے ... פֿــواسـتـے بـِمـآنـے ...

بـآ בعـآ نـَیـآ ... بـآ בل بـیـآ ... بـآ בل بـِمـآن

****

دلم یکــ آغوش میخواهـــــد

که به جای شهوت!

همدرد باشــــد….

آغوشی که اندازه ام باشـــد

بی آنکه دست به سایز خود بزنم

آغوشی که مرا بفهمـــد...

****

گــُفـت טּـفریـنَم مـ ـے کـنـ ـے .؟

گـُفـتَم : نـه . فَـقَـط دُعـ ـا مـ ـے کُنـَم ..

هـیشکـے اَندازه مـَטּ دوسـتـِت نَداشـته بـآشَـ ــﮧ ..

****

  کلّ ِ دنیــــــا را همــــــ کهـ داشتــهـ باشـــی..

باز همـــــ دلــــــــت میخواهد ،

بعضــــــــــی وقتهـــــــــــــا..

فقــــــــــــط بعضــیـ وقتهـــــــــــا..

اصـــــــــلا" برای ِ یک لحظـــــــــــه همـــــــ کهــ شده ،

همه ی دنیـــــــــــــــــای ِ یک "نفـــــــــــر" باشیــــــــ.

****

شبی غمگین تر از شبهای فرهاد


به یاد لحظه های رفته بر باد


به یاد سروهای سبز و عاشق


نشستم گریه کردم تا شقایق


صدایم یک نیستان بی قراری


غروب و حسرت و چشم انتظاری


به یادت ای عزیز نازنینم !


شبی تنها و خاکستر نشینم


از آن آتش که شب راشعله ور کرد


چه بر جا مانده جز خاکستر سرد


شکفته یاد گل در گریه هایم


پر از حرفم اگر چه بی صدایم


به سوگت ای چراغ خانه ی دل


چو کولی ای روم ، منزل به منزل


که تا شاید ز تو یابم نشانه


ز تو ای شاعر هر چه ترانه


تو را می پرسم از اندوه مهتاب


که می گرید به روی بستر آب


تمام چشم را من جستجویم


مگر یابم تو را در روبروی

****

 
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن


بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

****

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی

چه شرابی به تو دادن که مدهوش شدی


تو که آتشکدهء عشق و محبت بودی

چه بلا رفت که خاکستر و خاموش شدی


به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را

که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی


تو به صد نغمه٬زبان بودی و دلها همه گوش

چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی


خلق را گرچه وفا نیست ولیکن گل من


نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی

****

دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست

بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست

همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب

عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست

تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو

تو كه آرومی، آخه تو دل تو جنگ كه نيست

وقتی که رفتی ، واسه من حتی دلت تنگ نشد

خونه ی عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست

****

این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!

بــیکس ، بــیمار ، بــیزار ،بــیچاره ، بــیتاب ،

بــیدار ، بــییار ، بــیدل ، بــیریخت ، بــیصدا ،

بــیجان ،بــینوا ، بــیحس ، بــیعقل ، بــیخبر ،

بــینشان ، بــیبال ،بــیوفا، بــیکلام ، بــیجواب ،

بــیشمار ،بــینفس ، بــیهوا ، بــیخود ،بــیداد ،

بــیروح ، بــیهدف ، بــیراه ، بــیهمزبان ،

!!!...بــیتو ، بــیتو ، بــیتو...!!!

****

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

****

صد گونه زحمت داده ام، صدگونه رحمت کرده ای


 دیدی زمن صد غفلت و ، صدها محبت کرده ای

در من تو می جوشی نه من ، وین می تو مینوشی نه من


 چون شکرت ای ساقی کنم  از بس کرامت کرده ای

هرجا که افتادم زپا، ناگه ترا کردم صدا


 غافل که آندم هم مرا نوعی هدایت کرده ای

تا آزم از نابخردی، چون کودکان چوبم زدی


 دریای رحمت بود اگر ، گاهی عقوبت کرده ای

من چیستم من کیستم، این عاریت من نیستم


 من هیچم ای بود ابد، با من مروت کرده ای

من در قفس دل در هوس ، ای با من اندر هر نفس


 خاری از این گلزار را ، مشمول عزت کرده ای

بال و پرم را باز ده ، در من مرا پرواز ده


 طبع هما را ای که خود، سلطان همت کرده ای

 

جز او چه در گیتی به پا؟ او مایه بند رنگ ها


 دیدی به جز او هرچه را ، ای دیده غفلت کرده ای

 
آهویم رفت . . .

بگذار برود . . .

حسابش بماند با گرگ های بی احساس

****

حرفت که می شود با خنده می گویم :

 

یادش بخیر فراموشش کردم...

 

اما نمیدانند هنوز هم وقتی کسی اشتباه تماس میگیرد...

 

سست میشوم که نکند تو باشی ...

****

دیـگـر تـ ــب هــم نـدارم
 
 
داغ هـ
ــم نیـسـتـم

دیـگــر بــ ــه یـ ـاد تـ ــو هـ ـم نـیسـتم

سـ ـرد شـ ـده ام...

سـ ـرد سـ ــرد

نمـ ـی دانـم

شـایـد دق کـ ــرده ام

کسـ ـی چــ ـه مـی دانـد

بــ ـی حسـ ـم کـ ـردی نـسبت بــ ــه تمـ ــام حـ ـس

 هــ ــای دنیـ ــا...

*****

رفتنت را خیالى نیست


فقط مانده ام چگونه در چشمانى به آن زلالى


جا داده بودى آن همه دروغ را

****

مهم نیســـــت که از بیــــــرون چه

طـــــــور به نظــــــــر میام !


کسایـــــــــــی که درونم رو می بینند ؛


برام کـــــــــافیند …


واسه اونـــــــایی که از روی

ظاهــــــــرم قضاوت می کنند ،


حرفی ندارم !


همون بیرون بمونند واسشـون


کافیــــــــــــه … !!

 
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود ...


گاهی تمام حادثه از دست می رود !

 

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند ...


در راه هوشیاری خود ، مست می رود ... !

 

گاهی غریبه ای ... که : به سختی به دل نشست ...


وقتی که قلبِ خون شده، بشکست ... می رود !

 

اول اگر چه با سخن از عشق آمده ...


آخر ، خلاف آنچه که گفته ست ، می رود ... !

 

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای ...


وقتی میان طایفه ای پست می رود ... !

 

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ ...


بر ما ، هر آنچه لایقمان هست ... می رود !

 

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند ...


وقتی غبار معرکه ، بنشست ... می رود ...!

 

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد ...


آن دیگری همیشه ... به پیوست می رود !

 

این لحظه ها که قیمت ... قد کمان ماست ... !


تیری ست بی نشانه ... که از شصت می رود !

 

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند ...


اما مسیر جاده به بن بست می رود ... !

*****

از فراقت هر زمان خاطر پریشان میشــــود

 گر بدل آید خیالت دیده گریان میشـــــــــود


 سوز دل سر میزند مثل کباب از سینـه ام

 هرچه پنهان میکنم دودش نمایان میشود

****

یاد تــو کــردم شـــبم مهــتاب شـد

 بـا خیــالت دیـده ام در خـواب شــد


 خـواب بـودم بوسـه بـر چـشمم زدی

 گـریـه کــردم بوسـهایت پـاک شــد

****

چرا تنها تر از شب ها شدم من......

 چرا بي همدم و همتا شدم من......

 در اين دنيا كه بود دوست بسيار......

 چرا دلتنگ تو تنها شدم من............

*****

غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا می‌کند


شیر دوراندیش با آهو مدارا می‌کند

 

زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست


آب را گرمای تابستان گوارا می‌کند

 

جز نوازش شیوه‌ای دیگر نمی‌داند نسیم


دکمه‌ی پیراهنش را غنچه خود وا می‌کند

 

روی زرد و لرزشت را از که پنهان می‌کنی؟


نقطه ضعف برگ‌ها را باد پیدا می‌کند

 

دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیشتر


پشت عاشق را همین آزارها تا می‌کند

 

از دل هم‌چون زغالم سرمه می‌سازم که دوست


در دل آیینه دریابد چه با ما می‌کند

 

نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیز


عاشقی چون من فقط او را تماشا می‌کند