حرفهای درگوشی(ترنم باران)

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است...آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود
اين لينك ثابت است .مابقي مطالب به روز مي شود...

http://www.worldometers.info/fa

دوستان بارانی ام....حرفهای در گوشی همان

 فریاد سکوت از اعماق قلب یه نفر (من)هست...

بـه جـای ایـنـکـه چـنـدیـن وبـلـاگ بـخـوانـید

 وبـلـاگ "ترنم باران" را چـنـدیـن بـار بـخـوانـید

*****

 

خبر به دور ترین نقطه جهان برسد
  
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد  


کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
 
 
 چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر 
 

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…  


به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد 


رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند 
 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد  
 

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌ 
 

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد 
 
 

خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند 
 
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد 
 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود 

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 


خوانده بود :


“زیر باران باید رفت”


فکر می کرد :


زیر باران باید ، رفت !

ترنم باران شخصیتی رویایی که با آن زندگی میکنم ...

 شب سردی ست و هوا منتظر باران است

تمام مطالب این سایت

 ارتباط موضوعی با کسی یا شخصیتی و ....ندارد....

و حرف دلم:

باران که گرفت قطره شد تا گم شد

در خویش شکست و در شما ها گم شد

              او را که هنوز یادتان می آید

               یک روز همین موقع ، همین جا گم شد

ترنم باران یعنی همان حس با عشق بودن و ماندن و

 مردن....و یادمان باشد که عشق فقط عشق خدایی ...

نطرات شما دوستان رهگشایی اعتلای این سایت هست...

ضمنا آمار سایت

 از فرودین ۹۰ تا اول آذر ۹۳ نه هزار نفر(10000)

بوده است.

برایم بسیار دعا کنید....

ع -رضائی 

 شب سردی است و هوا منتظر بارانــ است

   وقت خواب است ودلم پیش تو سرگردان است

شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من

   ماه پیشانی من دلبر بـــارانی من۰۰۰۰۰
 
رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد 
شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌ 
 

گله‌ها را بگذار! 

ناله‌ها را بس كن! 

روزگار گوش ندارد كه تو هي شِكوه كني! 

زندگي چشم ندارد كه ببيند 

 

 اخم دلتنگِ تو را... 

فرصتي نيست كه صرف گله وناله شود! 

تا بجنبيم تمام است تمام! 

مهر ديدي كه به بر هم زدن چشم گذشت.... 

يا همين سال جديد! 

باز كم مانده به عيد! 

اين شتاب عمراست ... 

من و تو باورمان نيست كه نيست! 

زندگي گاه به كام است و بس است؛ 

زندگي گاه به نام است و كم است؛ 

زندگي گاه به دام است و غم است؛ 

چه به كام و 

چه به نام و 

چه به دام... 

زندگي معركه همت ما ست.. زندگي مي‌گذرد... 

زندگي گاه به نان است و كفايت بكند؛ 

زندگي گاه به جان است و جفايت بكند‌؛ 

زندگي گاه به آن است و رهايت بكند؛ 

چه به نان 

و چه به جان  

و چه به آن... 

زندگي صحنه بي تابي ماست 

 

،زندگي مي‌گذرد... 

زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد؛ 

زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ 

زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ 

چه به راز  

و چه به ساز 

و چه به ناز... 

زندگي لحظه بيداري ماست... 

 

 زندگي مي‌گذرد... 

**** 

باران همیشه می بارد، 

 اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ، 

 

 نامردیست آن همه اشک را  

 

به یک چشمک فروخت....

 

غلط کرده بارانـــ

 

حالا که مرا به تو بد عادت کرده

بی تو می بارد

روز و شب

بی خستگی

وقتی خودت نیستی ،

بارانـــ هست

 

چقدراین دوست داشتنهای بی دلیل..خوب است!

مثل همین بارانـــ بی سوال

که هی می بارد...

که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد!!

**** 

تـو هــم شـده ای انقلاب زنـــدگـی مــــن

حــــالا هــــر آنچــــه در  

 زنــــدگــــی مــــن اســــت 

 

 تــــاریــــخ دار شــــده

قبــــل از "تــــو" ....

بعــــد از "تــــو".... 

*****

آمدی...پنجره ای رو به جهانم دادی  

ماه را در شبِ این خانه نشانم دادی 

چشمهایم را از پشت گرفتی ناگاه  

نَفَسم را بند آوردی و جانم دادی 

جان به لب آمد و اسم تو نیامد به زبان  

تا به شیرینیِ یک بوسه دهانم دادی 

از گُلِ پیرهنت، چوب لباسی گُل داد  

در رگِ خانه دویدی ...هیجانم دادی 

در خودم ریخته بودم غمِ دریاها را  

چشمه ام کردی و از خود جریانم دادی 

سر به زانوی تو خالی شدم از آن همه بغض 

 

مثل یک خوشه ی انگور،تکانم دادی 

شوقِ این جانِ به تنگ آمده،آغوشِ تو بود 

 

آن چه می خواستم از عشق،همانم دادی 

تو در این خانه ی بی پنجره،"صبح" آوردی  

روشنم کردی و از مرگ، امانم دادی...!

 

***** 

می نویسم از تو ای زیبای من 

می سرایم از تو ای رویای من 

ای نگاهت سبز تر از سبزه زار 

می نویسم بی قرارم بی قرار 

پشت دیوار بهار 

می نویسم مانده ام در انتظار 

ای که چشمت خواب را از من گرفت 

می نویسم خسته ام از انتظار 

می نویسم می نویسم یادگار 

من نمی دانم چه داده ای به من؟ 

که چنین دل را سپردم دست تو 

یا چه بود در آن نگاه آتشین 

یا چه کرد بامن دو چشم مست تو 

من نمی دانم نمی دانم چرا؟ 

این چنین آشفته ام 

آشفته ام 

با خیالت روز و شب در آتشم 

شعر هایی نیمه شب ها گفته ام 

من نمی دانم ولی اینک بهار 

با دو صد گل می رسد 

باغ تا گل می دهد 

گل به بلبل می رسد 

باز می اید بهار 

باز می اید بهار 

من نمی دانم چرا؟ 

کس نمی آرد مرا پیغام یار 

ای ستمگر روزگار 

بی قرارم بی قرار 

باز می بارم  

چو باران بهار

****

باز ای باران ببار  

بر تمام لحظه های بی بهار  

بر تمام لحظه های خشک خشک  

بر تمام لحظه های بی قرار  

باز ای باران ببار  

بر تمام پیکرم موی سرم  

بر تمام شعر های دفترم  

بر تمام واژه های انتظار  

 

باز ای باران ببار  

بر تمام صفحه های زندگیم  

بر طلوع اولین دلدادگیم  

بر تمام خاطرات تلخ و تار  

باز ای باران ببار  

غصه های صبح فردا را بشوی  

تشنگی ها خستگی ها را بشوی

****
 

آزارم مـی دهـد دیـدن آن مـنظـره ای کـه،

مـادری کـودکش را سـیلی مـی زنـد،

ولـی کـودک بـاز دامـانش را رهـا 

 

 نمـی کنـد؛

-----

کـجاسـت آن قاضـی تـا حـکـم کـنـد 

 

 کـه سـرچشـمه مـحـبت،

مـادر اسـت یـا فرزنـد؟

 ----

هیـچ کـس متـوجه نمـی شـود کـه  

 

برخـی از افـراد،

چـه عذابـی را تحـمل مـی کـنند

تـا آرام و خونسـرد بـه نظـر بیاینـد...

 -----

وقتـی کـه آدم تنهـا خـودش  

 

خوشـبخت باشـد، خجـالت دارد...

 ----

زندگـی شـاید آن لبخـندی سـت، 

 

 کـه دریغـش کردیـم...

 ----

میلـیون هـا و میلیاردهـا آدم  

 

تـوی ایـن دنیـا هسـتند و  

 

همـه شـان مـی تـوانند

بـی تـو زندگـی کـنند،

آخـر مـن بدبخـت چـرا نمـی توانـم؟

 

-----

لازم نیسـت مـرا دوسـت داشـته باشـی...

مـن تـو را بـه انـدازه ی هـردومـان،

دوسـت دارم...

 ----

احسـاس عشـق همـه مـا را دچـار ایـن  

 

توهـم گمـراه کـننده مـی سـازد

کـه طـرف خـود را مـی شناسیــم...

 -----

مـن تصـور مـی کنـم،

بهتـرین تعـریفی کـه مـی تـوان 

 

 از انسـان کـرد ایـن اسـت:

انسـان عبارتسـت از مـوجودی کـه 

 

 بـه همـه چیـز عـادت مـی کنـد...

 ----

یـک پرنـده کوچـک کـه زیـر بـرگ‌ هـا  

 

نغـمه‌ سـرائی مـی‌کند، بـرای اثبـات خــدا

کافـی اسـت... 

----

 هـرگز بـرای پـول ازدواج نكـنيد،

چـون بـرای پـول در آوردن راههـای  

 

آسـانتری هـم وجـود دارد...

 ------

حسـرت واقعـی را آن روزی میخــوری،

كـه مـی بينـى،

بـه انـدازه سـن و سـالت، 

 

 زندگـى نكـرده ای...

 ----

کسـی کـه مـرا بـه خاطـر خـوبی هایـم 

 

 مـی خـواهد نمـی خواهـم ...

کسـی را مـی خـواهم کـه بـا 

 

 دانسـتن بـدی هایـم بـازهـم مـرا بخواهـد

 

-----

ایـن زندگـی بیمـارستانـی اسـت کـه،

در آن هـر بیمـاری اسـیرِ آرزوی عـوض  

 

کـردنِ تخـت هـاست... 

----

نگاهـت رنـج عظـيمي است،  

 

وقتـی بـه يـادم مـی آورد كـه،

چـه چيـزهای زيـادی را هنـوز بـه 

 

 تـو نگـفته ام... 

---- 

اگـر بـدانید مـردم هـزاران بـار بـیشتر

به یک سـردرد معمولی خـود اهـمیت مـی‌دهند

تـا بـه خـبر مـرگ مـن و شـما...

دیـگر نـگران نـخواهید شـد !

کـه دربـاره‌ی شـما چـه فـکری مـی‌کنند...

----

عـطرهای تـو در بـاران

مـرا آسـوده نـمی‌گذارند

پـس...

بـازآی در ایـن فـصل بـی‌بـاران...

اقـرار مـی‌کنم:

تـو را دوسـت داشـتم...

----

از ایـنکه زنـی بـا تـو دیـوانه وار  

 

بـحث مـی کند خـوشحال بـاش

دنـیای زنـها کـاملا متفاوت و مـرموز اسـت

زن اگـر سـکوت کـرد بـدان

سـکوتش نـشانه پـایان تـوست...!

----

ﮔـﺎﻫﯽﺁﺩﻡ ﺑـاید ﺍﻭﻧـﻘﺪﺭ ﺧـﻮﺏ ﺑـﺎﺷﻪ ﮐـﻪ ﺑـﺒﺨﺸﻪ

ﺍﻣﺎﺍﻭﻧﻘﺪﺭﺍﺣﻤﻖ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ  

 

ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐـﻨﻪ..

-----

گـاهی سـکوت مـیکنی...

چـون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی...

 

مـا بـال نـداشتيم

بـراي تـجربه ي

" رهـــــايي "

سـقوط مـي كرديم...

-----

بـزرگترین حـماقتِ انـسان در زنـدگی،

لـبخند زدن بـه کـسی اسـت

کـه ارزش نـگاه کـردن هـم نـدارد... 

بعضی ها آنقدر به دیگران وفادارند 

 

 که به خودشان خیانت میکنند...

 

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را

 

هوای تنگ غروب و شب خیابان را

 

اگر چه پنجره ها را گرفته ای از من

 

نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را

 

بهار، بی تو در این خانه گل نخواهد داد

 

هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را

 

بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد

 

نگاه شعله ور آفتابگردان را

 

تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد

 

و بی پرنده گی عصرهای آبان را

 

سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم

 

اگر به خانه ام آورده ای زمستان را

 

بریز! چاره ی این عشق، قهوه ی قجری ست

 

که چشمهای تو پر کرده اند فنجان را ...!

 

****

رو به توسجده میکنم دری به کعبه باز نیست

 

بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

 

به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست

 

مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

 

زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی

 

از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

 

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

 

تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

 

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست

 

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

 

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

 

تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

 

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست

 

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست 

*****

لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن

 

بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

 

نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"

 

نتوانست،  بنا  کــرد  بـه  توهیـن کردن

 

زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد

 

عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

 

آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام

 

که نمانده است توانایی نفرین کردن

 

"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی

 

گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

 

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"

 

خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

 

وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!

 

اشتباه است  مرا دورتر  از  ایـــن  کردن

**** 

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور

 

بانـــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

 

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها

 

از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

 

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود

 

یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــور

 

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم

 

مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

 

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا

 

میترسم از حسادت این چشـم های شور

 

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر

 

از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور

*** 

دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت

 

زندگي بعد تو بر هيچ‌كس آسان نگرفت

 

چشمم افتاد به چشم تو ولي خيره نماند

 

شعله‌اي بود كه لرزيد، ولي جان نگرفت

 

دل به هركس كه رسيديم سپرديم ولي

 

قصه‌ي عاشقي ما سر و سامان نگرفت

 

تاج سر دادمش و سيم و زر، اما از من

 

عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت

 

مثل نوري كه به سوي ابديت جاريست

 

قصه‌اي با تو شد آغاز كه پایان نگرفت ...

 
دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم  

یـا 

 شایـد هـم دلـم گیـر اسـت 


نمی دانمــــــــــــــــــــــــ... 


اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها  

را نفهـمیــدم 


فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود 


جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت 


دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، 

 غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ،  


غصـه ی همــه ی دنیا مـی شـود غصـه ی مـن 


بعــد دلــم بـدجــور غروب زده میشود 

****  

لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم  

قــاب گــرفتمــــ  

بــ ــه صـورتـم آویختــم !  

حــالا بـا خیــال راحــت  

هــر وقتـــ دلـــــمـــ گـــرفتـــ  

” بغـــض ” مـیکنمــــ …

*****

هَمیـن لَـحـظـهـــ  

آرامَمـ !  

بَرای دقایقی نامعلومـــــــ و 

 بی فاصله…  

بی حرفــــ  

نت سکوت را اجرا میکنمــــ  

میدانم این تنها چیزیست که میشندیـــ 

هیـ ــــــس 

گوش کنــــــ

**** 
 

دیـدی کـه سـخت نـیست تـنها بـدون مـن ! 

    صـبح مـیشود شـب هـا بـدون مـن... 

 ایـن نـبض زنـدگی بـی وقـفه مـیزند... 

فـرقی نـمیکند ! 

  بـا مـن، بـدون مـن...!

*****

مـنو تـودوتـا پـرنده تـوو قـفس زنـدونی 

 بـودیم.... 

جـای پـر زدن نـداشتیم امـا آسـمونی بـودیم.... 

 

ابـروبـارون رو مـی دیـدیم امـادنـیامون قـفس 

 بـود.... 

چـشم بـه دور دسـت هـا نـداشتیم هـمینم واسـه مـا 

 بـس بـود.... 

امـا یـک روز اونـایی کـه مـا رو بـاهم دوسـت 

  

نـداشتن....

تـو رو پـر دادن و جـاتم یـه آیـنه گـذاشتن.... 

مـنه خـوش بـاور سـاده فـکر مـیکردم رو بـه 

 رومـی.... 

گـاهی اشـتباه مـیکردم مـن کـدومم تـو کـدومی.... 

بـا تـو زنـدگی مـیکردم قـفس تـنگ و سـیاهو.... 

عـشق تـو از خـاطرم بـرد عـشق پـر زدن تـا 

 مـاهو....

امـایـک روزبـادوحـشی رویـاهاموبـادخـودش بـرد.... 

قـفس افـتادو شـکستو آیـنه افـتادو تـرک خـورد.... 

تـازه فـهمیدم دروغ بـوددنـیایی کـه 

 سـاخته بـودم....

دردم ازایـنه کـه عـمری خـودمونـشناخته بـودم.... 

 

تـو تـوو آسـمونا بـودی بـا پـرنده هـای آزاد.... 

مـنه تـن خـسته روحـتی یـه دفـهیـادت  نـیفتاد.... 

حـالا ایـن قـفس شـکسته راه آسـمون شـده بـاز....  

امـاتـوو قـفس نـشستم دیـگه یـادم رفـته پـرواز....

*****

گه گداری به خیالم که تو اینجایی کنارم.... 

خیره میشم به نگاهت تا بفهمی بی قرارم.... 

تا بفهمی که چه ساده واسه تو میشه دلم تنگ.... 

تا بدونی که یه روزی میزنه گلومو هی چنگ.... 

نه که فکر کنی یه روزی از اون حسم به تو کم شه.... 

غیر ممکنه عزیزم عشق تو فراموشم شه.... 

غیر ممکنه که از یاد ببرم خاطره هاتو.... 

یا فراموش کنه چشام طرح زیبای چشاتو.... 

شاید فکر کنی که عادت کرده قلبم یا بریده. ... 

یا شاید فکر کنی عشقم به ته خطش رسیده.... 

شاید فکر کنی حالا جای خالیت شده عادی.... 

اما تو نه نمیدونی سخته واسم تا چه حدی.... 

این احساسی که من دارم فقط دوست داشتنه محضه.... 

دل عاشق به یادت رفت توی هر جا و هر لحظه.... 

این احساسی که من دارم از احساس تو لبریزه.... 

که این روزای عمر من برام شبای پاییزه.... 

این احساسی که من دارم غرور عشق دیروزه.... 

که بعد رفتنت بازم برام انگاری مرموزه.... 

این احساسی که من دارم اگرچه خیلی غمگینه.... 

ولی وقتی تو رویامی به قلبم خیلی میشینه....

*****

تـمام مـزرعه کـافر صـدایش مـیزد.... 

گـل آفـتابگردان کـوچکی را کـه.... 

عـاشق بـاران شـده بـود...!

*****

نـخواستم بـا غـم بـسازی نـخواستم هـیچی نـگی.... 

نـخواستم درد دلـتو دیـگه بـا هـیشکی نـگی.... 

آخـه عـشق اجـباری نـیست،تـو زنـدون مـن نـمون.... 

حـالا کـه فـکر رفـتنی دیـگه از مـوندن نـخون.... 

تـا دیـدم مـیخوای بـری دلـم راهـتو سـد نـکرد.... 

بـرو فـردام مـال تـو دیـگه ایـنجا بـرنگرد.... 

بـدون مـن بـعد مـن دلـتو هـر جـا، جـا نـذار.... 

غـم بـا مـن بـودنو تـو مـِم بـعد یـادت نـیار.... 

اگـه شـونت تـکیه گـاهه پـس چـرامـن تـنها شـدم... 

.

چـرا هـر لـحظم هـمیشه مـنم تـنها بـا خـودم.... 

یـه تـصویر از عـکس چـشمات روی دیـوار دلـم.... 

چـقد قـصم خـنده داره چـقد بـیکاره دلـم....

 
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/43.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/45.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/5.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/52.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/56.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/4.jpg 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net 

http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Namayesh-Ehsas18/01.jpg 

خـــوشبختی يعنـــي :

واسه كسي كه برات مــهمه ،

مهم بــــاشی !


همــین !

 

منُ دریا... منُ بارون... منُ آسمون؛ صدا كن 

 
اسممو واژه به واژه؛ تو دلِ ترانه جا كن 




به همون اسم عزیزی که برات کهنه نمیشه 


 
واسه حرفای قشنگی كه نگفته شــاعرانه س 



اسممو واژه به واژه؛ تو دلِ ترانه جا كن 





كه برای با تو بودن میخوام از خودم جدا شم...  

 ****  

باور نکن تنهایی ات را؛ من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیکتر تو از تو به تو نزدیکتر من 

باور نکن تنهایی ات را؛ تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچۀ عشق؛ بر دوش هم سر میگذاریم

دل تابِ تنهایی ندارد، باور نکن تنهایی ات را

هر جای این دنیا که باشی، من با تو ام تنهای تنها

من با تو ام هرجا که هستی، حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز، با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر، با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهایی ات را؛ من با تو ام منزل به منزل

**** 

کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه تموم

لحظه های شب؛ سکوتت هفتمین سین ه

تو هم درگیر تشویشی، مثه حالی که من دارم

برای دیدنت امشب، تموم ســـال بیدارم

هوای خونه برگشته، تموم جاده بارونه

یه حسی تو دلم میگه: تو نزدیکی به این خونه

تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن

به عشقت راه دریا رو، بازم وارونه برگشتن

تو این دنیا یه آدم هست، که دنیاشو تو می بینه

کسی که پای هفت سینت، یه عمر سیب می چینه...

منُ آیینه صدا كن كه میخوام مثل تو باشم  
اون شبی كه جای ماه ش، تو رو پیش من بیاره
 

منُ شب صدا كن اما اون شبی كه تو رو داره 
منُ دریا... منُ بارون... منُ آسمون؛ صدا كن  
منُ بی واژه صدا كن، هم صداتر از همیشه  
منُ از همین ترانه؛ واسه ما شدن صدا كن 

منُ تنها... منُ عاشق... منُ خوبِ من صدا كن 
واسه زندگی صدام كن، واسه هر چی عاشقانه س 
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

زیـر آوار آخـرین حـرفت جـا مـانده ام 
لـعنتی نـمیدانی "خـداحـافظت" چـند ریـشتر بـود... 

دوسـت داشـتم...
از تـو دروغـی بـشنوم...
زیـرا انـسان...
تـنها...
زمـانی دروغ مـی گـوید...
کـه تـرس از دسـت دادن چـیزی او را آشـفته کـند... 

ایـن اتـفاق بـارهـا و بـارهـا رخ داد:
مـردی زنـی را دوسـت داشـت

ایـن اتـفاق بـارهـا و بـارهـا رخ داد:
زنـی مـردی را دوسـت داشـت

ایـن اتـفاق بـارهـا و بـارهـا رخ داد:
زنـی و مـردی 
کـسی کـه دوسـتشان داشـت را دوسـت نـداشتند

روزی، روزگـاری

اتـفاقی افـتاد

و احـتمالاً هـمان یـک بـار بـود:

مـردی و زنـی

هـمدیگر را دوسـت داشـتند... 

رفـت در ظـلمت غـم، آن شـب و شـب‌ هـای دگـر هـم
نـه گـرفتی دگـر از عـاشق آزرده خـبر هـم 
نـه کـنی دیـگر از آن كـوچه گـذر هـم...
بـی تـو، امـا، بـه چـه حـالی مـن از آن كـوچه گـذشتم... 

دسـتانم بـوی گـل مـیداد...
مـرا گـرفتند...
بـه جـرم چـیدن گـل...
بـه کویـر تـبعیدم کـردند...
و یـک نـفر نـگفت...
شـاید گـلی کـاشته بـاشد... 

بـــا تـو سـخنانِ بـــی زبـان خـواهم گـفت
از جـمله ی گـوش هـا نـهان خـواهم گـفت
جـز گـــوشِ تـو نـشنود حـدیث مـن کَــس
هـــر چـند میـــانِ مـردُمــان خـواهم گـفت 

شـازده کـوچولو از گـل سـرخ پـرسید: آدم هـا کـجان؟ گـل سـرخ گـفت: بـاد بـه ایـنور و آنـور مـی بـردشان ایـن بـی ریـشگی حـسابی اسـباب دردسـرشان شـده... 

افـسوس كـه جـوان نـمی دانـد و پـیر نـمی تواند... 

از زلـزله و عـشق خـبر کـس نـدهد، 


آن لـحظه خـبر شـوی کـه ویـران شـده ای ... 

ترنم بارن 

صلی الله علی الباکین علی الحسین(ع) 

السلام علیک ایهاعبدالصالح ابوالفضل(ع)

 
پرسیدم از هلال چرا قامتت خمید

            آهی کشید و گفت ماه محرم است

سلام بر حسین(ع)

مظهر آزادگی و شجاعت و ایثار

 
alt

alt

زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته

زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...

و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم

و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

از وجود توست که مهربانی
حالت از هم گسسته اش را باز می یابد
و انسان از بازی تیغ و شاهرگهای دوخته به پیرهنش دست می کشد
در آن سایه ساری که دست های توست
در آن آفتابی که
از پشت پلک های تو سرک می کشد...

تو متن اصلي بودي... 
و باقي زيبايي ها... 
ترجمه اي نارسا... 
به زبان هاي ديگر بود...
 

به شادی تو را دارم

به اندوه جهان را...

زندگی زیباست...

ترنم باران

 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.atsoo.blogfa.com

گروه اینترنتی پرشین استار | www.atsoo.blogfa.com

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی پرشین استار | www.atsoo.blogfa.com

گروه اینترنتی پرشین استار | www.atsoo.blogfa.com

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی پرشین استار | www.atsoo.blogfa.com

گروه اینترنتـی پرشین استار | www.atsoo.blogfa.com

 

به چشمهايت که نگاه ميکنم
 
نفسم مي گيرد
 
چشمهايت
 
مي گويند که دلت
 
هواي رفتن دارد
 
و من ميدانم
 
دنيا تو را ازمن خواهد گرفت
 
و من مي دانم
 
که نمي شود حواست را پرت کنم
 
و بخواهم کمي بيشتر بماني
 
چشمانت?
 
انگار
 
امتداد تمام ِ جاده هاي دنياست
 
مي روي....و مي دانم .....
 
نفسم مي گيرد
 
?نفسم مي گيرد.

_______________________

ميخواهي قضاوتم كني؟


كفشهايم را بپوش 


راهم روقدم بزن 


دردهايم را بكش 


سالهايم را بگذران 


بعد قضاوت كن...

___________________________________

خيلي سخته…
 
به خاطر کسي که دوسش داري…
 
همه چيز رو از سر راهت خط بزني…!!
 
بعد بفهمي…
 
خودت تو ليستي بودي که…!
 
اون به خاطر يکي ديگه…
 
خطت زده..!.......

____________________________

آب از سرم گذشته …
 
فرياد ميزنم دوستت دارم …
 
و تو آرام و خونسرد …
 
به ترکيدن حباب ها ميخندي …

________________________________ 

اين روزهــــــــــــــا
 
حس ميکنم جايي را تنگ کرده ام!!!
 
جايـــــي در قلــــ?ــــب تــــو
 
براي آمدن ديـــــــگري…

_______________________________________

دوستت دارم را براي هر دويمان


فرستادي...؟!
 
هم مــــن...؟! هم او...؟!
 
خيانت مي کردي يا مي خواستي...
 
عدالت را رعايت کنـــــــي...؟!!!

_________________________________

به بعضيا بايد گفت
 
گاز نگير عزيزم !!!
 
من فقط ميخوام بهت محبت كنم ... همين!!!

____________________________________

مـن…!
 
مـرا که ميـشنـاسـي؟! خـودمـم…
 
کسـي شبيـه هيچـکس!
 
کمـي کـه لابـه لاي نـوشتـه هـايـم
 
بـگـردي پيـدايـم ميکنـي…
 
مهـربـان، صبـور، کمـي هـم بهـانـه گيـر …
 
اگـر نوشتـه هـايـم را بيـابـي ،
 
 منـم همـان حـوالـي ام…

_______________________________________
عشق يک طرفه .....
 
آنکه مي رود فقط مي رود ..
 
ولي آنکه مي ماند درد مي کشد ،
 
غصه مي خورد ،
 
بغض مي کند ،
 
اشک مي ريزد و تمام اين ها
 
روحش را به آتش مي کشد
و
در انتظار بازگشت کسي که
 
هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام
 
خاکستر مي شود ....
 
آري ، اين است خاصيت عشق يک طرفه .....
 
_______________________________________


  بالاي قــبر خود نشــستـه ام
 
زار مـيـــــــــــــــزنـــــم :
 
چـ ــرا هر روز مـرا مـي کشيد
 
 ولـي خاکم نمـ ــيکنيد !!!!

___________________________________________ 

بآورتـــ بِشَود يآ نـه 

 
روزی مـی رسُد کـه دِلَتــ برآی هيچ کَس؛
 
بـه اَندآزه  مَـن تَنگــ نَـخوآهَد شُد
 
برآي نِگآه کَردَنمـــ
 
نديدنمـــ
 
اَذيتـــ کردَنمــــ
 
برآي تَمآم لَحظآتـی کـه دَر کـ ـنارَم دآشتي
 
روزی خوآهد رسيد کـه در حَسرَت تِکرآر


 دوبآره مَـن خوآهـم بود


 
مي دآنم روزی کـه نبآشَم


"هيچکَس تکرآر مـن نخوآهد شُد

_______________________________________
دلـــم يـک غــريبــه مـي خــواهـد
 
بيـــايــد بنشينــد
 
فقـــط سکـــوتــ کنـد
 
و مـــن هــي حـــرفـــ بــزنــم
 
و بـــزنـــم و بــزنــم
 
تـــا کمــي کـــم شــود
 
 ايـن همــه بـــار …
 
بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود
 
انگــــار نــه انگـــار …!

____________________________

فکرش را هم نميکردم
 
روزي سيگار بکشم
 
حالا… سالهاست که سيگار مرا ميکشد
 
چاي… مرا ميريزد
 
آينه… سراغ دندان هايم را ميگيرد
 
حال ريه ام را مي پرسد
 
من…
 
به ناچار با موهايم ور ميروم…

_________________________ 

چـــه تـــَلخ اســـت
 
بـــا بـــُغـــض بـــِنــِويســـــــــم 
 
بـــا خـــَنده بـــِخــوانــد

_________________________

خوش به حالت حوا ، خودت بودی و

آدمت    وگرنه آدم تو هم

به هوای دیگری   می رفت ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ 

 
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ 


ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺎﺕُ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ

  
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﻏﯿﺎﺷﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ  

  ﻧﻤﯿﺸﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ  


ﻭﻟﯽ ﺑﺪﻭﻥ 


ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ 


ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ


ﺑﺪ ﺟﻮﺭﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻦ...
  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حکایت ما آدم ها …


حکایت کفشاییه که …


اگه جفت نباشند …


هر کدومشون …


هر چقدر شیک باشند …

 
هر چقدر هم نو باشند


تا همیشه …


لنگه به لنگه اند …

کاش …


خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …

جفت هر کس رو باهاش می آفرید …

 
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر

   این سقف ها …


  به اجبار،

   خودشون رو جفت نشون نمی دادند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فقیر منم 

که ندارم َت ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خــــــــــیلی خـــــوبه !

یـــــکی انـــــقدر دوســـــت  

  داشـــــته باشـــــه  

 
کـــــه بـــــقیه بهت حســـــودی

   کـــــنن...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میدانم! کار داری


سرت شلوغ است


میدانم..


اما اینکه موقع خواب...


روی تخت... چند ثانیه،...


فقط لحظه ای به ذهنت خطور کند...


که یک جایی... کسی...روی تختش...


موقع خوابش ....


برای " تو " اشک میریزد


همین هم برای من کافیست...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شـــب های جـــــــــمـعـــــه 

ﻳـــــﺎﺩﻱ ﻛﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻣــــــــــــﻮﺍﺕ ...

ﺧﺼـﻮﺻﺎ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﻛﻪ    ﻫﻨــــــــــــﻮﺯ ﺯﻧﺪَﻥ,

ﺍﻣــــــــــــﺎ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ

   ﻣُــــــــــــﺮﺩﻥ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاید .......


عاشق شدن یعنی ...

 
از دست دادن ِ توجه بسیاری از مردم ...


در ازای ِ به دست آوردن ِ بی توجهی

 "یک نفر " ....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درست


مثل وقتی که عاشقت شدم

باران می بارد،


فکر کنم


دوباره کسی

 
عاشقت شده...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خار پشت


نامی ست که دوستانم بر من گذاشته اند

 
با هزاران چاقو در پشتم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیچ کس بعدِ رفتن کسی نمُرده


ولی


خیلیا بعدِ رفتن خیلیا دیگه

زندگی    نکردند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من و تو


دو نيمه از يك ماهيم


هر كس بخواهد جدايمان كند


بايد شق القمر كند...


  همون وقتی که ترجیح داده شد  

 به جای تابلوی ” از سرعت خود بکاهید “  
از سرعت گیر استفاده بشه !


بشر فهمیده بود که به شعورش  

 امیدی نیست...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عزیزم من اورژانس نیستم

 
که هر وقت به فنـــــــــــا میری ،


یـــــــــادم بیفتی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه لحظه هايی تو زندگی هست   که

   سرجمع دو   دقيقه هم نبود؛ 


اما يه عمره يادش داغونت ميکنه... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گرگها همیشه زوزه نمیكشند

  
گاهی هم می گویند 


دوستت دارم 


و زودتر از آنكه بفهمی بره ای 


میدرند خاطراتت را 

و تو میمانی با تنی كه بوی گرگ گرفته ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نترس حوا

سیب را با عشق گاز بزن

آدم لیاقت بهشت ندارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش...

ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ

ﻣﯿﺸﺪ ﺑﻮﺳﯿﺪ،

ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﻤﺘﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﻦ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اونی که مدعی بود عاشقتــــــــه
.
.
.
هیچ غلطی نکـــــرد ...

دیگه چه برسه به اونی که میگه 

  فقط یه دوستیه ساده ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روزی که اولین بار

 
گفتی دوستت دارم

 
خاطرت باشد


که دوست داشتن های قبلت را

 
به خودت


به همه


گفته باشی


و فکر پس گرفتن


حرف َت را قبل از گفتن به من

 
از سرت بیرون کن


تو


در منجلابِ بی گذشت من قدم می گذاری

 
که شباهتی به اقیانوس آرام ندارد

 
با بوسه ...


بی بوسه ... 


غرق می شوی...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاهی مرا یاد کن


من همانم که اگر ساعتی از من بیخبر بودی


آسمان را به زمین میدوختی . . .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حرف میزنی اما تلخ


محبت میکنی اما سرد


چه اجباریست بودن با من!...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پشت ویترین مغازه ها


جنس هایی هست که خیلی گرونن


یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه


اما گاهی یه گوشه ای، یه چیزی میذارن،

که شاید کهنه باشه ،   شایدم معمولی


اما روش نوشته " فروشی نیست "


آدم باید ازون جنس باشه ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفت

و لابُـــد نمی‌دانست


رفتنش


مرگِ کاش‌هایِ یک دِل است!...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می گفتی همه چیزت شدم


حالا بدون من چه می کنی ،

 بی همه چیز !؟....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شنیده بــود ، لِــذتی در گُـذشت هَستـــ..

از مَـــن گُـذشت و رَفـتـــــ

لَعنـت بِـــه این واژه هــا کِـــه مِثـل

هَـــم خـوانـده مـی شـونـد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک نخ آرامش دود می کنم 

به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول    دیروزم بالا رفته اند 

یک نخ تنهایی 

به یاد تمام دل مشغولی هایم 

یک نخ سکوت 

به یاد حرف هایی که همیشه قورت داده ام 

یک نخ بغض 

به یاد تمام اشک های نریخته 

کمی زمان لطفا

به اندازه یک نخ دیگر

به اندازه قدم های کوتاه عقربه

یک نخ بیشتر 

تا مرگِ این زندگی نمانده...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شیر هم که بآشی

جلو گآو جمآعت کم میآری..

شک نکن...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو همه رابطه ها یکی خرتره

سلامتی اون خرتره ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به هـزار بهــانه میشد بمـانی  

ولی به یک بهــانه رفتــی ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادتــــــــه هر وقتــــــ زنگ میزدی

میگفتمــــــــ :    

جااااانمــ ....کاری داشتی ؟؟

میگفتی : نـَــــهـ...  

فقط میخاستمــ "صداتو " بشنومــ...

میگفتمـــــ:

تـــــــــو دیوونـــــه ای    و

 بلنــــد بلنــــد

میخندیدمــــــــ 

حـــــــالا من شدمـــــ مثلِ دیوونه 

   هــــــــــا....   و حالو

روزمـــــــــ خنده دارهــ 

بلند بلند بخند گلمــــــــ ....  

خیلی وقته " صداتو " ندارمـــ ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هيچ انتظاري از كسي ندارم

و اين نشان دهنده ي قدرت من نيست 

مسئله 

خستگي از اعتماد است... 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پنجره را باز کن


و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر

 
خوشبختانه


باران ارث پدر هیچکس نیست...

اشکال نداره ما "قسمت" هم نبودیم

 
اما با "همت" آنچنان عاشق کسی شوم که

   لیاقت مرا دارد و تو هر لحظه

  به خود لعنت بفرستی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از یه جایی به بعد . . .

 
دیگه دوس نداری هیچکس رو

 

به خلوت خودت راه بدی


حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه

از یه جایی به بعد .


وقتی کسی بهت می گه دوست دارم


لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری



از یه جایی به بعد . . .


فقط یه حس داری حس بی تفاوتی


نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی

 
و نه از دوست نداشتن ها ناراحت

از یه جایی به بعد . . .

توی هیجان انگیز ترین لحظه ها

 
فقط نگاه می کنی ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد

 
و اتفاق نخواهد افتاد.


به همین دلیل ناشی به دنیا آمده ایم


  و خام خواهیم رفت...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گــــــرگ شده اند اینــــــروزها...

کافــــــی است سر به زیــــــر باشی

با بــــــره اشتباهت می گیــــــرند

خیــــــز برمیدارند  

 برای دریــــــدنت...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تــــــــو این دوره زمونه 

ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺑـــــِــﺪﯼ

ﻫﻤـــــــﻮﻥ ﺩﺳﺘﺖ ﻧﻤﮏ

ﻧــــــــﺪﺍﺭﻩ . .
.

 
همیشه وقتی که بارون میباره


قاب عکستو تو دستام میگیرم


مثل اون شقایق پر پره روی قاب عکس


منم از غصه ی دوریت میمیرم


دستای خیس من از دوریه


زیر بارون خودشو به آب و آتیش میزنه

شیشه ی این قاب کهنه رو ببین


که داره زیر هجوم اشک من کم میاره

 

یادتو همراه بارون توی کوچه ها باهامه


باورت نمیشه اما قاب عکس تو هنوزم شب رفیقه گریه هامه

 

یادتو همراه بارون توی کوچه ها باهامه


باورت نمیشه اما قاب عکس تو هنوزم شب رفیقه گریه هامه

 

همیشه بدون عزیزم یکی باتوی تا همیشه


کسی که ازگریه روی قاب عکس نازنینت تا ابد خسته نمیشه

 
نـــــذرکـــردم سفـــره ای پهـــن کنــم…

از حـــرف های ناگفتــه دلـــم…

اگــر بـــرگــردی….

***

می بینی خدا…..؟؟؟

داشتیم بازی میکردیم….

اون رفت چشم گذاشت …

من رفتم قایم شدم…

ولی اون به جای من یکی دیگه را

 پیداکرد و …..

من برای همیشه گم شدم…..

***

لــ ـــــم کــه میگیرد…

به خودم وعــ ــــده های روز خوب را

 میدهـــ ــم

از همــ ــان وعده های خوبــی که:

سالهــ ــــاست به امیــ ـــد رسیدنشان

تقویــ ــم را خط خطی میکنم…

***

قامتم خم شده…

دلــ ــــم گرفته …

حس عجیب تنهایی پاهایم را میلرزاند…

خودت میدانی …

من به این نبودنت عادت ندارم.

***

یک ساعت که آفتاب بتابد…

خاطــره آن همه شبهای بــــارانی

از یاد میرود….

این است حکایت آدم هــا….

فراموشـــــی….

***

این که چقدر از آن روز ها گذشته …

یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم…

یا اینکه هر کداممان کجای دنیا

 افتاده ایم…

اصلا مهم نیست …

باز باران که ببارد ،

هروقت که میخواهد باشد ،

دلم هوایت را میکند …

****

بی وفا !!

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی…

بـرای دلـتـنـگـی دارم…

و نـه حـوصـلـه ات را..

ولـی بـا ایـن هـمـه،

گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو

 را مـیکـنـد . . .

***

انســان بــودن یعنــی این کــه…

وقتـــی بــا کســی مشتــاقــانه

 کوهــی را بالا رفتـــی…

امـــا…

رو قلــه حــس کــردی ازش

بــی نـــیاز شــدی…

یــادت نــره کــه اون پاییـــن

چقـــدر بهـــش نیـــاز داشتـــی.

 
اين روزا خيلي دير ميگذره


حال من خيلي داغون تره


اگه بودي پيش من غم نبود


حال و روزم إنقدر بد نبود


اين روزا خيلي زود ميشكنم


حرف هر كس ميشه باورم


قلب سادم داره جون ميده


رفتنت ديگه شد باورم


دلگيرم ازتو،همه دنيااينو ميدونن


داغونم نكن،اگه بري من ميميرم

 
با دل خستم تو بيا و سازش كن


پاي حرفت بمون تودلم رو راضيش كن

 

اين روزا خيلي دير ميگذره


حال من خيلي داغون تره


اگه بودي پيش من غم نبود


حال و روزم إنقدر بد نبود


دلگيرم ازتو،همه دنيااينو ميدونن

داغونم نكن،اگه بري من ميميرم


با دل خستم تو بيا و سازش كن

 
پاي حرفت بمون تودلم رو راضيش كن


دلگيرم ازتو،همه دنيااينو ميدونن


داغونم نكن،اگه بري من ميميرم

 
با دل خستم تو بيا و سازش كن


پاي حرفت بمون تودلم رو راضيش كن

 

دلگيرم ازتو،همه دنيااينو ميدونن


داغونم نكن،اگه بري من ميميرم

 
با دل خستم تو بيا و سازش كن

 
پاي حرفت بمون تودلم رو راضيش كن


دلگيرم ازتو،همه دنيااينو ميدونن


داغونم نكن،اگه بري من ميميرم

 
با دل خستم تو بيا و سازش كن

 
پاي حرفت بمون تودلم رو راضيش كن

 

عشق من و تو ، من و تو ، من و تو

عشق من و تو ، من و تو ، من و تو

 

عشق من و تو بود مثل سنگ و شیشه


همش می گفتی این عشقا عشق نمی شه


من می دونستم یه روز تو اوج غربت

تیشه ی عشقو تو میزنی به ریشه


تو منو کشتی احساسمو درک نکردی


دلمو سوزوندی رقیبمو ترک نکردی


قلب من اینجاست هی داره به پات می افته


ولی تو نفهمیدی غم هاشو به تو می گفته


دلمو سوزوندی ، دلمو سوزوندی


کشتی غرورم ، تو چرا نموندی


دلمو سوزوندی ، دلمو سوزوندی


کشتی غرورم ، تو چرا نموندی

حرفای دل غمگینمو با تو باید می گفتم

زخم زبونارو نباید از تو می شنفتم


همش می گفتم که دلم بد جور هواتو کرده

ولی تومی گفتی که یه روزی ازچشات می افتم


فکرشو هم نکرده بودم که یه روز میشکنم


به جای دستام توی دستات خودمو میزنم

غصه هامو به کی بگم خدا دلم گرفته


خدا ببین تو آتیشش چجوری جون می کنم

 

حرفای دل غمگینمو با تو باید می گفتم


زخم زبونارو نباید از تو می شنفتم

همش می گفتم که دلم بد جور هواتو کرده


ولی تومی گفتی که یه روزی ازچشات می افتم

فکرشو هم نکرده بودم که یه روز میشکنم


به جای دستام توی دستات خودمو میزنم

غصه هامو به کی بگم خدا دلم گرفته


خدا ببین تو آتیشش چجوری جون می کنم

 

عشق من و تو ، من و تو ، من و تو

 

عشق من و تو بود مثل سنگ و شیشه


همش می گفتی این عشقا عشق نمی شه


من می دونستم یه روز تو اوج غربت


تیشه ی عشقو تو میزنی به ریشه

****

هیچکی شبیه تو

 

دنیامو دوست نداشت

 

بعد از تو هیچکسی

 

رو من اثر نذاشت

 

هیچکس شبیه من

 

تو عشق جا نزد

 

هیچکس به تو مثه

 

من پشت پا نزد

 

بودن کنار من

 

چیزی برات نداشت

 

هیچ فرقی خنده هات

 

با گریه هات نداشت

 

هر روز پیش من

 

کوچیک می شدی

 

اما بازم بهم

 

نزدیک می شدی

 

بی فایده ست بگم که برگرد

 

شدی همه دار و ندارش

 

تازه یه بدبختی همینه

 

که خیلی خوشبختی کنارش

 

گریه میکردی و…

 

می گذشتم از غمت

 

حالا با چشم خیس

 

دارم می بینمت

 

با اون که بعد من

 

ویرونه هاتو ساخت

 

کمتر تورو شنید

 

اما تورو شناخت

 

با خنده زل زدین

 

تو چشم های هم

 

انگار شما هارو

 

ساختن برای هم

 
ای آستان قدس تو تنها پناه من‏

بر خاک باد پیش تو روی سیاه من‏

می‏آید از درون ضریحت شمیم عشق‏

پیچیده در فضای حرم سوز و آه من‏

چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است‏

ای چلچراغ چشم تو خورشید راه من‏

گلدسته‏ات منادی صوت اذان عشق‏

مأنوس با غروب و زوال و پگاه من‏

مهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام‏

شمس الشموس هستی و نامت گواه من‏

هر صبحدم به شوق تو بیدار می‏شوم‏

کافتد به بارگاه تو لختی نگاه من‏

ای غربت مجسم تاریخ، ای امام‏

ای خاک پای مرقد تو بوسه‏گاه من‏

 
تمــــام تــــردیـــد مـــن…

از آهنـــگ هــای نـا بلــد تـــوســــت…

کمــی دوسـت داشتــن را تمــریــن کــن!!!

***

مـــات شــدم از رفـتنت …

هیــچ مـیز شطـرنجی هـم درمـیان نــبـود !

ایـن وســط فــقط یـک دل بـــود …

کـه دیگــر نـیست…

***

علت بی خوابی ام..

را..

چگونه..

بگویم..

وقتی.. یاد.. تو.. از.. سقف.. اتاقم..

چکه.. میکند…

***

چه زخم هایی بردلم خورد؛

تا یــــاد گرفـــتم…

که هیــچ نـــــوازشی،

بـــــــــی درد نیست . . .

***

تو راحـ ـ ـــت بخوابـــــ ـ ـ …

من مشق گریهــ هایم هنـــوز مانـده…

****

چه غروبی بود        چه شبی خواهد شد…

                  ***

من و تو

         دست ها در هم گره    

چشم ها در هم تنیده

کنار امواج وحشی

                 کنار آن شراره های داغ

   بعد از آن آب تنی طلایی

          ***

و حال عطر شب بوها

                “سمفونی جیرجیرکها”

نوای گیتار بیگانه ات     

 با همراهی صدای من

    طعم بستنی بهارنارنج ِ تابستانی

          جای ستارگان خالی

                 کمی هم نور مهتاب

شاید وقتش فرا رسیده

              شکستن همه ی ِ استقامت ها

******

می خواهی بروی ؟!

پس بی بهانه برو !

بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را …

محبت ساختگیـت، عشق دروغینت

و چشمان پر فریبت،

روزی گرفتارت خواهند ساخت …

فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است…!

**

من مانده ام …

و انبوهی از اندوه …

و تو بهانه ی چشمانم کمی آرام تر

از دیدگانم جدا شو . . .

****

بســـ کنــــ سآعتــــ …

دیگــــــر خستـهـ شده امـــ ….

آرهـ مَنـ کم آورده امــ ….

خودمــ میدآنمــ کهـ نیستـــ …

اینقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ

به رُخـــَم نکشـــ !

 
ضمن تبریک ایام دهه کرامت و میلاد حضرت

 

فاطمه معصومه(ع) و حضرت رضا(ع)از همه

 

بازدیدکنندگان این وبلاگ مخصوصا هموطن های

 

مقیم آلمان و ایالات متحده امریکا و ‍‍ ژاپن تقدیر و

 

 تشکر میکنم امیدوارم با نظرات خودتان

 

بنده حقیر را یاری نمایید.

 

ترنم باران/ع. رضائی

***

 

تقدیر من فقط با تک تک بوسه های تو


 بر روی پیشانی ام نوشته شده


 تو باید باشی تا با لبهایت


 آن را برای من رقم بزنی . . .
 

*****

 آغشته به “تو” میشود


 روحم ، نفسم ، بند بند وجودم


 وقتی درحصاردستانت بوسه باران میشوم...


 ****

 دردهای من دیازپام نمی خواهند


 مُسَکن ِ بوسه هایت …


 عجیب ، آرامم می‌کند !

 ***

 چه اعجازیست


 بهار لب هایت


 با هر بوسه که میکاری


 گونه هایم گل می دهد . . .

***

خودت اینجوری خواستی* خودت منو نخواستی


گفتی دوسم نداری* رفتی غریبه پرستی

وقتی گذاشتی رفتی*چشام یه دنیا بارید

وقتی پیشم نبودی* دلم نداشتش آروم

وقتی گذاشتی رفتی*واسم هیچی نذاشتی

چه ساده و چه آسون *منو تنها گذاشتی

منم تنهات گذاشتم*رو قلبت پا گذاشتم

خودت خواستی گل من* نباشم تو گذشتم

همه هستیمو دادم به تو اما دلتو ندادی

واست ترانه خوندم اما تو گوش ندادی

همه شب و روزمو دادم به تواماتومنو نخواستی

عشق منو چه آسون فروختی دستی دستی

با تو بودم همیشه گفتی دیگه نمیشه

اما یه بار نگفتی سهم دلم چی میشه

کنارت بودمو تو یه بار منو ندیدی

یه بار اشک چشامو با خندت نخریدی

همیشه توی حرفات از اینو اون میپرسی

یه بار حال دلم رو نخواستی که بپرسی

****

 حسادت یا خساست ؟


 اسمش را هرچه میخواهی بگذار ،


 من میخواهم تو فقط عزیز دل من باشی !


اگرگفتی چگونه میشود مرده ای رازنده کرد؟


 فرض کن من مُرده ام ، حالا بخند …


 ****

عاشقانه


 “صادقانه”عارفانه”شاعرانه”


 “بی بهانه”باصداقت”بی نهایت”تاقیامت”

 من فدایت شوم…


 ***

 آسـمان که نشد، چرا درخـت نباشم


 وقتی تـو در مـن این هـمه پـرنده ای!


 ذهنم،پر از لانه هایست که برای تو …


 ساخته ام…!

 ***

 در انتظارآغازی دیگرم،انتخاب مجدد جفت ها


 شاید این بار نوحی بیاید ،

مرا برگزیند در کنار “تو”


 ***

 اگر نشانی‌اَم‌ را بپُرسند،


 می‌گویم‌:


 تمام‌ پیاده‌روهای‌ جهان‌!


 اگر گُذرنامه‌ بخواهند،


 چشمان‌ تو را نشانشان‌ می‌دهم‌ !


 می‌دانم‌ که‌ سفر کردن‌ به‌ دیارِ چشمانت‌،


 حق‌ طبیعی‌ تمام‌ مَردُم‌ دُنیاست‌ !

 
تو انقدرباخودت خوبی من انقدرباتو درگیرم

 

که حتی لحظه رفتن نفهمیدی دارم میرم

 

چرا اینجوریه دنیا میون گریه می خندی

 

چرا این ساعت ها کوکن

 

چرا این چشمات و می بنیدی

 

چه شطرنجی زدم با تو حالا هر جایی برم کیشه

 

چه شانسی داره اون شاهی چشاش.مات تو میشه

 

همین قدر باورت اینه به فکر روز آیندم

 

اگه ابری شده دنیاغیر از آه به تو شرمندم

 

برای آخر قصت نه دیوم کن نه غولم کن

 

جونی جاهلی داره همینجوری قبولم کن

 

جونی جاهلی داره همینجوری قبولم کن

****

حسرت دیدن گنبد طلا حرمت


 داره مثل بغضی کهنه به دلم چنگ میزنه


 اونقدر از تو دور شدم


 که این روزا حس میکنم


 غم غربت یه دنیا


 روی شونه ی منه


 اونقدر از تو دور شدم


 که این روزا حس میکنم


 همه ی جهان فقط قد یه زندونه برام


 من که عمریه هواییه یه بار دیدنتم


 بگو پس کی نوبت من میشه پابوست بیام


میدونم پاتوق هرچی دل شکستس حرمه


 هرکی از غربت این زمونه خستس حرمه


 هر کی از دنیا بریده این روزا سمت توئه


 هرکی هرچی که دره به روش بستس حرمه

***

تـا تمـاشـای تــو راهــی نمانــــده بود…

پنجــــره کـــم آوردم…

کـاش ایــن همــه دیوار نچیـــده بـــودی…

****

واژه هـــایم رنـــگ بــاران دارد…

وقتـــی از تـــو مــی نویســم،قلبــــم

 خیـــس دلتنـــگی اســــت…

وچشمــــانم طـــوفــــانی؛

چـــه زود بــا هــم بــودنمـــان

 خـــاطــره شد…

وکـــاش خـــاطـــره هــامـــان بــی

رنــگ نشــونـــد….

****

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود

حتی برای گریه مهیا نمی‌شود

بعد از تو جز صراحت این درد آشنا

چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود

آدم بهانه بود برای هبوط عشق

اینجا کسی برا تو حوا نمی‌شود

دارم به انتهای خودم می‌رسم ببین

شوری شبیه باد تو برپا نمی‌شود

از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم

احساس من درون غزل جا نمی‌شود

 

اسیر تلاطم ...

 

مانند  قایقی  که  اسیر  تلاطم است

در پیچ و تاب زلف تو آرامشم گم است

 

بیرون کنند  شاید از این شهر  هم  مرا

حوا ! لبت قشنگ تر از سیب و گندم است

 

تا کی به بوسه  از  عکست  اکتفا  کنم؟

وقتی که آب هست چه جای تیمم است؟

 

خالق  قبول  کرده  تو  آهوی  من  شوی

چون ضامنم محبت خورشید هشتم است

 

عطار گشته است , یقین , هفت شهر عشق

این دل  هنوز در خم ابروی  تو  گم  است .

***

فصل گندم ...

 

می آمدیّ و نگاهت پر از تبسم بود

تبسمی که میان گلایه ها گم بود

 

تو بودی و من و خورشید زخمی مغرب

زمان، زمان درو ؛ فصل، فصل گندم بود

 

تو بودی و من و آن شعر های تکراری

و خلوتی که تهی از نگاه مردم بود

 

من از علاقه و دل حرف می زدم با تو

ولی نگاه تو در عمق جاده ها گم بود

 

غروب بود و چو دریا دل تو طوفانی

و کشتی دل من در دل تلاطم بود

 

گذشتی از من و رفتی ، برو خداحافظ

عزیز! اولاغ من از کرگیش بی دم بود

****

لبخند ...

 

دل مرا که شده بی قرار لبخندت

چه می شود بنشانی کنار لبخندت ؟

 

به جرم دیدنت این مجرم پریشان را

تو را خدا بکِشان پای دار لبخندت

 

گله ندارم اگر اخم می کنی بامن

که نیست دست خودت اختیار لبخندت

 

براي دور لبت رنگ قهوه اي خوب است

بكش که راه بیوفتد قطار لبخندت

 

بدون چانه زدن می توان بهشت خرید

فقط به واسطه اعتبار لبخندت

***

نشسته در تب حال و هوای چشمانت

کسی که لک زده قلبش برای چشمانت

 

بهشت را به بها میدهند شکی نیست

نشان چشم چرانی بهای چشمانت

 

برای خلق چنین نقش های دل چسبی

چقدر حوصله کرده خدای چشمانت ؟

 

درون قاب نگاهت کشیده است انگار

دو بچه آهوی زیبا به جای چشمانت

 

سکوت کرده ای اما غمین و بغض آلود

به گوش می رسد اینک صدای چشمانت؟

 

نگاه من به تنش کرده جامه احرام

مگر قدم بزند در صفای چشمانت

 
سلام بر همه خوانندگان عزیز

من ترنم باران

هم اکنون در شهر مقدس قم هستم و

 نایب الزیاره همه شما عزیزان  مهربون .انشاء الله به محض بازگشت

از این سفر روحانی و مقدس مطالبم

را به روز میکنم

ترنم باران*قم-بلوار شاهد

 

جای خالی ات...

جای خالی تورا با عروسکی پر میکنم

همانند توست، مرا دوست ندارد

احساس ندارد

اما هر چه هست

دل شکستن بلد نیست...

****

زمان...

میگویند زمان طلاست اما من چشیدم

دروغ میگویند، زمان آتش است

ثانیه به ثانیه اش میسوزاند 

و تا به شعله ات نکشد نمیگذرد

***

آغوشم...

 

آغوشم درست به اندازه خودت جا دارد...

قدِ تمام مچاله شدن هایت...

قدِ تمام حفاظتی که از تو آرزو دارم...

و قدِ تمام احساسی که از بدرد چیزی خوردن

 مرا خوشحال می کند...

 ****

کاش بودی...

من بودم، تو و یک عالمه حرف ...

و ترازویی که سهم تو رااز شعرهایم

 نشان میداد ...

کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی

یک آه چقدر وزن دارد ...

 ***

دفتر کاهی...

 

ما مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم،

 دو به دو به هم چسبیده...

 

هر کداممان را که می کندند،

 آن یکی هم بیرون میزد از زندگی...

 

حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری

کک مان هم نگزد!

****

توبه بیجا...

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم...

که دگر باز از این گونه خطاها نکنم...

 

بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من...

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم...