حرفهای درگوشی(ترنم باران)

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است...آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود
اين لينك ثابت است .مابقي مطالب به روز مي شود...

http://www.worldometers.info/fa

دوستان بارانی ام....حرفهای در گوشی همان

 فریاد سکوت از اعماق قلب یه نفر (من)هست...

بـه جـای ایـنـکـه چـنـدیـن وبـلـاگ بـخـوانـید

 وبـلـاگ "ترنم باران" را چـنـدیـن بـار بـخـوانـید

*****

 

خبر به دور ترین نقطه جهان برسد
  
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد  
 
 
شکنجه بیشتر این که پیش چشم خودت


کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
 
 
 چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر 
 

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…  


به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد 


رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند 
 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد  
 

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌ 
 

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد 
 
 

خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند 
 
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد 
 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود 

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 


خوانده بود :


“زیر باران باید رفت”


فکر می کرد :


زیر باران باید ، رفت !

ترنم باران شخصیتی رویایی که با آن زندگی میکنم ...

 شب سردی ست و هوا منتظر باران است

تمام مطالب این سایت

 ارتباط موضوعی با کسی یا شخصیتی و ....ندارد....

و حرف دلم:

باران که گرفت قطره شد تا گم شد

در خویش شکست و در شما ها گم شد

              او را که هنوز یادتان می آید

               یک روز همین موقع ، همین جا گم شد

ترنم باران یعنی همان حس با عشق بودن و ماندن و

 مردن....و یادمان باشد که عشق فقط عشق خدایی ...

نطرات شما دوستان رهگشایی اعتلای این سایت هست...

ضمنا آمار سایت

 از فرودین ۹۰ تا اول آذر ۹۳ نه هزار نفر(10000)

بوده است.

برایم بسیار دعا کنید....

ع -رضائی 

 شب سردی است و هوا منتظر بارانــ است

   وقت خواب است ودلم پیش تو سرگردان است

شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من

   ماه پیشانی من دلبر بـــارانی من۰۰۰۰۰
 
رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد 
شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌ 
 

می خندم

ساده می گیرم 

...

ساده می گذرم 

...

بلند می خندم  و با هر سازی میرقصم ...

نه اینکه دل خوشم!

نه اینکه شادم و از هفت دولت آزاد 

!

مدتی طولانی شکســــتم، زمین خوردم،

سخــــتی دیدم، گــــریه کردم و حالا 

 ...

برای " زنده ماندن" خودم را به "کوچه ی علی چپ" زده ام 

 ...!

روحم بزرگ نیــــست! دردم عمیــق است  

..

می خندم که جای زخــم ها را نبینی ... 

***  

دلم هوای خودم را کرده است  


ایــن روزهـــا

 

دوست دارم خــودم باشــم !!

 

 

دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم

 

 

و نه هـــراس از دســت دادن را ..

 

 

هرکـــس مـــرا میـــخواهد

بـخـــاطــر خــودم بخواهــد

 

دلم هــوای خـــودم را کـــرده اســت ..

 

 

فقط همین…

 


 

مرا خیال "تو' بی خیال عالم کرد....!

 *****

 

كاش بودنها را قدر بدانیم

به خـــــدا قسم

نبودنها

همین نزدیكیهاست . . . ! 

 

 نبض احساس

همش هوس تو رو داره دلــــــم 

 دیوونته چاره نداره دلـــــــم 

به تو دلو بسته دوباره دلـــم 

عشق تو کاره دلــــــــــــم 

..   

.mk;.km 

 

می نویسم سر شار از عشق

برای تویی که همیشه

تنها مخاطب خاص دلنوشته های منی

برای تو که بخوانی وبدانی

دوست داشتنت در من

بی انتهاست

 

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امــاتـا بهـش فکر میـکنی اشک تو چشمات جمع میشــه

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امـا وقـتـی اسمشــو میشنـوی داغ دلـت تـازه میشـه

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امــا تـو تنهـایی همـش بـاهـاش حـرفـــ میزنـی 

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امــا دلتــ میخــواد همـش بهــش فکـر کنـی

میــگی مهـــم نیستــــ

...امــا شبــا تـا صبـح خوابـتــ نمیبــره 

همـش بـا خودتــ میـگی یـنی داره چیکــار میکنـه؟! 

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امـا میدونــی چقـدرر مهمـه که شـده  

 

تمـوم زندگیـتــ 

...پَـس بگـو مهمــه امــا نیستـــ 

بگــو مهمــه امــا نیـستـــ ........ 

**** 

من تنها کمی متفاوتم .

درد های دنیا روی شانه های پسرانه 

 ام کوه میشود،

به پهنای تمام کوهپایه های دنیا لبخند میزنم . . . 

 

لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم قــاب گــرفتمــــ بــ ــه صـورتـم آویختــم !

حــالا بـا خیــال راحــت

هــر وقتـــ دلـــــمـــ گـــرفتـــ ” بغـــض ” مـیکنمــــ …  

***** 

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦﺩﺍﺭﻡ
 

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
 

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
 

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ
 

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
 

ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
 

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ….
 

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗــــــــــــﻢ... 

 

دربوستان جانان،آوازعشق،زیباست

دراوج آسمانش،پروازعشق،زیباست

سر،سرسپرده ی او؛دل،کشته مرده ی او

لب،تیر خورده ی او؛وه!رازعشق،زیباست

سازی به ساز سازی!گر سازگار سازی

باید به دل بسازی؛دلسازعشق،زیباست

دل،باز،بازی آموخت؛دلبازی قشنگی

بــازی دلـنـواز دلـبـازعشـق،زیبـاست

سر،باز،بازاوشد؛درآسمان سرافراز

به به،که این شگردسربازعشق،زیباست

گل،غنچه،رازدرراز؛سرگشتگان،سرافراز

ای سامری!نپرداز،اعجازعشق،زیباست

آشوب خوب محبوب،یوسف گرفت ویعقوب

این فتنه ی محبت پردازعشق،زیباست

بابال های مستی،بالا پرم ز پستی

تادر فضای هستی،شهباز عشق،زیباست

ناز نماز جانان،باید به جان خریدن

جان و جهان،چه ارزد؟تا نازعشق،زیباست

باعشق او وضو کن؛بر سوی قبله،روکن 

بشکسته بالم ،ننشین، پرواز عشق زیباست

 

به باران دل نبند

که هر چهار فصل دیوانه‌ات خواهد کرد

اگر ببارد ، از شوق

اگر نبارد ، از دل‌تنگی . . .

=====

غصه میسوزد مرا ، باران ببار

 

کوچه میخواند تو را ، باران ببار

 

ابرها را دانه دانه جمع کن

 

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

 

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

 

آسمان را کن رها ، باران ببار

 

باغبان از کوچه باغان رفته است

 

ابر را جاری نما ، باران ببار

====

یک حس عجیب ، یک غزل ، بارانی

غمهای بزرگ یک بغل ، بارانی

هر روز به روی ریل بی تابی ها

درگیر هزار و یک شتل ، بارانی

از کودکیش چقدر دور است اما

عاشق شدنش چه بی محل ، بارانی

ای کوچه ی خاطرات ، من هم بازی

گرگم به هوا ، اتل متل ، بارانی

یک ظهر صدای شیشه ی همسایه

با شیطنت حسن کچل ، بارانی

بعد از  گذر تمام  آنها  امروز

آلوده  به  ذهن  مبتذل  ، بارانی

===

 

ღآسمان بارانيست...

 

همگي ميگذرند...

 

چتر دارن به دست...

 

تا نبارد باران"بر سر و صورتشان...

 

اما...........

 

من تنها و رها

 

زير اين سقف سياه

 

مينشينم بي تو...

 

و به تو....مي انديشم...

===

ازین شبهای بی پایان

چه میخواهم به جز باران!!!

که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم

 

نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم

و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده

به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت

دریغ از لکه ای ابری که باران را

به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند

 

         نه همدردی

               نه دلسوزی

                    نه حتی یاد دیروزی

 

هوا تلخ و هوس شیرین

به یاد آنهمه شبگردی دیرین

میان کوچه های سرد پاییزی

تو آیا آسمان

امشب برایم اشک میریزی؟

 

ببار امشب

من از اسایش این سرنوشت بی تفاوت

 سخت دلسردم

   و دیگر من نمیخواهم از این دنیا

         نه همدردی

                 نه دلسوزی

 

                فقط یک چیز میخواهم

                       و آن شعری

           به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی

====

 

 

 

 

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار 

 

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار 

 

 

نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو 

 

نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار 

 

 

اگر به شهر روی طعنه های رهگذران 

 

اگر به خانه بمانی غم در و دیوار

 

نمانده است تورا در کنار همراهی  

 

که دوستان تو را می خرند بادینار 
 

 

نه دوستان صفحاتی زهم پراکنده 

 

که جمع کردنشان درکنار هم دشوار  

 

 

به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند 

 

به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار 

 

 

تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا 

 

رعیت است که تشویش دارد از دربار  

 

کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببند  

 

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

 

 
نمی داند دل تنها، میان جمع هم. . .  تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست! مدت هاست

به جای دیدن روی تو در "خود" خیره ایم ای عشق!

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست

جهان، بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست 

 

**** 

به تنهـــایی گرفتـــــارند مشتــی بی پناه اینجا

  مسافر خانه ی رنـــج اســت یا تبعید گاه اینجا؟

 ....................... 

تنهایی خود را به چهار آینه دیدم

بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار

 ..........................

فراموشی حریری از غبار افکنده بر سنگی

ازین پس می‌نوازد عطر تنهایی مشامم را

 .............................

بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم

بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

 ..............................

«تنهایی و رسوایی»، «بی‌مهری و آزار»

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

 ...........................

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

خانه‌ی من با خیابانها چه فرقی می‌کند؟

 .......................

حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا

دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟!

........................... 

شاید فقط عاشق بداند او چرا تنهاست  

کامل ترین معنا برای عشق، تنهایی است  

*** 

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است 

این آتش از هر سر که بر خیزد تماشایی است

 

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد 

تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است

 

زیبای من ! روزی که رفتی با خودم گفتم 

چیزی که دیگر بر نخواهد گشت، زیبایی است

 

راز مرا از چشمهایم می توان فهمید 

این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است

 

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری 

تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

 

شاید فقط عاشق بداند "او" چرا تنهاست 

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است ...

 

هیچکی شبیه تو دنیامو دوست نداشت   

بعد از تو هیچکسی رو من اثر نذاشت  

 

هیچکس شبیه من تو عشق جا نزد   

هیچکس به تو مثه من پا نزد   

بودن کنار من چیزی برات نداشت   

هیچ فرقی خنده هات با گریه هات نداشت 

  

هر روز پیش من کوچیک می شدی  

   

اما بازم بهم نزدیک می شدی   

 

بی فایدست بگم که برگرد شدی همه دارو ندارش   


تازه یه بدبختی همینه که خیلی خوشبختی کنارش  


گریه میکردی و می گذشتم از غمت  

  

حالا با چشم خیس دارم می بینمت   

 

با اون که بعد من ویرونه هاتو ساخت   

 

کمتر تورو شنید اما تورو شناخت   

 

با خنده زل زدین تو چشم های هم  

 

انگار شما هارو ساختن برای هم 

 

راهتو سد نمیکنم 


نمیگم از اینجا نرو 


فقط یکم غریبه شو  

 اینهمه آشنا نرو  

هرکاری کردم عشق من  


عادت نشه آخر نشد  


هرچی زمان بیشتر گذشت 


بدتر شد و بهتر نشد  

به تو رسیدن واسه من  

 اگرچه خیلی ساده بود
 

اما خدا قول ترو 


به یکی دیگه داده بود 


از قول من بهش بگو 


رو قولی که دادی بمون 


اون که هنوز آرزومه 


به آرزوهاش برسون 


اون که هنوز آرزومه 


به آرزوهاش برسون..  

نمیدونم که چی میخواد 

 
این آدما از جون من  


حالا که من دورم ازت 


همه شبیه تو شدن 


هرکسی به جای تو بود 

 
قلب منو نمی سوزوند 


به جای من هرکسی بود 


یه لحظه همرات نمی موند 


یه لحظه همرات نمی موند 


نمی موند 


نمی موند..  

 

وقتی بازم چشم تو چشمت افتاد 

زمان برای من یه لحظه وایستاد 

هرچی باید میفهمیدم ، فهمیدم 

به بازیای زندگی خندیدم 

جالبه که دوباره پیش منی، 

  

جالبه که تو فکر برگشتنی 

حرفایی که وقتی میرفتی زدم، 

 

 حالا خودت داری بهم میزنی

….

می گفتی این عشق عاقبت نداره 

می گفتی زندگی فقط یه باره 

یه بند ازش برام میگفتی حالا 

چی میتونه گریتو بند بیاره 

می گفتی که خیلی ازم سرتره،  

 حتی اگه ببازه هم میبره 

به جای من با اون پریدی حالا،  

 

بگو که اون با کی داره می پره

بلد نبود عشق شو ثابت کنه 

 

فقط میخواست سوال جوابت کنه 

من تورو عاشقونه ساخته بودم 

چطور دلش اومد خرابت کنه 

هزارتا وعده و وعید بهت داد 

حتی یه دونش اتفاق نیفتاد 

صحیح و سالم تورو از من گرفت ،  

 با یه دل شکسته پس فرستاد 

خودم غریبی تو بغل میکنم، 

 

 تموم مشکلاتو حل می کنم 

خودم دوباره دستتو می گیرم،  

 بجای هرکسی برات میمیرم 

با دلی که واسه تو بی قراره 

به جایی می رسونمت دوباره 

تا اونکه خواست چشم تو گریون بشه 

از کاری که کرده پشیمون بشه

 

وقتی بازم چشم تو چشمت افتاد 

زمان برای من یه لحظه وایستاد 

هرچی باید میفهمیدم ، فهمیدم 

به بازیای زندگی خندیدم 

جالبه که دوباره پیش منی، 

  

جالبه که تو فکر برگشتنی 

حرفایی که وقتی میرفتی زدم، 

 

 حالا خودت داری بهم میزنی

….

می گفتی این عشق عاقبت نداره 

می گفتی زندگی فقط یه باره 

یه بند ازش برام میگفتی حالا 

چی میتونه گریتو بند بیاره 

می گفتی که خیلی ازم سرتره،  

 حتی اگه ببازه هم میبره 

به جای من با اون پریدی حالا،  

 

بگو که اون با کی داره می پره

بلد نبود عشق شو ثابت کنه 

 

فقط میخواست سوال جوابت کنه 

من تورو عاشقونه ساخته بودم 

چطور دلش اومد خرابت کنه 

هزارتا وعده و وعید بهت داد 

حتی یه دونش اتفاق نیفتاد 

صحیح و سالم تورو از من گرفت ،  

 با یه دل شکسته پس فرستاد 

خودم غریبی تو بغل میکنم، 

 

 تموم مشکلاتو حل می کنم 

خودم دوباره دستتو می گیرم،  

 بجای هرکسی برات میمیرم 

با دلی که واسه تو بی قراره 

به جایی می رسونمت دوباره 

تا اونکه خواست چشم تو گریون بشه 

از کاری که کرده پشیمون بشه

 

هــرزگی مـخـتـص بـه  

 تــن فــروشـی نیـسـت !


 ربـطـی بـه جـنسـیت هــم نــداره . . .

 

 هـمیـن کـه از اعــتـمـاد کسی 

 

 ســوء استـفاده کـنی هــرزه ای ،


 هـمیـن که به دروغ بـگی  

 دوسـتـت دارم هــرزه ای ، 


 هـمیـن که خــیانـت کـنی هــرزه ای ، 


 همیـن که عشــقـتـو بـه  

 خــاطــر پــول بفـروشی هـرزه ای ،


 اگه میخــوای تــن فــروشی بکـنی ،

 

 صـاحـب اخـتـیار بـدنـتی . . .

 

 امـا هــرزگی نـکن . . . !

 

 چــون از احـساس و آبــروی  

 

و غــرور دیگران بایــد مـایـه بـذاری . .  

****** 

میخواهى بدانى چه مى کشم؟؟  

فقط سیگار را از  


از اون طرف که روشنه بکش!!! 
 

شک کرده بودم کسی بین ماست .... 

 

اماحالافهمیدم :من: بین دونفربودم.... 

 

چقدر فرق بین واقعیت و طرز فکرمن است..!

----

در سرزمین من کسی بوسه فرانسوی  

 

بلد نـیست..   

اینجا مــثل آلـمان پل عـــشق ندارد….  

 

از گل رز هلندی هم خبری نیستـــــــــ.. 

 

اینجا عـــــــــشق یعنی ایـــــــــنکه 

 

 بخاطـــــــــر چشم های دور و برت   

معشـــــــــوقـــــــــت را  

 

فـــــــــقط از پشــــت گوشـــــــــی 

 

بوســـــــــیده باشـــــــــی! 

-----

بـــه هَـــم نِــمـی رِســــیــــم...! 

 

امّــا  

بهــتـریــن غَـــــریـــبـــه ات  

 

مـــــی مــــانــم کـه تــــــو 

  

را هــمیشـه دوسـت خــواهـد داشــت . . . 

مَــــــــن و تـــــــو  

 

 \"مــــــــــــــــــا\"  

 

كه نشــــدیــم هـیــچ ،  

مــــن نـیـمــی از خــودم را هـَــم 

 

بـــــــــــاخـــــــتَــــــــــــــم  

 

 

گله‌ها را بگذار! 

ناله‌ها را بس كن! 

روزگار گوش ندارد كه تو هي شِكوه كني! 

زندگي چشم ندارد كه ببيند 

 

 اخم دلتنگِ تو را... 

فرصتي نيست كه صرف گله وناله شود! 

تا بجنبيم تمام است تمام! 

مهر ديدي كه به بر هم زدن چشم گذشت.... 

يا همين سال جديد! 

باز كم مانده به عيد! 

اين شتاب عمراست ... 

من و تو باورمان نيست كه نيست! 

زندگي گاه به كام است و بس است؛ 

زندگي گاه به نام است و كم است؛ 

زندگي گاه به دام است و غم است؛ 

چه به كام و 

چه به نام و 

چه به دام... 

زندگي معركه همت ما ست.. زندگي مي‌گذرد... 

زندگي گاه به نان است و كفايت بكند؛ 

زندگي گاه به جان است و جفايت بكند‌؛ 

زندگي گاه به آن است و رهايت بكند؛ 

چه به نان 

و چه به جان  

و چه به آن... 

زندگي صحنه بي تابي ماست 

 

،زندگي مي‌گذرد... 

زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد؛ 

زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ 

زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ 

چه به راز  

و چه به ساز 

و چه به ناز... 

زندگي لحظه بيداري ماست... 

 

 زندگي مي‌گذرد... 

**** 

باران همیشه می بارد، 

 اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ، 

 

 نامردیست آن همه اشک را  

 

به یک چشمک فروخت....

 

غلط کرده بارانـــ

 

حالا که مرا به تو بد عادت کرده

بی تو می بارد

روز و شب

بی خستگی

وقتی خودت نیستی ،

بارانـــ هست

 

چقدراین دوست داشتنهای بی دلیل..خوب است!

مثل همین بارانـــ بی سوال

که هی می بارد...

که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد!!

**** 

تـو هــم شـده ای انقلاب زنـــدگـی مــــن

حــــالا هــــر آنچــــه در  

 زنــــدگــــی مــــن اســــت 

 

 تــــاریــــخ دار شــــده

قبــــل از "تــــو" ....

بعــــد از "تــــو".... 

*****

آمدی...پنجره ای رو به جهانم دادی  

ماه را در شبِ این خانه نشانم دادی 

چشمهایم را از پشت گرفتی ناگاه  

نَفَسم را بند آوردی و جانم دادی 

جان به لب آمد و اسم تو نیامد به زبان  

تا به شیرینیِ یک بوسه دهانم دادی 

از گُلِ پیرهنت، چوب لباسی گُل داد  

در رگِ خانه دویدی ...هیجانم دادی 

در خودم ریخته بودم غمِ دریاها را  

چشمه ام کردی و از خود جریانم دادی 

سر به زانوی تو خالی شدم از آن همه بغض 

 

مثل یک خوشه ی انگور،تکانم دادی 

شوقِ این جانِ به تنگ آمده،آغوشِ تو بود 

 

آن چه می خواستم از عشق،همانم دادی 

تو در این خانه ی بی پنجره،"صبح" آوردی  

روشنم کردی و از مرگ، امانم دادی...!

 

***** 

می نویسم از تو ای زیبای من 

می سرایم از تو ای رویای من 

ای نگاهت سبز تر از سبزه زار 

می نویسم بی قرارم بی قرار 

پشت دیوار بهار 

می نویسم مانده ام در انتظار 

ای که چشمت خواب را از من گرفت 

می نویسم خسته ام از انتظار 

می نویسم می نویسم یادگار 

من نمی دانم چه داده ای به من؟ 

که چنین دل را سپردم دست تو 

یا چه بود در آن نگاه آتشین 

یا چه کرد بامن دو چشم مست تو 

من نمی دانم نمی دانم چرا؟ 

این چنین آشفته ام 

آشفته ام 

با خیالت روز و شب در آتشم 

شعر هایی نیمه شب ها گفته ام 

من نمی دانم ولی اینک بهار 

با دو صد گل می رسد 

باغ تا گل می دهد 

گل به بلبل می رسد 

باز می اید بهار 

باز می اید بهار 

من نمی دانم چرا؟ 

کس نمی آرد مرا پیغام یار 

ای ستمگر روزگار 

بی قرارم بی قرار 

باز می بارم  

چو باران بهار

****

باز ای باران ببار  

بر تمام لحظه های بی بهار  

بر تمام لحظه های خشک خشک  

بر تمام لحظه های بی قرار  

باز ای باران ببار  

بر تمام پیکرم موی سرم  

بر تمام شعر های دفترم  

بر تمام واژه های انتظار  

 

باز ای باران ببار  

بر تمام صفحه های زندگیم  

بر طلوع اولین دلدادگیم  

بر تمام خاطرات تلخ و تار  

باز ای باران ببار  

غصه های صبح فردا را بشوی  

تشنگی ها خستگی ها را بشوی

****
 

آزارم مـی دهـد دیـدن آن مـنظـره ای کـه،

مـادری کـودکش را سـیلی مـی زنـد،

ولـی کـودک بـاز دامـانش را رهـا 

 

 نمـی کنـد؛

-----

کـجاسـت آن قاضـی تـا حـکـم کـنـد 

 

 کـه سـرچشـمه مـحـبت،

مـادر اسـت یـا فرزنـد؟

 ----

هیـچ کـس متـوجه نمـی شـود کـه  

 

برخـی از افـراد،

چـه عذابـی را تحـمل مـی کـنند

تـا آرام و خونسـرد بـه نظـر بیاینـد...

 -----

وقتـی کـه آدم تنهـا خـودش  

 

خوشـبخت باشـد، خجـالت دارد...

 ----

زندگـی شـاید آن لبخـندی سـت، 

 

 کـه دریغـش کردیـم...

 ----

میلـیون هـا و میلیاردهـا آدم  

 

تـوی ایـن دنیـا هسـتند و  

 

همـه شـان مـی تـوانند

بـی تـو زندگـی کـنند،

آخـر مـن بدبخـت چـرا نمـی توانـم؟

 

-----

لازم نیسـت مـرا دوسـت داشـته باشـی...

مـن تـو را بـه انـدازه ی هـردومـان،

دوسـت دارم...

 ----

احسـاس عشـق همـه مـا را دچـار ایـن  

 

توهـم گمـراه کـننده مـی سـازد

کـه طـرف خـود را مـی شناسیــم...

 -----

مـن تصـور مـی کنـم،

بهتـرین تعـریفی کـه مـی تـوان 

 

 از انسـان کـرد ایـن اسـت:

انسـان عبارتسـت از مـوجودی کـه 

 

 بـه همـه چیـز عـادت مـی کنـد...

 ----

یـک پرنـده کوچـک کـه زیـر بـرگ‌ هـا  

 

نغـمه‌ سـرائی مـی‌کند، بـرای اثبـات خــدا

کافـی اسـت... 

----

 هـرگز بـرای پـول ازدواج نكـنيد،

چـون بـرای پـول در آوردن راههـای  

 

آسـانتری هـم وجـود دارد...

 ------

حسـرت واقعـی را آن روزی میخــوری،

كـه مـی بينـى،

بـه انـدازه سـن و سـالت، 

 

 زندگـى نكـرده ای...

 ----

کسـی کـه مـرا بـه خاطـر خـوبی هایـم 

 

 مـی خـواهد نمـی خواهـم ...

کسـی را مـی خـواهم کـه بـا 

 

 دانسـتن بـدی هایـم بـازهـم مـرا بخواهـد

 

-----

ایـن زندگـی بیمـارستانـی اسـت کـه،

در آن هـر بیمـاری اسـیرِ آرزوی عـوض  

 

کـردنِ تخـت هـاست... 

----

نگاهـت رنـج عظـيمي است،  

 

وقتـی بـه يـادم مـی آورد كـه،

چـه چيـزهای زيـادی را هنـوز بـه 

 

 تـو نگـفته ام... 

---- 

اگـر بـدانید مـردم هـزاران بـار بـیشتر

به یک سـردرد معمولی خـود اهـمیت مـی‌دهند

تـا بـه خـبر مـرگ مـن و شـما...

دیـگر نـگران نـخواهید شـد !

کـه دربـاره‌ی شـما چـه فـکری مـی‌کنند...

----

عـطرهای تـو در بـاران

مـرا آسـوده نـمی‌گذارند

پـس...

بـازآی در ایـن فـصل بـی‌بـاران...

اقـرار مـی‌کنم:

تـو را دوسـت داشـتم...

----

از ایـنکه زنـی بـا تـو دیـوانه وار  

 

بـحث مـی کند خـوشحال بـاش

دنـیای زنـها کـاملا متفاوت و مـرموز اسـت

زن اگـر سـکوت کـرد بـدان

سـکوتش نـشانه پـایان تـوست...!

----

ﮔـﺎﻫﯽﺁﺩﻡ ﺑـاید ﺍﻭﻧـﻘﺪﺭ ﺧـﻮﺏ ﺑـﺎﺷﻪ ﮐـﻪ ﺑـﺒﺨﺸﻪ

ﺍﻣﺎﺍﻭﻧﻘﺪﺭﺍﺣﻤﻖ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ  

 

ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐـﻨﻪ..

-----

گـاهی سـکوت مـیکنی...

چـون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی...

 

مـا بـال نـداشتيم

بـراي تـجربه ي

" رهـــــايي "

سـقوط مـي كرديم...

-----

بـزرگترین حـماقتِ انـسان در زنـدگی،

لـبخند زدن بـه کـسی اسـت

کـه ارزش نـگاه کـردن هـم نـدارد... 

بعضی ها آنقدر به دیگران وفادارند 

 

 که به خودشان خیانت میکنند...

 

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را

 

هوای تنگ غروب و شب خیابان را

 

اگر چه پنجره ها را گرفته ای از من

 

نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را

 

بهار، بی تو در این خانه گل نخواهد داد

 

هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را

 

بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد

 

نگاه شعله ور آفتابگردان را

 

تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد

 

و بی پرنده گی عصرهای آبان را

 

سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم

 

اگر به خانه ام آورده ای زمستان را

 

بریز! چاره ی این عشق، قهوه ی قجری ست

 

که چشمهای تو پر کرده اند فنجان را ...!

 

****

رو به توسجده میکنم دری به کعبه باز نیست

 

بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

 

به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست

 

مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

 

زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی

 

از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

 

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

 

تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

 

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست

 

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

 

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

 

تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

 

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست

 

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست 

*****

لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن

 

بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

 

نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"

 

نتوانست،  بنا  کــرد  بـه  توهیـن کردن

 

زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد

 

عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

 

آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام

 

که نمانده است توانایی نفرین کردن

 

"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی

 

گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

 

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"

 

خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

 

وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!

 

اشتباه است  مرا دورتر  از  ایـــن  کردن

**** 

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور

 

بانـــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

 

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها

 

از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

 

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود

 

یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــور

 

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم

 

مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

 

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا

 

میترسم از حسادت این چشـم های شور

 

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر

 

از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور

*** 

دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت

 

زندگي بعد تو بر هيچ‌كس آسان نگرفت

 

چشمم افتاد به چشم تو ولي خيره نماند

 

شعله‌اي بود كه لرزيد، ولي جان نگرفت

 

دل به هركس كه رسيديم سپرديم ولي

 

قصه‌ي عاشقي ما سر و سامان نگرفت

 

تاج سر دادمش و سيم و زر، اما از من

 

عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت

 

مثل نوري كه به سوي ابديت جاريست

 

قصه‌اي با تو شد آغاز كه پایان نگرفت ...

 
دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم  

یـا 

 شایـد هـم دلـم گیـر اسـت 


نمی دانمــــــــــــــــــــــــ... 


اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها  

را نفهـمیــدم 


فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود 


جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت 


دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، 

 غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ،  


غصـه ی همــه ی دنیا مـی شـود غصـه ی مـن 


بعــد دلــم بـدجــور غروب زده میشود 

****  

لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم  

قــاب گــرفتمــــ  

بــ ــه صـورتـم آویختــم !  

حــالا بـا خیــال راحــت  

هــر وقتـــ دلـــــمـــ گـــرفتـــ  

” بغـــض ” مـیکنمــــ …

*****

هَمیـن لَـحـظـهـــ  

آرامَمـ !  

بَرای دقایقی نامعلومـــــــ و 

 بی فاصله…  

بی حرفــــ  

نت سکوت را اجرا میکنمــــ  

میدانم این تنها چیزیست که میشندیـــ 

هیـ ــــــس 

گوش کنــــــ

**** 
 

دیـدی کـه سـخت نـیست تـنها بـدون مـن ! 

    صـبح مـیشود شـب هـا بـدون مـن... 

 ایـن نـبض زنـدگی بـی وقـفه مـیزند... 

فـرقی نـمیکند ! 

  بـا مـن، بـدون مـن...!

*****

مـنو تـودوتـا پـرنده تـوو قـفس زنـدونی 

 بـودیم.... 

جـای پـر زدن نـداشتیم امـا آسـمونی بـودیم.... 

 

ابـروبـارون رو مـی دیـدیم امـادنـیامون قـفس 

 بـود.... 

چـشم بـه دور دسـت هـا نـداشتیم هـمینم واسـه مـا 

 بـس بـود.... 

امـا یـک روز اونـایی کـه مـا رو بـاهم دوسـت 

  

نـداشتن....

تـو رو پـر دادن و جـاتم یـه آیـنه گـذاشتن.... 

مـنه خـوش بـاور سـاده فـکر مـیکردم رو بـه 

 رومـی.... 

گـاهی اشـتباه مـیکردم مـن کـدومم تـو کـدومی.... 

بـا تـو زنـدگی مـیکردم قـفس تـنگ و سـیاهو.... 

عـشق تـو از خـاطرم بـرد عـشق پـر زدن تـا 

 مـاهو....

امـایـک روزبـادوحـشی رویـاهاموبـادخـودش بـرد.... 

قـفس افـتادو شـکستو آیـنه افـتادو تـرک خـورد.... 

تـازه فـهمیدم دروغ بـوددنـیایی کـه 

 سـاخته بـودم....

دردم ازایـنه کـه عـمری خـودمونـشناخته بـودم.... 

 

تـو تـوو آسـمونا بـودی بـا پـرنده هـای آزاد.... 

مـنه تـن خـسته روحـتی یـه دفـهیـادت  نـیفتاد.... 

حـالا ایـن قـفس شـکسته راه آسـمون شـده بـاز....  

امـاتـوو قـفس نـشستم دیـگه یـادم رفـته پـرواز....

*****

گه گداری به خیالم که تو اینجایی کنارم.... 

خیره میشم به نگاهت تا بفهمی بی قرارم.... 

تا بفهمی که چه ساده واسه تو میشه دلم تنگ.... 

تا بدونی که یه روزی میزنه گلومو هی چنگ.... 

نه که فکر کنی یه روزی از اون حسم به تو کم شه.... 

غیر ممکنه عزیزم عشق تو فراموشم شه.... 

غیر ممکنه که از یاد ببرم خاطره هاتو.... 

یا فراموش کنه چشام طرح زیبای چشاتو.... 

شاید فکر کنی که عادت کرده قلبم یا بریده. ... 

یا شاید فکر کنی عشقم به ته خطش رسیده.... 

شاید فکر کنی حالا جای خالیت شده عادی.... 

اما تو نه نمیدونی سخته واسم تا چه حدی.... 

این احساسی که من دارم فقط دوست داشتنه محضه.... 

دل عاشق به یادت رفت توی هر جا و هر لحظه.... 

این احساسی که من دارم از احساس تو لبریزه.... 

که این روزای عمر من برام شبای پاییزه.... 

این احساسی که من دارم غرور عشق دیروزه.... 

که بعد رفتنت بازم برام انگاری مرموزه.... 

این احساسی که من دارم اگرچه خیلی غمگینه.... 

ولی وقتی تو رویامی به قلبم خیلی میشینه....

*****

تـمام مـزرعه کـافر صـدایش مـیزد.... 

گـل آفـتابگردان کـوچکی را کـه.... 

عـاشق بـاران شـده بـود...!

*****

نـخواستم بـا غـم بـسازی نـخواستم هـیچی نـگی.... 

نـخواستم درد دلـتو دیـگه بـا هـیشکی نـگی.... 

آخـه عـشق اجـباری نـیست،تـو زنـدون مـن نـمون.... 

حـالا کـه فـکر رفـتنی دیـگه از مـوندن نـخون.... 

تـا دیـدم مـیخوای بـری دلـم راهـتو سـد نـکرد.... 

بـرو فـردام مـال تـو دیـگه ایـنجا بـرنگرد.... 

بـدون مـن بـعد مـن دلـتو هـر جـا، جـا نـذار.... 

غـم بـا مـن بـودنو تـو مـِم بـعد یـادت نـیار.... 

اگـه شـونت تـکیه گـاهه پـس چـرامـن تـنها شـدم... 

.

چـرا هـر لـحظم هـمیشه مـنم تـنها بـا خـودم.... 

یـه تـصویر از عـکس چـشمات روی دیـوار دلـم.... 

چـقد قـصم خـنده داره چـقد بـیکاره دلـم....

 
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/43.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/45.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/5.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/52.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/56.jpg 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/ElhamBakhsh19/4.jpg 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net 

http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Namayesh-Ehsas18/01.jpg 

خـــوشبختی يعنـــي :

واسه كسي كه برات مــهمه ،

مهم بــــاشی !


همــین !

 

منُ دریا... منُ بارون... منُ آسمون؛ صدا كن 

 
اسممو واژه به واژه؛ تو دلِ ترانه جا كن 




به همون اسم عزیزی که برات کهنه نمیشه 


 
واسه حرفای قشنگی كه نگفته شــاعرانه س 



اسممو واژه به واژه؛ تو دلِ ترانه جا كن 





كه برای با تو بودن میخوام از خودم جدا شم...  

 ****  

باور نکن تنهایی ات را؛ من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیکتر تو از تو به تو نزدیکتر من 

باور نکن تنهایی ات را؛ تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچۀ عشق؛ بر دوش هم سر میگذاریم

دل تابِ تنهایی ندارد، باور نکن تنهایی ات را

هر جای این دنیا که باشی، من با تو ام تنهای تنها

من با تو ام هرجا که هستی، حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز، با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر، با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهایی ات را؛ من با تو ام منزل به منزل

**** 

کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه تموم

لحظه های شب؛ سکوتت هفتمین سین ه

تو هم درگیر تشویشی، مثه حالی که من دارم

برای دیدنت امشب، تموم ســـال بیدارم

هوای خونه برگشته، تموم جاده بارونه

یه حسی تو دلم میگه: تو نزدیکی به این خونه

تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن

به عشقت راه دریا رو، بازم وارونه برگشتن

تو این دنیا یه آدم هست، که دنیاشو تو می بینه

کسی که پای هفت سینت، یه عمر سیب می چینه...

منُ آیینه صدا كن كه میخوام مثل تو باشم  
اون شبی كه جای ماه ش، تو رو پیش من بیاره
 

منُ شب صدا كن اما اون شبی كه تو رو داره 
منُ دریا... منُ بارون... منُ آسمون؛ صدا كن  
منُ بی واژه صدا كن، هم صداتر از همیشه  
منُ از همین ترانه؛ واسه ما شدن صدا كن 

منُ تنها... منُ عاشق... منُ خوبِ من صدا كن 
واسه زندگی صدام كن، واسه هر چی عاشقانه س 
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

زیـر آوار آخـرین حـرفت جـا مـانده ام 
لـعنتی نـمیدانی "خـداحـافظت" چـند ریـشتر بـود... 

دوسـت داشـتم...
از تـو دروغـی بـشنوم...
زیـرا انـسان...
تـنها...
زمـانی دروغ مـی گـوید...
کـه تـرس از دسـت دادن چـیزی او را آشـفته کـند... 

ایـن اتـفاق بـارهـا و بـارهـا رخ داد:
مـردی زنـی را دوسـت داشـت

ایـن اتـفاق بـارهـا و بـارهـا رخ داد:
زنـی مـردی را دوسـت داشـت

ایـن اتـفاق بـارهـا و بـارهـا رخ داد:
زنـی و مـردی 
کـسی کـه دوسـتشان داشـت را دوسـت نـداشتند

روزی، روزگـاری

اتـفاقی افـتاد

و احـتمالاً هـمان یـک بـار بـود:

مـردی و زنـی

هـمدیگر را دوسـت داشـتند... 

رفـت در ظـلمت غـم، آن شـب و شـب‌ هـای دگـر هـم
نـه گـرفتی دگـر از عـاشق آزرده خـبر هـم 
نـه کـنی دیـگر از آن كـوچه گـذر هـم...
بـی تـو، امـا، بـه چـه حـالی مـن از آن كـوچه گـذشتم... 

دسـتانم بـوی گـل مـیداد...
مـرا گـرفتند...
بـه جـرم چـیدن گـل...
بـه کویـر تـبعیدم کـردند...
و یـک نـفر نـگفت...
شـاید گـلی کـاشته بـاشد... 

بـــا تـو سـخنانِ بـــی زبـان خـواهم گـفت
از جـمله ی گـوش هـا نـهان خـواهم گـفت
جـز گـــوشِ تـو نـشنود حـدیث مـن کَــس
هـــر چـند میـــانِ مـردُمــان خـواهم گـفت 

شـازده کـوچولو از گـل سـرخ پـرسید: آدم هـا کـجان؟ گـل سـرخ گـفت: بـاد بـه ایـنور و آنـور مـی بـردشان ایـن بـی ریـشگی حـسابی اسـباب دردسـرشان شـده... 

افـسوس كـه جـوان نـمی دانـد و پـیر نـمی تواند... 

از زلـزله و عـشق خـبر کـس نـدهد، 


آن لـحظه خـبر شـوی کـه ویـران شـده ای ... 

ترنم بارن 

صلی الله علی الباکین علی الحسین(ع) 

السلام علیک ایهاعبدالصالح ابوالفضل(ع)

 
پرسیدم از هلال چرا قامتت خمید

            آهی کشید و گفت ماه محرم است

سلام بر حسین(ع)

مظهر آزادگی و شجاعت و ایثار

 
alt

alt

زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته

زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...

و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم

و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

از وجود توست که مهربانی
حالت از هم گسسته اش را باز می یابد
و انسان از بازی تیغ و شاهرگهای دوخته به پیرهنش دست می کشد
در آن سایه ساری که دست های توست
در آن آفتابی که
از پشت پلک های تو سرک می کشد...

تو متن اصلي بودي... 
و باقي زيبايي ها... 
ترجمه اي نارسا... 
به زبان هاي ديگر بود...
 

به شادی تو را دارم

به اندوه جهان را...

زندگی زیباست...

ترنم باران