حرفهای درگوشی(ترنم باران)

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است...آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود
اين لينك ثابت است .مابقي مطالب به روز مي شود...

http://www.worldometers.info/fa

دوستان بارانی ام....حرفهای در گوشی همان

 فریاد سکوت از اعماق قلب یه نفر (من)هست...

بـه جـای ایـنـکـه چـنـدیـن وبـلـاگ بـخـوانـید

 وبـلـاگ "ترنم باران" را چـنـدیـن بـار بـخـوانـید

*****

 

خبر به دور ترین نقطه جهان برسد
  
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد  
 
 
شکنجه بیشتر این که پیش چشم خودت


کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
 
 
 چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر 
 

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…  


به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد 


رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند 
 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد  
 

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌ 
 

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد 
 
 

خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند 
 
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد 
 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود 

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 


خوانده بود :


“زیر باران باید رفت”


فکر می کرد :


زیر باران باید ، رفت !

ترنم باران شخصیتی رویایی که با آن زندگی میکنم ...

 شب سردی ست و هوا منتظر باران است

تمام مطالب این سایت

 ارتباط موضوعی با کسی یا شخصیتی و ....ندارد....

و حرف دلم:

باران که گرفت قطره شد تا گم شد

در خویش شکست و در شما ها گم شد

              او را که هنوز یادتان می آید

               یک روز همین موقع ، همین جا گم شد

ترنم باران یعنی همان حس با عشق بودن و ماندن و

 مردن....و یادمان باشد که عشق فقط عشق خدایی ...

نطرات شما دوستان رهگشایی اعتلای این سایت هست...

ضمنا آمار سایت

 از فرودین ۹۰ تا اول آذر ۹۳ نه هزار نفر(10000)

بوده است.

برایم بسیار دعا کنید....

ع -رضائی 

 شب سردی است و هوا منتظر بارانــ است

   وقت خواب است ودلم پیش تو سرگردان است

شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من

   ماه پیشانی من دلبر بـــارانی من۰۰۰۰۰
 
رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد 
شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌ 
 

وقتی که دلم میگیره وقتی که حتی یه لحظه 

 
سازمو بغل میگیرم بیخودی تنم میلرزه 

 


دیگه من نمیشم آروم کسی نیست تو این روزامون 

 


کسی نیست منو بفهمه تکو تنها زیر بارون 

 

منم و ساز پشیمون منم و یه روح داغون 

 


منم و چشمای خیسم قدمای خیلی آروم 

 


تو به من وعده میدادی من فقط پای تو باختم 

 


تو خداحافظی کردی من خودم خودمو ساختم

 

ترانه باید برویمՊԻՏԻԳՆԱՆՔ 

ترجمه به فارسی و آوانویسی به انگلیسی  از گارگین فتائی

 

ՊԻՏԻԳՆԱՆՔ

Խոսքևերաժշտություն`

 ԳուսանՀայկազունի

 (ԳագիկՆազարյան)

.

Ախ  են երկրի  հողին  մատաղ, պիտի՛  գնանք վաղ թեուշ,

Սիրովլինի, սրովլինի, պիտի՛գնանքվաղթեուշ,

Արարատի  գլխին  դրոշ պիտի՛ դնենք  վաղթե  ուշ,

Հերթով լինի, երթով լինի , պիտի՛  գնանք  վաղթե ուշ:

.

 

Կորցրեցինք  մեր  հողերը, երբմեր  ազգը  թուլացավ,

Բահ ու  գրիչ  շատ  սիրելուց զենք բռնելը  մոռացավ,

Հույսը  միայն աստծո վրա՝  սրի  դերը  ուրացավ,

Խաչով  լինի, գրչով լինի՝  պիտի՛  գնանք վաղ  թե  ուշ:

 

Դրա  համար  պայքար  է  պետք,  ուրիշ  ճամփա  չե՛մ  տեսնում,

Սրով  խլված  հողը  սիրով  տիրոջը  չեն  նվիրում,

Ուժն  է  հարգի,  լա՛վ  իմացեք, թույլ  ազգերին չեն սիրում,

Սիրովլինի, սրովլինի, պիտի՛ գնանք վաղ  թե  ուշ:

.

Հայկազունն  եմ՝չեմվախենումմարդկությաննենգդավերից,

Հալածանքից, բռնությունից,  աստծո տված  ցավերից,

Թե կուզ անանց պարիսպներով  մեզ բաժանեն  մեր երկրից,

Հրով  լինի,  սրով  լինի, պիտի՛ գնանք  վա ղթե  ուշ:

 

* * *

آوانویسی انگلیسی

Bidi Gnank

Words and song by

Gusan Haykazuni

(Gagik Nazarian)

.

Akh en yerkri hoghkn madagh , bidi gnank vagh te ush

Sirov lini , srov lini , bidi gnank vagh te ush

Ararati glkhi drosh , bidi dnenk vagh te ush

Hertov lini , yertov lini , bidi gnank vagh te ush

.

Gortstretsink mer hoghere , yerb mer azgu tulatsav

Bah u grich shad sireluts zenk brnele moratsav

Huyse miayn Asdo vra , sri dere uratsav

Khachov lini , grchov lini , bidi gnank vagh te ush

.

Dra hamar baykar e bedk , urish jampa chem desnum

Srov khlvats hoghe sirov, diroche chen nvirum

Udj e hargi lav imatsek tuyl azgerin chen sirum

Sirov lini , srov lini , bidi gnank vagh te ush

.

Haykazunn em chem vakhenum , mardkutian neng daverits

Halatsankits , brnutiunits, Asdu dvats tsaverits

Te kuz anants barisbnerov , mez bajanen mer yerkrits

Hrov lini , srov lini , bidi gnank vagh te ush

 

 

ترجمه به فارسی

باید برویم

متن و ترانه از

گوسان هایکازونی

( گاگیک نازاریان)

.

آخ قربان خاک آن میهنی  بروم که باید به انجا برویم دیر یا زود

چه با عشق باشد و چه با شمشیر باید برویم دیر یا زود

بر سر کوه آرارات باید پرچم بگزاریم دیر یا زود

چه با نوبت باشد و چه بی نوبت باید برویم دیر یا زود

.

زمینهایمان را از دست دادیم آنگه که ملت ما ضعیف گشت

و از فرط عشق فراوان به بیل و مداد اسلحه به دست گرتن را فراموش کرد

با داشتن امید به خداوند نقش اسلحه را فراموش کرد

چه با صلیب باشد و چه با قلم باید برویم دیر یا زود

.

برای این امر پیکار لازم است چاره دیگری نمی بینم

خاکی را که با زور گرفته شده با عشق آن را پس نمی دهند

قدرت احترام می آورد بدانید که ملتهای ضعیف را دوست ندارند

چه با عشق باشد و چه با شمشیر باید برویم دیر یا زود

.

من از دسیسه های و توطئه های ننگ انسانی نمی هراسم

و همچنین از ازار و اذیت ، از خشونت و از دردهای خدادادی

حتی اگر با حصارهای بی انتها ما را از سرزمینان جدا سازند

با آتش باشد یا با شمشیر باید برویم دیر یا زود

 
رضا صادقی :
اَریم به صحرا ، مه با خودِ تو ، فصلِ بهاره
اَریم تو باغا ، اَکنیم گردش ، که گلعذاره

 سعید شهروز :
ای دوس دیرین ، چی خو شیرین ، رتی چه غمگین
اومام سراغت ،کور بی چراغت ، سوختم د داغت

رضا صادقی :

نارِد ز یادُم ، اون لحظوانی ، که با تو بودُم
آتیش عشق ِ، تو دامن ایزد ، سوزوند وجودُم

سعید شهروز :

دشت و بیاوان ، گل زد و دامون ، گل یخت کو
یادت تو غمگین ، مینیشه سنگین،پا سفره هفت سین

محمد علیزاده :

یاغدی یاغیشلار، بانلادی گوشلار، ایسلاندی داشلار
سن هاردا گالدین، سوندی گولوشلر، سولدو باخیشلار

 پیام عزیزی  :

أو کاتـَه وا ده ت
فـَه صلی بهاری
بـَه زمی بهاری
شادی ماندنی
نـَه ظمی بهاری
نـَه ظمی بهاری

محمد علیزاده :

بودنیا سن سیز، یامان سویوخ دو، اچ گیزیل گولوم

گوزلرویی اچ، گوی بهار گلر، نازلی سوگیلیم

پیام عزیزی‌:

خوشـَه ویستـَه کـَه م
جـَه ژنت مباره ک
لـَه تو مباره ک
وـَ کو روناکی
سورـَ ی تـَه باره ک
سورـَ ی تـَه باره ک

مرتضی پاشایی‌:

دوباره فصل شکستن من به سر رسیده
هوای قلبم یه لحظه رنگ خزون دیده

مرتضی پاشایی :
تمام عمر رو کنار من باش دیوونگی کن
برات می میرم جای دو تامون تو زندگی کن

 

دیگه شوقی واسه دیدنم نداری 


منی که زندگیمو پای تو باختم 


هیچی نگفتمو تنها نشستمو 


پای تو سوختمو سوختمو ساختم 


ساکتمو حرفام بغض میشه تو سینم 


میرم یه گوشه ای تنهایی میشینم 


ظاهرم خوبه ولی حالم اصلاَ خوش نیست 


روبرومی اما خوابت رو میبینم..

نا اُمیدم میکنی از هرچی عشقه 

 


وقتی رهام میکنی به حال خودم 


بی تفاوت رد میشی و میپرسم 


اصلاً چی شد عاشقت شدم 

 
نا اُمیدم میکنی از هرچی عشقه 

 
وقتی رهام میکنی به حال خودم 

  
بی تفاوت رد میشی و میپرسم 

  
اصلاً چی شد عاشقت شدم

 

چجوری چند وقته حرفات این رنگی شد 

 


از بودنت تو دنیام چی بوده سهمم 

 


دیگه باورکردن حرفات آسون نیست 

 


دیگه زبون چشماتو نمیفهمم

چشمات ازم رد میشه نمیبینه 

 
انگار نیستم همه ی روزام اینه 

 


خیلی وقته حالمو نمیدونی  

 

انگار هستم که منو برنجونی

نا اُمیدم میکنی از هرچی عشقه 

 


وقتی رهام میکنی به حال خودم 

 


بی تفاوت رد میشی و میپرسم 


اصلاً چی شد عاشقت شدم 


نا اُمیدم میکنی از هرچی عشقه 


وقتی رهام میکنی به حال خودم 


بی تفاوت رد میشی و میپرسم 


اصلاً چی شد عاشقت شدم

*** 

من تو نبودت جز اشک و حسرت جز گریه کردن کاری ندارم 

 
بی تو نمیشه ، بی تو نمیخوام حتی یه روزم دووم بیارم 

  
بی تو چجوری با خاطراتت ، روزا و شبها رو بگذرونم 

 


خاطره هامون از خاطرت رفت ، اما هنوزم دلتنگشونم 

 


من ، بی تو نابودم ببین زندم ولی دنیای من مرده

تو ، دنیای من بودی ولی دوریت منو از پا درآورده

میترسم از این فکری که پُرشد از این سکوت و تنهایی و  

درد 


کاش بعد یک عمر عادت به این درد این زخم کهنه.سر وا 

نمی کرد 

 


این کوله بار تنهاییا که سنگینی کرده باز روی شونم 

 


باز با خیالت تاوقتی زندم رو دوش خستم هی می کشونم  


من ، بی تو نابودم ببین زندم ولی دنیای من مرده

تو ، دنیای من بودی ولی دوریت منو از پا درآورده

**** 

وا کرده ام آغوش"قُلِ اللهِ شَهیدا" 



نزدیک بیا "اَقرَبُ مِن حَبلِ وَریدا" 



از کوچه گذشتی و نگاهم به تو افتاد 



لرزید دلم "زُلزِلَ زِلزال"َ شَدیدا 



عشاق رهیدند و اسیران عُقلایند 



مردم دو گروه اند "شَقیّاً و سَعیدا" 



از کعبه و بتخانه "قیاماً و قُعودا" 


 
رفتم به در میکده "عَبداً و عَبیدا" 



با جوهر خاکستر پروانه نوشتم: 



"مَن ماتَ مِن

العِشق فَقَد ماتَ شَهیدا"... 

 

*** 

شرح داغ مرحوم شهریار در روز 13 به در  

 

 در حال دیدن معشوقش  به همراه همسرش 

 

 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم

تو جگرگوشه هم از شير بريدي و هنوز

من بيچاره همان عاشق خونین‌جگرم

خون دل می‌خورم و چشم نظر جام

جرمم اين است که صاحب دل و صاحب‌نظرم

من که با عشق نراندم به جواني هوسي

هوس عشق و جوانی است به پيرانه سرم

پدرت گوهر خود را به زر و سيم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر

عجبا هيچ نيرزيد که بی‌سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سيمم بود

که به بازار تو کاري نگشود از هنرم

سيزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سيزدهم کز همه عالم به درم

تا به ديوار و درش تازه کنم عهد قديم

گاهي از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

تو از آن دگري رو که مرا ياد تو بس

خود تو داني که من از کان جهاني دگرم

از شکار دگران چشم و دلي دارم سير

شيرم و جوي شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون ياقوت

شهريارا چه کنم لعلم و والاگهرم

 

وا کرده ام آغوش"قُلِ اللهِ شَهیدا" 



نزدیک بیا "اَقرَبُ مِن حَبلِ وَریدا" 



از کوچه گذشتی و نگاهم به تو افتاد 



 لرزید دلم "زُلزِلَ زِلزال"َ شَدیدا 



 عشاق رهیدند و اسیران عُقلایند 



 مردم دو گروه اند "شَقیّاً و سَعیدا" 


از کعبه و بتخانه "قیاماً و قُعودا" 



رفتم به در میکده "عَبداً و عَبیدا" 



با جوهر خاکستر پروانه نوشتم: 



 "مَن ماتَ مِن

h فَقَد ماتَ

 
بــ ـه سَلآمتــے تُو... 


بــ ـه سَلآمتــے تُو... 


تویــ ـــے کــه الانـ پُشتــ مآنیــتور قوز کَردی

تویـــ ـے کـــه الآنـ כلت وآسـه یه بـے مَعرفتــ تَنگـ ـه...

تویـ ـــے کــه بغضتـو جلو همــه قورتـ میـ
כ
ے کــه یه وقتـ گِریــه نکنـــے... 


تویـــ ــے کــه هَر آهنگــے گوش میــ

כے فقط یآכ

هــ یـــ1ــه نفَر میــفتـے... 


تویــ ــے کــه تآ میآے حرفـ بزنــے و کارے کنــے 


سریــع میگـے:

  

بیــــخیـــآل...

تویــ ـے کــ ـه شبآ از فرط تنهآیـــے و بـے رویآ بو
כنـ هــכ
فونـ تو گوش میخوابــے... 


تویــ ــے کـــه اینروزآ تو 

כنیآے مَجآزے غَرق شُــכ

ے... 


تویـ ــــے کـه حتــے تو 

כنیآے مجآزے هَــم خوכتــو گُم کَرכ

ے... 


تویــ ـــے کــه حتــے 

כیگـه نمیـכ

ونــے چه مرگتـه 


و چـه ریختـے بآیــ

כ خوכ

تو خآلــے کُنــے... 


تویــ ـــے کــه خیانتــ از عشق و رفیـقتـ دیــ

כ

ے و فقط سکوتــ 


کر
כ
ے وبغض و نِگآهــ...

تویــ ـــے کــه نامر
כے رو כرحقتـــ تمومــ کَرכ
نــ
و هنــوزمـ
כلتـــ بلـــ
כ 
نیــستــ نبخشتشونـــ...
ــآرِهــ رَفیــق...
بِــه سلآمتـے تویــے کـه حآل و روزِتـــ مثل مــَن√
طـــوفآنــیه...!  

 

**** 


مـیــدونــیــن دلــــم چـــی  

 

مـــیـــخـــواد



خــــــدا بــــیــــاد بـــهـــم  

 

بــــگــــه



دیـــــوونــــم کــــردی

 

بـــیــــا ایــنــــم هــــمــونــی 

 

 

 کـــه مـــیــخــــواســــتـــــی 

 

***** 


وقتى با یک دست


نقاب هایشان را نگه داشته اند


و با دست دیگر


کلاه بر سرم مى گذارند


انتظار زیادیست


که بخواهم نوازشم کنند

***** 

 

تا حالا به رهبر ارکستر دقت کردی …؟


پشتش رو به همه میکنه

 

و با تمام وجودش کارشو انجام میده



یه وقتایی تو زندگی


باید پشتتو به همه کنی و با تمام وجودت

 

کاری که درسته رو انجام بدی



مطمئن باش آخرش همه به احترامت

 

بلند میشن و تشویقت میکنن 

 *** 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم  


خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم  


خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم  


در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم  


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد  


و برف نا امیدی بر سرم یک ریز می بارد  


چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟  


چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟  


خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی  


خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی  


خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟  


خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن  


ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن  


خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه  


لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه  


یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند  


یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند  


تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو  


هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو  


خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم  


نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم  


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم  


از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم  


نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی  


تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی  


تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم  


تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم  


خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی  


...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ  



خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام  


خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام  


خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید  


به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید  


اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس  


نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس  


خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها  


بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا  


خداحافظ خداحافظ  


همین حالا

 
خداحافظ

 

باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست 

 

 


تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی 

 


باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

 

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه 

 


اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دل گیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور 

 


وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره 

 


عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی 

 


راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی 

 


محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی 

 


محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست 

 


تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی 

 


راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی  

 

لعنت به این زندگی....

لعنت به هر چی و هر جا...

لعنت بر همه و همه کس...

لعنت به زمان...

ترنمــــ بارانـــ

 

باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست 

 


تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست 

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی 

 


باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

 

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه 

 


اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه 

دل گیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور 

 


وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور 

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره 

 


عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره 

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی 

 


راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی 

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی 

 


محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی 

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی 

 


محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی 

باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست 

 


تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست 

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی 

 


راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی  

 

//////****//////

لعنت به این زندگی....

لعنت به هر چی و هر جا...

لعنت بر همه و همه کس...

لعنت به زمان...

ترنمــــ بارانـــ

 

او



بر نخواهد گشت



به خواب ها بگویید  

 بی خیال شوند...  
 
***  
بیـــــا تـا آسمــان هنـــــوز  
  گـریــــــه مـی کـنـــــد ، 
 

 روی سنـگفـــــرش خیــــابـان
بـرقصیــــم  
 

حرف مــــردم بـه یـک استـــکان  
 
 
 
چــــایِ داغ نمـی اَرزد
 
 

وقتـــــی از مـــــوهـای خیـــسِ مـن ، 
 

 شعــــــر چکّــــه کـنـــــد ، 
 

 روی لـب هــــــای تــو ...


*** 



مرا ببر 
 

 به همان روز 
 

 همان ساعت 
 

 و همان خیابان 
 

 که تو عابر بودی و ُ  
 

 من  
 

 ناشناس. 
 


بار دیگر  
 

 برگرد و نگاهم کن  
 
 

 این  
 

 آخرین تصویری ست که از خود 
 
 

 به یاد دارم
 

می خندم

ساده می گیرم 

...

ساده می گذرم 

...

بلند می خندم  و با هر سازی میرقصم ...

نه اینکه دل خوشم!

نه اینکه شادم و از هفت دولت آزاد 

!

مدتی طولانی شکســــتم، زمین خوردم،

سخــــتی دیدم، گــــریه کردم و حالا 

 ...

برای " زنده ماندن" خودم را به "کوچه ی علی چپ" زده ام 

 ...!

روحم بزرگ نیــــست! دردم عمیــق است  

..

می خندم که جای زخــم ها را نبینی ... 

***  

دلم هوای خودم را کرده است  


ایــن روزهـــا

 

دوست دارم خــودم باشــم !!

 

 

دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم

 

 

و نه هـــراس از دســت دادن را ..

 

 

هرکـــس مـــرا میـــخواهد

بـخـــاطــر خــودم بخواهــد

 

دلم هــوای خـــودم را کـــرده اســت ..

 

 

فقط همین…

 


 

مرا خیال "تو' بی خیال عالم کرد....!

 *****

 

كاش بودنها را قدر بدانیم

به خـــــدا قسم

نبودنها

همین نزدیكیهاست . . . ! 

 

 نبض احساس

همش هوس تو رو داره دلــــــم 

 دیوونته چاره نداره دلـــــــم 

به تو دلو بسته دوباره دلـــم 

عشق تو کاره دلــــــــــــم 

..   

.mk;.km 

 

می نویسم سر شار از عشق

برای تویی که همیشه

تنها مخاطب خاص دلنوشته های منی

برای تو که بخوانی وبدانی

دوست داشتنت در من

بی انتهاست

 

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امــاتـا بهـش فکر میـکنی اشک تو چشمات جمع میشــه

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امـا وقـتـی اسمشــو میشنـوی داغ دلـت تـازه میشـه

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امــا تـو تنهـایی همـش بـاهـاش حـرفـــ میزنـی 

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امــا دلتــ میخــواد همـش بهــش فکـر کنـی

میــگی مهـــم نیستــــ

...امــا شبــا تـا صبـح خوابـتــ نمیبــره 

همـش بـا خودتــ میـگی یـنی داره چیکــار میکنـه؟! 

میــگی مهـــم نیستــــ 

...امـا میدونــی چقـدرر مهمـه که شـده  

 

تمـوم زندگیـتــ 

...پَـس بگـو مهمــه امــا نیستـــ 

بگــو مهمــه امــا نیـستـــ ........ 

**** 

من تنها کمی متفاوتم .

درد های دنیا روی شانه های پسرانه 

 ام کوه میشود،

به پهنای تمام کوهپایه های دنیا لبخند میزنم . . . 

 

لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم قــاب گــرفتمــــ بــ ــه صـورتـم آویختــم !

حــالا بـا خیــال راحــت

هــر وقتـــ دلـــــمـــ گـــرفتـــ ” بغـــض ” مـیکنمــــ …  

***** 

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦﺩﺍﺭﻡ
 

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
 

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
 

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ
 

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
 

ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
 

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ….
 

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗــــــــــــﻢ... 

 

دربوستان جانان،آوازعشق،زیباست

دراوج آسمانش،پروازعشق،زیباست

سر،سرسپرده ی او؛دل،کشته مرده ی او

لب،تیر خورده ی او؛وه!رازعشق،زیباست

سازی به ساز سازی!گر سازگار سازی

باید به دل بسازی؛دلسازعشق،زیباست

دل،باز،بازی آموخت؛دلبازی قشنگی

بــازی دلـنـواز دلـبـازعشـق،زیبـاست

سر،باز،بازاوشد؛درآسمان سرافراز

به به،که این شگردسربازعشق،زیباست

گل،غنچه،رازدرراز؛سرگشتگان،سرافراز

ای سامری!نپرداز،اعجازعشق،زیباست

آشوب خوب محبوب،یوسف گرفت ویعقوب

این فتنه ی محبت پردازعشق،زیباست

بابال های مستی،بالا پرم ز پستی

تادر فضای هستی،شهباز عشق،زیباست

ناز نماز جانان،باید به جان خریدن

جان و جهان،چه ارزد؟تا نازعشق،زیباست

باعشق او وضو کن؛بر سوی قبله،روکن 

بشکسته بالم ،ننشین، پرواز عشق زیباست

 

به باران دل نبند

که هر چهار فصل دیوانه‌ات خواهد کرد

اگر ببارد ، از شوق

اگر نبارد ، از دل‌تنگی . . .

=====

غصه میسوزد مرا ، باران ببار

 

کوچه میخواند تو را ، باران ببار

 

ابرها را دانه دانه جمع کن

 

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

 

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

 

آسمان را کن رها ، باران ببار

 

باغبان از کوچه باغان رفته است

 

ابر را جاری نما ، باران ببار

====

یک حس عجیب ، یک غزل ، بارانی

غمهای بزرگ یک بغل ، بارانی

هر روز به روی ریل بی تابی ها

درگیر هزار و یک شتل ، بارانی

از کودکیش چقدر دور است اما

عاشق شدنش چه بی محل ، بارانی

ای کوچه ی خاطرات ، من هم بازی

گرگم به هوا ، اتل متل ، بارانی

یک ظهر صدای شیشه ی همسایه

با شیطنت حسن کچل ، بارانی

بعد از  گذر تمام  آنها  امروز

آلوده  به  ذهن  مبتذل  ، بارانی

===

 

ღآسمان بارانيست...

 

همگي ميگذرند...

 

چتر دارن به دست...

 

تا نبارد باران"بر سر و صورتشان...

 

اما...........

 

من تنها و رها

 

زير اين سقف سياه

 

مينشينم بي تو...

 

و به تو....مي انديشم...

===

ازین شبهای بی پایان

چه میخواهم به جز باران!!!

که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم

 

نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم

و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده

به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت

دریغ از لکه ای ابری که باران را

به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند

 

         نه همدردی

               نه دلسوزی

                    نه حتی یاد دیروزی

 

هوا تلخ و هوس شیرین

به یاد آنهمه شبگردی دیرین

میان کوچه های سرد پاییزی

تو آیا آسمان

امشب برایم اشک میریزی؟

 

ببار امشب

من از اسایش این سرنوشت بی تفاوت

 سخت دلسردم

   و دیگر من نمیخواهم از این دنیا

         نه همدردی

                 نه دلسوزی

 

                فقط یک چیز میخواهم

                       و آن شعری

           به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی

====

 

 

 

 

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار 

 

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار 

 

 

نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو 

 

نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار 

 

 

اگر به شهر روی طعنه های رهگذران 

 

اگر به خانه بمانی غم در و دیوار

 

نمانده است تورا در کنار همراهی  

 

که دوستان تو را می خرند بادینار 
 

 

نه دوستان صفحاتی زهم پراکنده 

 

که جمع کردنشان درکنار هم دشوار  

 

 

به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند 

 

به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار 

 

 

تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا 

 

رعیت است که تشویش دارد از دربار  

 

کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببند  

 

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

 

 
نمی داند دل تنها، میان جمع هم. . .  تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست! مدت هاست

به جای دیدن روی تو در "خود" خیره ایم ای عشق!

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست

جهان، بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست 

 

**** 

به تنهـــایی گرفتـــــارند مشتــی بی پناه اینجا

  مسافر خانه ی رنـــج اســت یا تبعید گاه اینجا؟

 ....................... 

تنهایی خود را به چهار آینه دیدم

بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار

 ..........................

فراموشی حریری از غبار افکنده بر سنگی

ازین پس می‌نوازد عطر تنهایی مشامم را

 .............................

بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم

بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

 ..............................

«تنهایی و رسوایی»، «بی‌مهری و آزار»

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

 ...........................

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

خانه‌ی من با خیابانها چه فرقی می‌کند؟

 .......................

حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا

دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟!

........................... 

شاید فقط عاشق بداند او چرا تنهاست  

کامل ترین معنا برای عشق، تنهایی است  

*** 

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است 

این آتش از هر سر که بر خیزد تماشایی است

 

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد 

تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است

 

زیبای من ! روزی که رفتی با خودم گفتم 

چیزی که دیگر بر نخواهد گشت، زیبایی است

 

راز مرا از چشمهایم می توان فهمید 

این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است

 

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری 

تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

 

شاید فقط عاشق بداند "او" چرا تنهاست 

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است ...

 

هیچکی شبیه تو دنیامو دوست نداشت   

بعد از تو هیچکسی رو من اثر نذاشت  

 

هیچکس شبیه من تو عشق جا نزد   

هیچکس به تو مثه من پا نزد   

بودن کنار من چیزی برات نداشت   

هیچ فرقی خنده هات با گریه هات نداشت 

  

هر روز پیش من کوچیک می شدی  

   

اما بازم بهم نزدیک می شدی   

 

بی فایدست بگم که برگرد شدی همه دارو ندارش   


تازه یه بدبختی همینه که خیلی خوشبختی کنارش  


گریه میکردی و می گذشتم از غمت  

  

حالا با چشم خیس دارم می بینمت   

 

با اون که بعد من ویرونه هاتو ساخت   

 

کمتر تورو شنید اما تورو شناخت   

 

با خنده زل زدین تو چشم های هم  

 

انگار شما هارو ساختن برای هم 

 

راهتو سد نمیکنم 


نمیگم از اینجا نرو 


فقط یکم غریبه شو  

 اینهمه آشنا نرو  

هرکاری کردم عشق من  


عادت نشه آخر نشد  


هرچی زمان بیشتر گذشت 


بدتر شد و بهتر نشد  

به تو رسیدن واسه من  

 اگرچه خیلی ساده بود
 

اما خدا قول ترو 


به یکی دیگه داده بود 


از قول من بهش بگو 


رو قولی که دادی بمون 


اون که هنوز آرزومه 


به آرزوهاش برسون 


اون که هنوز آرزومه 


به آرزوهاش برسون..  

نمیدونم که چی میخواد 

 
این آدما از جون من  


حالا که من دورم ازت 


همه شبیه تو شدن 


هرکسی به جای تو بود 

 
قلب منو نمی سوزوند 


به جای من هرکسی بود 


یه لحظه همرات نمی موند 


یه لحظه همرات نمی موند 


نمی موند 


نمی موند..  

 

وقتی بازم چشم تو چشمت افتاد 

زمان برای من یه لحظه وایستاد 

هرچی باید میفهمیدم ، فهمیدم 

به بازیای زندگی خندیدم 

جالبه که دوباره پیش منی، 

  

جالبه که تو فکر برگشتنی 

حرفایی که وقتی میرفتی زدم، 

 

 حالا خودت داری بهم میزنی

….

می گفتی این عشق عاقبت نداره 

می گفتی زندگی فقط یه باره 

یه بند ازش برام میگفتی حالا 

چی میتونه گریتو بند بیاره 

می گفتی که خیلی ازم سرتره،  

 حتی اگه ببازه هم میبره 

به جای من با اون پریدی حالا،  

 

بگو که اون با کی داره می پره

بلد نبود عشق شو ثابت کنه 

 

فقط میخواست سوال جوابت کنه 

من تورو عاشقونه ساخته بودم 

چطور دلش اومد خرابت کنه 

هزارتا وعده و وعید بهت داد 

حتی یه دونش اتفاق نیفتاد 

صحیح و سالم تورو از من گرفت ،  

 با یه دل شکسته پس فرستاد 

خودم غریبی تو بغل میکنم، 

 

 تموم مشکلاتو حل می کنم 

خودم دوباره دستتو می گیرم،  

 بجای هرکسی برات میمیرم 

با دلی که واسه تو بی قراره 

به جایی می رسونمت دوباره 

تا اونکه خواست چشم تو گریون بشه 

از کاری که کرده پشیمون بشه

 

وقتی بازم چشم تو چشمت افتاد 

زمان برای من یه لحظه وایستاد 

هرچی باید میفهمیدم ، فهمیدم 

به بازیای زندگی خندیدم 

جالبه که دوباره پیش منی، 

  

جالبه که تو فکر برگشتنی 

حرفایی که وقتی میرفتی زدم، 

 

 حالا خودت داری بهم میزنی

….

می گفتی این عشق عاقبت نداره 

می گفتی زندگی فقط یه باره 

یه بند ازش برام میگفتی حالا 

چی میتونه گریتو بند بیاره 

می گفتی که خیلی ازم سرتره،  

 حتی اگه ببازه هم میبره 

به جای من با اون پریدی حالا،  

 

بگو که اون با کی داره می پره

بلد نبود عشق شو ثابت کنه 

 

فقط میخواست سوال جوابت کنه 

من تورو عاشقونه ساخته بودم 

چطور دلش اومد خرابت کنه 

هزارتا وعده و وعید بهت داد 

حتی یه دونش اتفاق نیفتاد 

صحیح و سالم تورو از من گرفت ،  

 با یه دل شکسته پس فرستاد 

خودم غریبی تو بغل میکنم، 

 

 تموم مشکلاتو حل می کنم 

خودم دوباره دستتو می گیرم،  

 بجای هرکسی برات میمیرم 

با دلی که واسه تو بی قراره 

به جایی می رسونمت دوباره 

تا اونکه خواست چشم تو گریون بشه 

از کاری که کرده پشیمون بشه

 

هــرزگی مـخـتـص بـه  

 تــن فــروشـی نیـسـت !


 ربـطـی بـه جـنسـیت هــم نــداره . . .

 

 هـمیـن کـه از اعــتـمـاد کسی 

 

 ســوء استـفاده کـنی هــرزه ای ،


 هـمیـن که به دروغ بـگی  

 دوسـتـت دارم هــرزه ای ، 


 هـمیـن که خــیانـت کـنی هــرزه ای ، 


 همیـن که عشــقـتـو بـه  

 خــاطــر پــول بفـروشی هـرزه ای ،


 اگه میخــوای تــن فــروشی بکـنی ،

 

 صـاحـب اخـتـیار بـدنـتی . . .

 

 امـا هــرزگی نـکن . . . !

 

 چــون از احـساس و آبــروی  

 

و غــرور دیگران بایــد مـایـه بـذاری . .  

****** 

میخواهى بدانى چه مى کشم؟؟  

فقط سیگار را از  


از اون طرف که روشنه بکش!!! 
 

شک کرده بودم کسی بین ماست .... 

 

اماحالافهمیدم :من: بین دونفربودم.... 

 

چقدر فرق بین واقعیت و طرز فکرمن است..!

----

در سرزمین من کسی بوسه فرانسوی  

 

بلد نـیست..   

اینجا مــثل آلـمان پل عـــشق ندارد….  

 

از گل رز هلندی هم خبری نیستـــــــــ.. 

 

اینجا عـــــــــشق یعنی ایـــــــــنکه 

 

 بخاطـــــــــر چشم های دور و برت   

معشـــــــــوقـــــــــت را  

 

فـــــــــقط از پشــــت گوشـــــــــی 

 

بوســـــــــیده باشـــــــــی! 

-----

بـــه هَـــم نِــمـی رِســــیــــم...! 

 

امّــا  

بهــتـریــن غَـــــریـــبـــه ات  

 

مـــــی مــــانــم کـه تــــــو 

  

را هــمیشـه دوسـت خــواهـد داشــت . . . 

مَــــــــن و تـــــــو  

 

 \"مــــــــــــــــــا\"  

 

كه نشــــدیــم هـیــچ ،  

مــــن نـیـمــی از خــودم را هـَــم 

 

بـــــــــــاخـــــــتَــــــــــــــم  

 

 

گله‌ها را بگذار! 

ناله‌ها را بس كن! 

روزگار گوش ندارد كه تو هي شِكوه كني! 

زندگي چشم ندارد كه ببيند 

 

 اخم دلتنگِ تو را... 

فرصتي نيست كه صرف گله وناله شود! 

تا بجنبيم تمام است تمام! 

مهر ديدي كه به بر هم زدن چشم گذشت.... 

يا همين سال جديد! 

باز كم مانده به عيد! 

اين شتاب عمراست ... 

من و تو باورمان نيست كه نيست! 

زندگي گاه به كام است و بس است؛ 

زندگي گاه به نام است و كم است؛ 

زندگي گاه به دام است و غم است؛ 

چه به كام و 

چه به نام و 

چه به دام... 

زندگي معركه همت ما ست.. زندگي مي‌گذرد... 

زندگي گاه به نان است و كفايت بكند؛ 

زندگي گاه به جان است و جفايت بكند‌؛ 

زندگي گاه به آن است و رهايت بكند؛ 

چه به نان 

و چه به جان  

و چه به آن... 

زندگي صحنه بي تابي ماست 

 

،زندگي مي‌گذرد... 

زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد؛ 

زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ 

زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ 

چه به راز  

و چه به ساز 

و چه به ناز... 

زندگي لحظه بيداري ماست... 

 

 زندگي مي‌گذرد... 

**** 

باران همیشه می بارد، 

 اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ، 

 

 نامردیست آن همه اشک را  

 

به یک چشمک فروخت....

 

غلط کرده بارانـــ

 

حالا که مرا به تو بد عادت کرده

بی تو می بارد

روز و شب

بی خستگی

وقتی خودت نیستی ،

بارانـــ هست

 

چقدراین دوست داشتنهای بی دلیل..خوب است!

مثل همین بارانـــ بی سوال

که هی می بارد...

که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد!!

**** 

تـو هــم شـده ای انقلاب زنـــدگـی مــــن

حــــالا هــــر آنچــــه در  

 زنــــدگــــی مــــن اســــت 

 

 تــــاریــــخ دار شــــده

قبــــل از "تــــو" ....

بعــــد از "تــــو".... 

*****

آمدی...پنجره ای رو به جهانم دادی  

ماه را در شبِ این خانه نشانم دادی 

چشمهایم را از پشت گرفتی ناگاه  

نَفَسم را بند آوردی و جانم دادی 

جان به لب آمد و اسم تو نیامد به زبان  

تا به شیرینیِ یک بوسه دهانم دادی 

از گُلِ پیرهنت، چوب لباسی گُل داد  

در رگِ خانه دویدی ...هیجانم دادی 

در خودم ریخته بودم غمِ دریاها را  

چشمه ام کردی و از خود جریانم دادی 

سر به زانوی تو خالی شدم از آن همه بغض 

 

مثل یک خوشه ی انگور،تکانم دادی 

شوقِ این جانِ به تنگ آمده،آغوشِ تو بود 

 

آن چه می خواستم از عشق،همانم دادی 

تو در این خانه ی بی پنجره،"صبح" آوردی  

روشنم کردی و از مرگ، امانم دادی...!

 

***** 

می نویسم از تو ای زیبای من 

می سرایم از تو ای رویای من 

ای نگاهت سبز تر از سبزه زار 

می نویسم بی قرارم بی قرار 

پشت دیوار بهار 

می نویسم مانده ام در انتظار 

ای که چشمت خواب را از من گرفت 

می نویسم خسته ام از انتظار 

می نویسم می نویسم یادگار 

من نمی دانم چه داده ای به من؟ 

که چنین دل را سپردم دست تو 

یا چه بود در آن نگاه آتشین 

یا چه کرد بامن دو چشم مست تو 

من نمی دانم نمی دانم چرا؟ 

این چنین آشفته ام 

آشفته ام 

با خیالت روز و شب در آتشم 

شعر هایی نیمه شب ها گفته ام 

من نمی دانم ولی اینک بهار 

با دو صد گل می رسد 

باغ تا گل می دهد 

گل به بلبل می رسد 

باز می اید بهار 

باز می اید بهار 

من نمی دانم چرا؟ 

کس نمی آرد مرا پیغام یار 

ای ستمگر روزگار 

بی قرارم بی قرار 

باز می بارم  

چو باران بهار

****

باز ای باران ببار  

بر تمام لحظه های بی بهار  

بر تمام لحظه های خشک خشک  

بر تمام لحظه های بی قرار  

باز ای باران ببار  

بر تمام پیکرم موی سرم  

بر تمام شعر های دفترم  

بر تمام واژه های انتظار  

 

باز ای باران ببار  

بر تمام صفحه های زندگیم  

بر طلوع اولین دلدادگیم  

بر تمام خاطرات تلخ و تار  

باز ای باران ببار  

غصه های صبح فردا را بشوی  

تشنگی ها خستگی ها را بشوی

****