هر روز رندگي آدما خاطره است
يكي شيرين و يكي تلخ
اما برخي خاطره ها نابود كننده و برخي عبرت دهنده
خاطره لازم نيست حادثه عظيمي باشه،ممكن بوييدن يه نوع عطر انسان را بياد خاطره هاش بندازه
ممكن يه عكس،شنيدن يه موزيك
ولي براي من تلخ ترين خاطره مال روزي بود كه صبحش به دلم افتاد تفالي به حافظ بزنم:
ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم
خدا روحت را شاد كنه حافظ مگه قراره چه اتفاقي بيافته؟
اصلا من كه به كسي بدي نكردم
اين چه فالي بود برام انتخاب كردي؟؟؟
اما حافظ ميخواست بهم بگو
حقيقت تلخه ولي باور كن...باوركن ... و باور كن
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۱/۰۹ساعت ۱۰:۲۷ ق.ظ  نویسنده ترنم باران
