حرفهای درگوشی(ترنم باران)

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است...آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود
Naghmehsara.ir (34)

گر سهم من..

از این همه ستاره..

فقط سوسوی غریبی است …

غمی نیست…

همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست …

*********

Naghmehsara.ir (31)

آری… چه بی رحمانه..

آمده است که بماند…
برای
همیشه…
غم تو اي بارانم

********

دل آرام را بی تاب می کنی …


دل بی تاب را آرام …


آخرش نگفتی تو دردی یا درمان ؟

***************** 

Naghmehsara.ir (34)

گر سهم من..

از این همه ستاره..

فقط سوسوی غریبی است …

غمی نیست…

همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست …


*******************
Naghmehsara.ir (28)

تو …اي ترنم عزيزم


ماه را دوست داری …

و من …


مـاه هاست که ، تو را …

************

تنها برخی از آدمها


باران را احساس می کنند …


بقیه فقط خیس می شوند…

***********

خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم..

یکی از آن گریه های شیرین کودکی ام را پس بده.

*************

باران عزيزم

میگم دوست دارم نگو نظر لطفته…

چون نظر لطفم نیست . نظر دلمه…

************

کدام پل در کجای دنیا شکسته است…

که هیچ کس به خانه اش نمی رسد!؟

****************

می گفتند: ” سختی ها نمک زندگــــی است “

امّا چرا کسی نفهمید که ” نمـــــک “

برای من که خاطراتم زخمی است ، شور نیست ؛

 مزه ” درد” می دهد !

***********

تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو…

تویی که چایت را همیشه تلخ میخوری…

*************

زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم…

ولی اشک نیاموخت چگونه زندگی کنم…

**********

یوسف در چاه افتاد…

و تو در قلب من..

او عزیز مصر شد..

و تو )ترنم عزيزم)عزیز دل من…

************

ترنم واژه ايست زيبا كه بدون باران معنا ندارد

ترنم يعني عشق هاي پاك

ترنم يعني ....

خدايا زود اين سال را تحويل كن كه سال ۹۱ سال بدي بود...

خدايا ناشكري به درگاه تو يعني دخالت در حكمت تو

خدايا در زندگيم هرچيز برايم مقدر كردي زيبا بود

خدايا حكمت كارهايت را به من الهام كن

خدايا اين آخرين شب ۵ شنبه ۹۱ است

خدايا سال ۹۲ را بهترين مقدرات برايم فراهم كن

خدايا دوستت دارم...

خدايا عاشقتم...

خدايا براي داده هات و نداده هات شكر

باران ۲۴/۱۲/۱۳۹۱

 

باغبان غنچه نچیدم ز من ازرده مشو


پاره های جگر است این که به دامن دارم

http://www.8pic.ir/images/ktz27dg37k3odtsewctp.jpg

*****

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ " تبلورت " مهمه...!

اهل کجا بودنت مهم نیست ،" اهل و بجا " بودنت مهمه...!


منطقه زندگیت مهم نیست،" منطق زندگیت " مهمه...!


و گذشته زندگیت مهم نیست ،
امروزت مهمه که چه گذشته ای واسه فردات میسازی ...
***********

آه آه از دل من

که از او نیست به جز خون جگر حاصل من

 ز آن که هردم فکند جان مرا به تشویش

چه کنم با دل خویش؟

چه دل مسکینی!

که غمین می شود اندر دل هر غمگینی

هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ی میش

چه کنم بادل خویش؟

در دلم هست هوس که رسد در همه احوال به درد همه کس

چه امیری متمول چه فقیری درویش

چه کنم با دل خویش؟

طفل عریانی دید

چشم گریانی و احوال پریشانی دید

شد چنان سخت پریشان که مرا کرده پریش

چه کنم با دل خویش؟

دیده گردید فقیر

بهر نان گرسنه آنگونه که از جان شد سیر

چه کنم ؟ دل نگذارد که برم حمله بدو

زارم از دست عدو

بس که محتاط به بارآمده و دوراندیش

چه کنم با دل خویش؟

گر در افتم با مار

نیست راضی دل من تا کشد از مار دمار

لیک راضی است از او بخورم صدها نیش

چه کنم با دل خویش؟

دارد این دل اصرار

که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار

همه جا در همه وقت و همه را درهمه کیش

چه کنم با دل خویش؟

از برای همه کسدل بی رحم در این دوره به کار آید و بس

نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش

چه کنم با دل خویش؟

 
رحلت پيامبر اكرم(ص) و شهادت حضرت امام حسن(ع) و حضرت رضا(ع) بر دوستداران آن سه خورشيد جاودان تسليت باد.....۱۴ صلوات اهداء به آستان مقدشان

************


اینجا من هستم!!

نیمکتی چوبی و چتری که بسته است...!

دلم تنگ نیست...

تنها منتظر بارانم...

که قطره هایش بهانه ای باشد...

برای نمناک بودن لحظه هایم...

و...........

اثبات بی گناهی چشمانم...!!!

************

 

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد،

شوخیه کاغذیه ماست بخند


ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا یه سراب بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثله تو تنهاست بخند



ادمک تنها نشین، پرواز کن

عشق را از جهان اغاز کن

ادمک اسمان در بر گیر



مرگ در کمین است،

دفتر عشق را دوباره باز کن

ادمک تنهایی سخته بخدا

دل من میگیره اینجا بخدا

ادمک دلم برات تنگ شده است۰

ادمک قدر تورو دارم بخدا



فکر کن درد تو ارزشمند است۰

فکر کن گریه چه زیباست، بخند

تازه انگار که فرداست ، بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست ، بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست ، بخند....


****************

صدا بزن مرا

مهم نیست به چه نامی

فقط میم مالکیت را آخرش بگذار

می خواهم باور کنم ، مال تو هستم . . .

***********

تشنگی بهانه بود...!

آب را با لیوان تو میخواستم.

********

یار باز آمد و غـم رفـت و دل آرام گـرفت

بخـت خـندید و لـبم از لب او کام گـرفت
آن سیه پـوش چو از پـرده شب رخ بـنمود

جان من روشنی از تـیرگـی شام گـرفت

تا نـهانخانه شب خـلوت عـشاق شود

که ره خـیمه که از ابر سیه فام گرفت

آسمان گـفت که با تابش خورشید صفا

شمع انجم نـتوان بر لب این بام گـرفت

شکرلله که پس از کـشمکش و هـم و یـقـین
 
لطف او داد من از فـتـنه اوهام گـرفت

غـم بـیداد خـزان دور شد از گـلشن جان

دست تا دامن آن سرو گـلندام گـرفت

خواستم راز درون فاش کـنم یار نـخواست

نگـهـی کرد و سخن شیوه ابهـام گـرفت

گـفت دور از لب و کامم لب و کام تو چه کرد؟
 
گـفتـمش بوسه تـلخی ز لب جام گـرفت

گـفت در آتـش هـجران تن و جانت که گـداخت؟

گـفتم آن شعـله عـشقی که مرا خام گـرفت

گـفت در محـنت ایام دلت گـشت صبور؟

گـفتم این پـند هـم از گـردش ایام گرفت

گـفت رعـدی رقم رمز فصاحت ز که یافت؟

گـفتم از حافظ اسرار سخن وام گـرفت
 
**************
اینجا ، نمیدانم کجاست؟!؟!
هر جا که هست غریب هست!
آنفدر که غم ها بر شادی ها چیره اند!
کفه ی ترازویشان سنگین تر است!
و دیگران به جای کاستن از وزن غم ها...
بر آن میافزایند!
***********

اگر یک شب کنارش با دل آرام ننشینم
مسکن های عالم هم نخواهند داد تسکینم

به چشمان ضعیفم عاشقی خاصیتی داده
که آنچه دیگران در او نمی بینند می بینم

نمی فهمند جز در تنگ ماهی های اقیانوس
که دور از چشم هایش من چرا اینقدر غمگینم

تو مثل دشتی از گل های حسرت مهربان هستی
کنار چشمه هایت عصرها بابونه می چینم

چه عصری می شود نان و پنیر و سبزی کوهی
من و تو، عطر چایی، بعد... 

نمی خواهم به یادت باشم اما باز... اما باز
نگاه آرزو مندم... سر  از خواب سنگینم

*************

در جان من طنین صدای بنان تویی

زیباترین الهه ی ناز جهان تویی

هرچند آسمان خدا پر ستاره است

اما عروس هر شب هفت آسمان تویی

آنکس که در زمانه ی نامهربان ما

مهرش به عرش طعنه زده، بی گمان تویی

من رانده ی بهشتم و دیوانه ی زمین

تا سیب سرخ وسوسه ی باغمان٬ تویی

حالا ورق بزن و بخوان خط به خط مرا

تا باورت شود همه ی داستان تویی

ما در کنار هم غزلی ناب می شویم

وقتی که پیکرش منم و روح آن تویی

*************
این بار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد

مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد

از تل دوید مرثیه قتلگاه را
از لا به لای نیزه و خنجر شروع کرد

از خط به خطّ مقتل گودال رد شد و
با گریه از اسیری خواهر شروع کرد

این جا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!
طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد

بر سر گرفت گوش عبا را و صیحه زد
از روضۀ ربودن معجر شروع کرد

برگشت، روضه را به تمامی دشت برد
از ارباً ارباً تن اکبر شروع کرد

لب تشنه بود خیره به لیوان نگاه کرد
از التهاب مشک برادر شروع کرد

هی دست را شبیه به یک گهواره کرد
از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد

تیر از گلوی کودک من در بیاورید!
هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد

غش کرد روضه خوان نفسش در شماره رفت
مدّاحی از کناره منبر شروع کرد:

ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!
دم را برای روضه مادر شروع کرد

یک کوچه باز کنید که زهرا رسیده است
مداح بی مقدمه از در شروع کرد

- هیزم می آورند حرم را خبر کنید-
این بیت را چه مرثیه آور شروع کرد

این شعر هم که قافیه هایش تمام شد
شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد
************

توفان گرفت... نام شما سربلند شد

تا نيزه نيزه سمت خدا، سر، بلند شد


اين خون كه ريخت روي زمين، خون نبود، نه!
اين خون كه قد كشيد و تناور، بلند شد
از بركت تو بود، اگر ماجراي زخم
سرباز كرد، تازه شد از سر، بلند شد
هر دل كه از مصيبت و عشق تو سهم برد
آتش گرفت، سوخت و يكسر، بلند شد
يك رستخيز سرخ كه دنيا نياز داشت
از عمق لحظه هاي مكدّر بلند شد
در قحطسال عشق، كسي سربلند كرد

«
معروف» در برابر «منكر» بلند شد!
تا پا نهاد روي گلويت، حضور زخم
آه از نهاد تشنه خنجر بلند شد
خونت وزيد در رگ تاريخ و بعد از آن
تا بود و هست نام شما سربلند شد

*************

کدام قسمت این قصه از تو بیزارم

کدام قسمت این قصه دوستت دارم ؟

که انتخاب شوم بین عشق و نفرت تو

عذاب می کِشم ازمن، من ِ خود آزارم !

 

اگر خودت بروی چشم باز پنجره ام

ولی اگر که بمانی همیشه ، دیوارم

نه ذوق و شوقِ دوباره به دست آوردن

نه اختیار فرار دوباره ... ناچارم

که اعتماد به یک درصد احتمال کنم

و بعد علت را از خودم سوال کنم

 عذاب مطلق قبل و نیاز نسبی بعد

هنوز مانده که من با گذشته حال کنم

دوباره برگردم به نگاه گرمت که

چه اتفاق بیافتد... چه من خیال کنم !

 نگاه کرد به آغاز راه بازنده

چه مانده بود به جز ترس، ترس از آینده

شباهت من ِ دیروز با تو ِ فردا

تفاوت غلط انداز گریه و خنده

                 نداشتن ... همه عمر منتظر بودن                  

هنوز خواستن از یک خدای بخشنده

 ***

تمام کرد رمان را و خط بعد نوشت :

« سه شنبه ، ساعت 9 ، دوستت نویسنده »

روی دنیا ببند پنجره را، تا کمی در هوای من باشی
چون قرارست بعد از این تنها، بانوی شعرهای من باشی


چند بیتی به یاد تو غمگین...چند بیتی کنار تو لبخند...
عصرها عشق می زند به سرم، تلخ و شیرین چای من باشی


من بخوانم تو سر تکان بدهی، تو بخوانی دلم تکان بخورد
آخرِ شعر ازخودم بروم، تو بمانی صدای من باشی


من پُرم از گناه و آدم و سیب، از تو و عاشقانه های نجیب
نیتت را درست کن این بار، جای شیطان خدای من باشی


با چه نامی تو را صدا بزنم!؟ آی خاتون با شکوه غزل!
"عشق" هر چند اسم کوچک توست، دوست دارم " شما "ی من باشی
کاش یک شب به جای زانوی غم، شانه های تو بود در بغلم
در تب خواب ها و حسرت ها، کاش یک لحظه جای من باشی


شاید این بغض آخرم باشد، چشم های مرا ندیده بگیر
فکر دیوانه ای برای خودت، فکر چتری برای من باشی
بیت آخر همیشه بارانی ست... هر دو باید به خانه برگردیم
این غزل را مرور کن هر شب، تا کمی در هوای من باشی...
*******
خــواستم چشــم هایــت را ,

از پشــت بگیــرم ...

دیــدم طــاقــت شنیــدن ,

اســم هایــی کــه میگویــی را نــدارم ...............!
************
 



بوسه ی باد خزونی
با هزار نامهربونی
زیرگوش برگ تنها
دیگه طعمه ی خزونی
برگ سبز و تر و تازه
رنگ سبزشو می بازه
غرق بوسه های باد و
وحشت روزای تازه
می کنه دل از درخت و
میشه آواره ی کوچه
کوچه ای که یادگار
روزای رفته و پوچه
می شینه گوشه ی کوچه
چشم به آسمون می دوزه
می کنه یاد گذشته
دلش از غصه می سوزه
یاد باد یاد گذشته شاد باد
دل زرد و تهی در حسرت دیدار باد
یاد روزایی که کوچه
زیر سایه ی تنم بود
مهربون درخت عاشق
مست عطر نفسم بود
سهم من از بوسه ی باد
چی بگم ای داد و بی داد
همه زردی و تباهی
مردن و رفتن از یاد
 


در آغـــوش خودم هستـــم!

مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…!

نه چنـــدان با لطافتــــ

نه چنـــدان با محبتــــ…

امـــا

وفـــادار….وفـــادار….

********

ترنم :تو یادت نیست

ولی من خوب به خاطر دارم :

که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب
واهمه داشت...

 خـــــسته اَم !
از این دلـــــداری هـایِ مـــــجازی
دلـــم شــــانه هـــــایِ حــــقیقی می خــــواهد !

************

خدایا یا خیلی برگردون عقب. یا بزن بره جلو. اینجای دنیا دلم خیلی گرفته...

*************

بعضی وقت ها میگی باشه

نه برای اینکه باور کردی

نه !

برای اینکه خسته شدی .

 من خوبـــــــم..!
عاشق نیستم..
فقط گااهـــی به یادش(ترنم) که می افتم،
دلم تنگــــ میشه..
این که عــــشق نیست…
هســــــــت…
؟

كي ميرسد باران.....

سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
چـه جمـلـه ای
پــــر از کـلیـشه
پــــر از تـهـوع

جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی
” ســرد اسـت “............

یـخ نمـی کنـی
حـس نـمی کنـی
کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
چـه سرمایـی را گـذرانـدم........!!

************

 

 

رابـطه ها در دو حـالـت قشـنگ ميـشـن:

اول.... پيـدا کـردن شــــباهتهـا...

دوم... احتــرام گـذاشـتن به تـــــفاوت هـا...

------------

 گاهی وقتا دلم واسه بچگیام تنگ میشه !

بزرگترین دغدغه زندگیم مشق فردام بود …

------------

آهــــای تـــو....!! تـــویـــی کــه مـیـگـــفــتی :

دیـــگه مـثـــه مـن پـیـــدا نـمــیــکــنی !! واقــعــا فــکر مــیــکــردی بــعــد از تــو، دنــبــال یـکـــی

مـثـــه تــو(رگبار) مـیــگـــردم؟؟

-------------
 

میــری خودکـار بیک میخری۱۰۰ تومـن،

 ولی‌ لاک غلط گیـر ۸۰۰ تومن.

تو این زندگــی‌ حتی رو کاغــذ هم اشتبـاه کنـی‌ برات گرون تمــوم می‌شـه...

-------------

بــــد بــياري مــــال وقــتيــه کــه... "بــــد "بــي يــــــاري

------------------------

گـاهـــي وقـت هـا خـودم هـم نـمـي دانـم چـرا مـي نـويـسـم بـراي کـسـي کـه

هـرگـز نـبـوده است . . .

بــراي هـــيـــچ کـــس . . . ! !

--------------------------

ترنم مــي گفـت : پـــاي رفتــن نـدارم .. راسـت مـي گفـت !! بــا ســـر رفــــت

-------------

عاشقی مقدور هر عیاش نیست،

 غم کشیدن کار هر نقاش نیست

 

 
دريا شده است خواهر و من هم برادرش /

 شاعرتر از هميشه نشستم برابرش

خواهر، سلام ! با غزلي نيمه آمدم /

 تا با شما قشنگ شود نيم ديگرش

مي خواهم اعتراف كنم هر غزل كه ما /

 با هم سروده ايم جهان كرده از برش

خواهر! زمان زمانِ برادر كشي است باز /

 شايد به گوش ها نرسد بيت آخرش

با خود مرا ببر كه نپوسد در اين سكون /

 شعري كه دوست داشتي از خود رهاترش

دريا سكوت كرده و من حرف مي زنم /

حس مي كنم كه راه نبردم به باورش

دريا! منم ، همو كه به تعداد موج هات /

با هر غروب خورده بر اين صخره ها سرش

هم او كه دل زده است به اعماق و كوسه ها /

خون مي خورند از رگ در خون شناورش

خواهر! برادر تو كم از ماهيان كه نيست /

خرچنگ ها مخواه بريسند پيكرش

دريا سكوت كرده و من بغض كرده ام /

 بغض برادرانه اي از قهر خواهرش

******************

سفر، بهانه‌ی خوبی برای رفتن نیست
نخواه اشک نریزم، دلم که آهن نیست

نگو بزرگ شدم، گریه کار کوچک‌هاست
مردی که اشک نریزد قبول کن مرد نیست

شب است بی تو(ترنم باران) در این کوچه‌‌های بارانی
نه! پلک پنجره‌‌ای در تب پریدن نیست

خبر رسیده که جای تو راحت‌ست آنجا
قرار نیست خبرها همیشه... اصلا نیست

زنی که فال مرا می‌گرفت امشب گفت:
پرنده فکر عبور است، فکر ماندن.... .

******************

گرگ سیاه چشم تو، دل را درید و رفت

جان دادن فجیع دلم را ندید و رفت

وابسته شد درخت به بال پرنده ای

بیگانه وقت کوچ از آنجا پرید و رفت

گفتم که کاش مثل تو  پروانه می شدم

دُورم چه ساده پیله ی حسرت تنید و رفت

عمری کنار جاده به پایش نشستم و

از راه های دیگر دنیا رسید و رفت

خود را اسیر میله ی تن کرد یک قفس

وقتی که مرغ عشق دلش پر کشید و رفت

چندین غزل به شوق برایش سرودم و

ناگاه دل سپرد به شعر سپید و رفت
************

مراقب بعضی "یک ها" باشیم.

Sometimes, a hearth will relax and get calm bye “one” word

گاهی با یک کلام قلبی آسوده و آرام می گردد. 

Sometimes, a class will slop by “one” drop

گاهی با یک قطره لیوانی لبریز می شود.

Sometimes, a hearth will break by “one” disaffection

گاهی با یک بی مهری دلی می شکند.

Sometimes, A person will break by “one” word

گاهی با یک کلمه يك انسان نابود می شود.

Be careful about some “ones

مراقب بعضی "یک ها" باشیم.

Although they are nothing, they are every thing

در حالی که ناچیزند، همه چیزند...

 
از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغض
از آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو
…بروم یا بمانم؟!

میگوید هر چه بوی تو را میدهد آتش زنم …
ترسم جانم آتش گیرد …

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم

حتی برای “تو*بارانم” که سالها منتظر در زدنت بودم …

الهی…

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی

پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که به غیر از این خانه مرا نیست.

 

یکی بود …

یکی نبود …

بدجوری هم نبود…

و بگویم برات داستان را...

ای ساقیا مستانه رو؛ آن یار را آواز ده

گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده

افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو

نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام

گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من

لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا

اکنون بیا در کوی ما  آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی

خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم

نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده

 

 نبودی من برایت گریه کردم

برای غصه هایت گریه کردم

من امشب بغض تلخم را شکستم

نشستم بی نهایت گریه کردم

چو در پسکوچه های چشمم امشب

ندیدم رد پایت گریه کردم

تو کوهم بودی و هستی کجایی

که من برشانه هایت گریه کردم

بگو ای آسمان با او که امشب

به یادش پا به پایت گریه کردم

چو بودی گریه میکردی به حالم

نبودی من به جایت گریه کردم

 


اگــر نـــدیــدن فــرامـــوشـی مــی آورد. . .

بــهــشت را فــ ــرامــ ــوش مــیکـــردم. . .

کــه هـــزار ســـآل اســـت نـــدیــده ام. . .

نــــه تـــو*بارانم* رآبــآ ---روز. . .

 

مهمان ناخوانده ی قلبم…

بمان…

بمان، که ماندنت را سخت دوست دارم…

شراب هم …

به مستی ام حسادت می کند…

آنگاه که خمار یک لحظه…

دیدن تو*بارانم* می شوم…

من رفتم …

و تو  فقط گفتی برو به …!!!

مدت هاست که بی تابم

بی تاب بازگشت و کلام آخرت…

راستی…

به بسلامت بود یا به جهنم؟؟!

 
ﻗﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺁﻣﺪﻡ
 
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﺎ ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ
 
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﺁﻣﺪ ﺧﺪﺍ ......
 
ﮐــﻪ ﻣــﺎ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ!....
 
 
یکطرفه بودن همه چیز را نابود میکند...
 
از خیابانش گرفته...تا رابطه اش ...!
 
 
ترنم باران *تهران /پارک جمشیدیه
 

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست


تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست


قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو


گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست


گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم


گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست


آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن


من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست


من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه


برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست


فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز


که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

 
هي غريبه ...

يه نصيحت....

پايان تلخ بهتر از تلخي بي پايان است

ترنم باران....تهران...پارك جمشيديه

 
شعر ،

ردیف وقافیه نمی خواهد !

بوی آغوش تو ،

هر دیوانه ای را

شاعر می کند…...!!!!

 

تنها بودن قدرت می خواهد ،

و این قدرت را کسی به من داد ،

که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم…

 
جـــــدا که شدیم…

هر دو به یک احســـاس رسیدیم

تو به “فراغـــــــــــت”

من به “فراقــــــــــــت”

یک حرف که مهم نیست….

 

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/


به گوشت می رسه روزی که بعد از تو چی شد حالم


چه جوری گریه می کردم که از تو دست بردارم


نشد گریه کنم پیشت نخواستم بد شه رفتارم


نمی خواستم بفهمی تو که من طاقت نمی یارم


دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم


یه روز تو خنده هات گفتی تو می مونی و من میرم


سرم رو گرم می کردم که از یادم بره این غم


ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم!!!

 

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخرتو بیاشروع من باش

شب از قصه جدا کن چیکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسمت ببخش به لبهام بی تو
خالیه نفس هام

خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم


بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

 
من.تو:ما

یادت هست؟

تمام شد

حالا:تو.او:شما

من هم به سلامت

 

عجیب است دریا

 

همین که غرقش میشوی

 

پس میزند تو را ..

 

مثل ... !!

 

از تـــشــییـــع جـــنـــازه مـــی آیـــم

دلـــــــم را

بـــا تــمـــام آرزوهـــایـــش

زنـــده بــــه گــــور کــــردم

رويا! بدون شرح !!! ... بسيار جذاب

 

حس تو ، نبض تو ، دست تو ، خاطره شد


عشق تو ، یاد تو ، اسم تو ، خاطره شد


مثل یه قصه زیبا ، مثل یه خواب كوتاه


من اسم تو گذاشتم قشنگترین اشتباه

 
امروز ۲۶  تیرماه و درست یکماه گذشت ... و چه زود دیر می شود

ایشالله هر کجا هست خوشبخت و سفید بخت بشه....

تنها آرزوی من خوشبختی و سعادت اونه....

خدایا هر کجا هست به سلامت بدارش....

 
  خدایا  امروز که از بیست و شش تیرماه میگذره تا الانکه هفدهم ماه مرداد هست 

من (ترنم باران) معنای زندگی را نفهمیدم....

خدایا چرا با این کار را کردی....؟؟؟

چرا ؟

مگر از خدایی تو کم میشد؟

خدایا باور نیست که م.الف من پر کشید و رفت به آسمان خوشبختی و من در این منجلاب در آرزوی فرار از قفس تن لحظه شماری میکنم....

خدایا مقصر منم ...میدانم....ولی ایکاش اون شب خیال بود و توهم...

خدایا او انتظار قبولی من را کشید ولی حیف که برایش فایده نداره....

خدایا من در حق او کوتاهی کردم ولی او بجای نفرین دعا میکنه...

اصلا بنظرم او فرشته بود....

من احمق ،نفهم و بی لیاقت بودم که او را از دست دادم...

خدایا این داغ برایم سخته ....

کمکم کن 

خدایا........................باهات قهرم

خدایا..........................................

امسال ماه مبارک رمضان را درک نکردم....نه نمازی نه روزه ای و نه قرآن و دعایی

خدایا م.الف من رفت....................چرا.........................چرااااااااااااااا؟؟؟؟؟

مگه من بنده تو نبودم....

واقعا خاک بر سرمن شد با رفتنش.... افسوس ...افسوس

خدایا از دایی اون نگذزه...خدایا لعنتش کن....خدایا بهش دردی بده که نه بمیره نه بتونه زندگی کنه

خدایا دایی اش را و زندگی دایی  اش را نابود کن .....نفرین من همیشه پشت سرش هست


 


بر آنچه گذشت. . .  آنچه شکست. . .  آنچه ریخت

حــــــــــــــســــــــــــرت نــــــــــــخـــــــــــور. . .

زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمیشد . ...!

 
دوست دارم بروم ، سر به سرم نگذارید

گریه ام را به حساب سفرم نگذارید


دوست دارم که به پابوسیِ باران بروم

آسمان گفته که پا روى پرم نگذارید



این قَدَر آینه ها را به رخ من نکشید

این قدَر داغ جنون بر جگرم نگذارید



چشمى آبى تر از آیینه گرفتارم کرد

بس کنید ، این همه دل دور و برم نگذارید



آخرین حرف من این است زمینى نشوید

فقط ... از حال زمین بى خبرم نگذارید

 
 

"جدایی" انقدرها هم که فکر می کنی

تلخ نیست!

اگر هنوز حرف های من را باور نداری

از "نادر و سیمین" ببرس

که از تمام دنیا جایزه گرفته اند!!!

 

بهـ کلاغــــهابگویید:


قصهـ ی منــ

اینجا

تمامـــ شد،

یکیـ..

بود و نبود مرا با خود برد...

 
باز باران بی ترانه ...

گریه های بی بهانه...

 میخوردبرسقف قلبم...

یادم آرد وی ماهت...

 باورد شاید نباشد...

که دلم تنگ است برایت !!!!ا

 
بـی حـســاب دلـتـنـگـت شـده ام ...

بـی صــدا گــریـه می کـنـم !

ایـن اشـک هـایـم ،

دوســت داشـتـنـت را ...

دلـتــنـگـی ام را ...

بد جـور بـه رخـم مـی کــشــد ...

هــر لــحـظــه دلــم تــو را فـریــاد می کــشــد !

دائـــم مـی گـویــد : تــنــهــایــی مــان تــنــها مـی مــانـد ...