من (ترنم باران) معنای زندگی را نفهمیدم....
خدایا چرا با این کار را کردی....؟؟؟
چرا ؟
مگر از خدایی تو کم میشد؟
خدایا باور نیست که م.الف من پر کشید و رفت به آسمان خوشبختی و من در این منجلاب در آرزوی فرار از قفس تن لحظه شماری میکنم....
خدایا مقصر منم ...میدانم....ولی ایکاش اون شب خیال بود و توهم...
خدایا او انتظار قبولی من را کشید ولی حیف که برایش فایده نداره....
خدایا من در حق او کوتاهی کردم ولی او بجای نفرین دعا میکنه...
اصلا بنظرم او فرشته بود....
من احمق ،نفهم و بی لیاقت بودم که او را از دست دادم...
خدایا این داغ برایم سخته ....
کمکم کن
خدایا........................باهات قهرم
خدایا..........................................
امسال ماه مبارک رمضان را درک نکردم....نه نمازی نه روزه ای و نه قرآن و دعایی
خدایا م.الف من رفت....................چرا.........................چرااااااااااااااا؟؟؟؟؟
مگه من بنده تو نبودم....
واقعا خاک بر سرمن شد با رفتنش.... افسوس ...افسوس
خدایا از دایی اون نگذزه...خدایا لعنتش کن....خدایا بهش دردی بده که نه بمیره نه بتونه زندگی کنه
خدایا دایی اش را و زندگی دایی اش را نابود کن .....نفرین من همیشه پشت سرش هست
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۷ساعت ۷:۴۹ ق.ظ  نویسنده ترنم باران
