حرفهای درگوشی(ترنم باران)

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است...آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود

 
 

شاید آن روز که سهراب نوشت :

(( تا شقایق هست زندگی باید کرد ))

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینطورنوشت :

هرگلی هم باشد...

چه شقایق چه گلی پیچک و یاس

تا نیاید گل نرگس

زندگی دشوار است...

 
 


ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو؟


در باغ پر شکوفه که پرسد بهار کو؟



نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست


نقشی بلندتر زده ایم آن نگار کو؟


جانا نوای عشق ، خموشانه خوشتر است


آن آشنای ره که بود ؟ پرده دار کو؟


ماندیم در این نشیب و شب آمد ، خدای را


آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو؟


از بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت


آن پیک ره شناس حکایت گزار کو؟


چنگی به دل نمیزند امشب سرود ما


آن خوش ترانه چنگی شب زنده دار کو؟


ذوق و نشاط را می و ساقی بهانه بود


افسوس ، آن جوانی شادی گسار گو؟


یک شب چراغ روی تو روشن شود ولی


چشمی کنار پنجره انتظار کو؟
 

باران نبارید، چشمه ها نجوشید

سالها رفتند و آمدند، اما ابری نیامد و بارانی نبارید

در جستجوی آب گوش ها تیز شده بود

به ناگاه صدایی شنیده شد: « تا بارانی نشوید ... باران نمی بارد »

 

ܓ حضرت باران به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.

دردِ تو را به تنهایی نمی‏کشم که تمام سنگریزه‏های زمین، منتظر گام‏های تواَند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزدیک است؛ اگر عاشق باشی.

 

ܓ آقا اجازه ! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

 

« یک پای در جهنم و یک پای در بهشت »
یا زیر دستهای نجیب تو در امان !

 

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان

 
دوستان باراني ام

فرا رسيدن سال جديد را به شما تبريك مي گويم

به اميد آمدن مصلح موعود و از بين رفتن ريشه ظلم و ستم و بي برابري و بي عدالتي*

خدايا در فرج

حضرت مهدي(عج) تعجيل بفرما

 
در هواي ديدنت چشم انتظارم روز و شب
در تمنّاي وصالت بيقرارم روز و شب
خواهشي ديگر ندارم جز تو از درگاه حق
دل از اين چشم انتظاري برندارم روز و شب
روزهاي هجر رويت بگذرانم يک به يک
لحظه ها را در فراغت ميشمارم روز و شب
بي بهار خاطرت شادي نمي آيد مرا
در غم و سوز فراغت غمگسارم روز و شب
ميگدازد اين دلم از سوز هجران همچو شمع
چون شقايق از تب دل داغدارم روز و شب
چشم به راهت کنج در هستم تمام لحظه ها
منتظر در گوشه اي نالان و زارم روز و شب
از نياز وصل تو همچون کويري تشنه ام
بي رخت گريان چو آن ابر بهارم روز و شب
آنچنانم ياد تو گويي هميشه با مني
ياد تو چون سايه باشد بر کنارم روز و شب
چون سپارم لحظه ها را بي صفاي ياد تو
چون تويي در ديده امّيدوارم روز و شب
 

ای سرم خاک کف پات بیا *** پیکرم فرش قدمهات بیا

محو تو دیده بارانی ما *** دلم افتاده سر رات بیا

ای نگاهت نظر رحمت حق *** وی دلت قبله حاجات بیا

چهارده قرن تو را گم کردیم *** از غم حجر تو هیهات بیا

ای که اسرار خدا می دانی *** آگه از جمله مهمات بیا

عرفات است تو را چشم به راه *** ای بنا بهر تو میقات بیا

پرچمت چون که در آید به نسیم *** می شود خوانده لثارات بیا

کعبه را چونکه درآری ز عزا *** حق کند بر تو مباهات بیا

می روی چون به مدینه ز حرم *** دست مولاست به همرات بیا

آن دو را چونکه درآری از خاک *** انتقام است مهیات بیا

ذوالفقارت که درآید ز غلاف *** وای بر دشمن بد ذات بیا

نعره حیدریت با دل خون *** آید از خظبه قرّات بیا

کربلا منتظر دیدارت *** فاش کن محشر کبرات بیا

عَلَم لشگر تو در دست *** عموی خوش قد و بالاست بیا

وعده ما با تو بین الحرمین *** با شهیدان مصلات بیا

 
مهدیا رخ بنما تا که فدایت بشوم
جان دهم در ره تو کشته به پایت بشوم
عاشقم بر نفسی بانگ اناالمهدی تو
کن صدایم که همه مست صلایت بشوم
مهدیا رخ بنما دور تو گردم همه دم
از کنارت نروم خاک سرایت بشوم
جسم و جانم همه تقدیم وجودت بکنم
با سر خویش دوان سوی ندایت بشوم
تو مرا جمعی و سرباز سپاهت بکنی
آن فدایی ره تحت لوایت بشوم
نوکر حلقه به گوش تو شوم من همه عمر
ساکن کوی تو گردیده گدایت بشوم
همچو یاران حسین ابن علی روز قتال
جان نثار تو خریدار بلایت بشوم
اگر از این سفر دور و درازت آیی
قول مردانه دهم بند وفایت بشوم
نگسلم عهد تو را با دل و جان تا دم مرگ
هر چه خواهی تو همان بهر رضایت بشوم
یار همواره وفادار تو گردم به خدا
تو شوی شمع و چو پروانه برایت بشوم
 
 

ای آسمان مگردل دیوانه منی
 کاین گونه شعله می کشی و نعره می زنی
نالان واشکبار مگرعاشقی و مست
 باخویشتن چو ما مگرای دوست دشمنی
تقدیم به بهترینم که حجم خالی نبودنش 
 گرمی دستانش را ازیادم                    
 نمی برد                                       
 
کم باش.......
از کم بودنت
نترس.....
اونی که اگه کم باشی ولت میکنه..........
همونه که اگه زیاد باشی
حیف و میلت میکنه
 

يا ابا صالح ! 

 

چو بشکفد ز لبت غنچه های پاک دعا

 

             تو را به فاطمه سوگند ؛ التماس دعا


 
با باران از بالا                   

                                از شبنم با گلها

                                                       از جنگل با سبزه

                                                                    با طوفان از دریا

از آنجا           

                  با پرچم

                                  می دانم

                                                 می آیی می آیی

اما کی؟ اما کی؟

داد از جدایی.....

 
شب شکست ،

پیمان شکست ،

عهدی شکست ،

قلبی شکست


از شکست هر شکستی بر دلم آهی نشست . . .
 
ديـگر نمے گويـَم گـَشتـم نـبود نـگرد ،‌ نيسـت !

گشـتَم ،‌ اتفاقا بود ،‌فقط مــال من نبـود ...

شــُما بگرد لابـُد مـال شُـماست ...

 
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق می شود
 
حضرت باران !


نسیم سحر، عاشقمان کرده است به بوی تو؛
کِی خواهی بارید؟
کِی قطره قطره، تن دیوارها را خواهی شست؟

کِی خواهی آمد تا جشن باران بگیریم؟

وقتي تو نيستي باران تمام اشكهاي دلتنگ را همنوا با خويش جاري ميكند و بغضها را ميشكند.

وقتي تو نيستي باران را نميخواهم حتي اگر زيباترين و زلالترين باشد، تو بايد بيايي تا باران به اصالت خويش بازگردد.

تو بايد باشي تا باران به مژ‍ده آسماني بدل شود و اميد را زمزمه كند.

تو بايد باشي كه در ميان باران،‌ چشمان مهربانت را به هر سو بدوزي و رنگين كمان شادي را در ميان باران رحمت پروردگارت پديدار سازي.

تو بايد باشي تا باران تمام وسعت خاك را سيراب كند و گرنه دور از تو هيچ سيلابي تشنگي هاي زمين را اقامه نخواهد كرد.

... بيا و با خودت باران بیاور
نسیم سحر، عاشقمان کرده است به بوی تو؛
کِی خواهی بارید؟
کِی قطره قطره، تن دیوارها را خواهی شست؟

کِی خواهی آمد تا جشن باران بگیریم؟

وقتي تو نيستي باران تمام اشكهاي دلتنگ را همنوا با خويش جاري ميكند و بغضها را ميشكند.

وقتي تو نيستي باران را نميخواهم حتي اگر زيباترين و زلالترين باشد، تو بايد بيايي تا باران به اصالت خويش بازگردد.

تو بايد باشي تا باران به مژ‍ده آسماني بدل شود و اميد را زمزمه كند.

تو بايد باشي كه در ميان باران،‌ چشمان مهربانت را به هر سو بدوزي و رنگين كمان شادي را در ميان باران رحمت پروردگارت پديدار سازي.

تو بايد باشي تا باران تمام وسعت خاك را سيراب كند و گرنه دور از تو هيچ سيلابي تشنگي هاي زمين را اقامه نخواهد كرد.

... بيا و با خودت باران بیاور
 

باران نبارید، چشمه ها نجوشید

سالها رفتند و آمدند، اما ابری نیامد و بارانی نبارید

در جستجوی آب گوش ها تیز شده بود

به ناگاه صدایی شنیده شد: « تا بارانی نشوید ... باران نمی بارد »

 

ܓ حضرت باران به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.

دردِ تو را به تنهایی نمی‏کشم که تمام سنگریزه‏های زمین، منتظر گام‏های تواَند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزدیک است؛ اگر عاشق باشی.

 

ܓ آقا اجازه ! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

 

« یک پای در جهنم و یک پای در بهشت »
یا زیر دستهای نجیب تو در امان !

 

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان ...

 

سلام بر غمنانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید.

ای مهدی موعود، ای آخرین حجت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد.

ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط ، ای احیاگر عدل علی! ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریای دل شیعه بیفزایند.

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا؟!ـ
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

 

 
سلام بر پیامبر رحمت و مهربان حضرت محمد (ص) و دورد بر خاندان پاک و عزیزش

سلام بر یوسف زهرا(س)

مولای من ای کاش میدانستم چشمان پاک کدامین سرزمین به انتظارت نشسته و به نرمی قدومت بوسه میزند

یابن الحسن(ع)

سلام خالصانه من گنهکار را پذیرا باش

اگرچه خود میدانم که با اعمال زشتم زمینه دوری خودم را با شما فراهم کردم

مولای من این را میدانم که اگر گناهی از من سرزده از روی جسارت به شما نبوده

مولای من

سخت است برای من که سایه تمام مردم از میان کوچه نگاهم بگذرد اما پنجره چشمانم به روی خورشید زیبای تو بسته باشدو باغ دلت از بهار صدایت بی نصیب بماند و..

به

بلکه نادانی و جوانی و...

یابن الحسن(ع)

سلام اولیا پاک و بندگان مخلص خدا بر شما و اجداد شما

 امید روزی که صدای دلربای تو را با جان و دل بشنوم که در سراسر گیتی طنین انداز می شود

مهدی (عج)جان

دوستت دارم و به امید آمدن هر روز زمزمه میکنم:

معطری تو معطر خدا کند که بیایی                شمیم زمزم و کوثر خدا کند که بیایی

 
تا کی برای دیدن رویت دعا کنم

                                                         تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم

در پیشگاه قدس تو از خاک هم کمترم

                                                          بگذار خاک کف پای تو را طوطیا کنم

جبریل مفتخر به غلامی کوی توست

                                                        لایق نیم گدای کوی تو را خود صدا کنم

با این زبان الکن و این طبع  نارسا 

                                                             بگذار برای ظهورت دعا کنم

 اللهم عجل لولیک الفرج