

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۵ساعت ۹:۴۶ ق.ظ  نویسنده ترنم باران


شاید آن روز که سهراب نوشت :
(( تا شقایق هست زندگی باید کرد ))
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینطورنوشت :
هرگلی هم باشد...
چه شقایق چه گلی پیچک و یاس
تا نیاید گل نرگس
زندگی دشوار است...

ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو؟
در باغ پر شکوفه که پرسد بهار کو؟
باران نبارید، چشمه ها نجوشید
سالها رفتند و آمدند، اما ابری نیامد و بارانی نبارید
در جستجوی آب گوش ها تیز شده بود
به ناگاه صدایی شنیده شد: « تا بارانی نشوید ... باران نمی بارد »
ܓ حضرت باران به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.
دردِ تو را به تنهایی نمیکشم که تمام سنگریزههای زمین، منتظر گامهای تواَند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزدیک است؛ اگر عاشق باشی.
ܓ آقا اجازه ! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان
« یک پای در جهنم و یک پای در بهشت »
یا زیر دستهای نجیب تو در امان !
باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان
فرا رسيدن سال جديد را به شما تبريك مي گويم
به اميد آمدن مصلح موعود و از بين رفتن ريشه ظلم و ستم و بي برابري و بي عدالتي*
خدايا در فرج
حضرت مهدي(عج) تعجيل بفرما
ای سرم خاک کف پات بیا *** پیکرم فرش قدمهات بیا
محو تو دیده بارانی ما *** دلم افتاده سر رات بیا
ای نگاهت نظر رحمت حق *** وی دلت قبله حاجات بیا
چهارده قرن تو را گم کردیم *** از غم حجر تو هیهات بیا
ای که اسرار خدا می دانی *** آگه از جمله مهمات بیا
عرفات است تو را چشم به راه *** ای بنا بهر تو میقات بیا
پرچمت چون که در آید به نسیم *** می شود خوانده لثارات بیا
کعبه را چونکه درآری ز عزا *** حق کند بر تو مباهات بیا
می روی چون به مدینه ز حرم *** دست مولاست به همرات بیا
آن دو را چونکه درآری از خاک *** انتقام است مهیات بیا
ذوالفقارت که درآید ز غلاف *** وای بر دشمن بد ذات بیا
نعره حیدریت با دل خون *** آید از خظبه قرّات بیا
کربلا منتظر دیدارت *** فاش کن محشر کبرات بیا
عَلَم لشگر تو در دست *** عموی خوش قد و بالاست بیا
وعده ما با تو بین الحرمین *** با شهیدان مصلات بیا

يا ابا صالح !
چو بشکفد ز لبت غنچه های پاک دعا
تو را به فاطمه سوگند ؛ التماس دعا
از شبنم با گلها
از جنگل با سبزه
با طوفان از دریا
از آنجا
با پرچم
می دانم
می آیی می آیی
اما کی؟ اما کی؟
داد از جدایی.....
گشـتَم ، اتفاقا بود ،فقط مــال من نبـود ...
شــُما بگرد لابـُد مـال شُـماست ...
باران نبارید، چشمه ها نجوشید
سالها رفتند و آمدند، اما ابری نیامد و بارانی نبارید
در جستجوی آب گوش ها تیز شده بود
به ناگاه صدایی شنیده شد: « تا بارانی نشوید ... باران نمی بارد »
ܓ حضرت باران به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.
دردِ تو را به تنهایی نمیکشم که تمام سنگریزههای زمین، منتظر گامهای تواَند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزدیک است؛ اگر عاشق باشی.
ܓ آقا اجازه ! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان
« یک پای در جهنم و یک پای در بهشت »
یا زیر دستهای نجیب تو در امان !
باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان ...
سلام بر غمنانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید.
ای مهدی موعود، ای آخرین حجت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد.
ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط ، ای احیاگر عدل علی! ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریای دل شیعه بیفزایند.
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا؟!ـ
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
سلام بر یوسف زهرا(س)
مولای من ای کاش میدانستم چشمان پاک کدامین سرزمین به انتظارت نشسته و به نرمی قدومت بوسه میزند
یابن الحسن(ع)
سلام خالصانه من گنهکار را پذیرا باش
اگرچه خود میدانم که با اعمال زشتم زمینه دوری خودم را با شما فراهم کردم
مولای من این را میدانم که اگر گناهی از من سرزده از روی جسارت به شما نبوده
مولای من
سخت است برای من که سایه تمام مردم از میان کوچه نگاهم بگذرد اما پنجره چشمانم به روی خورشید زیبای تو بسته باشدو باغ دلت از بهار صدایت بی نصیب بماند و..
به
بلکه نادانی و جوانی و...
یابن الحسن(ع)
سلام اولیا پاک و بندگان مخلص خدا بر شما و اجداد شما
امید روزی که صدای دلربای تو را با جان و دل بشنوم که در سراسر گیتی طنین انداز می شود
مهدی (عج)جان
دوستت دارم و به امید آمدن هر روز زمزمه میکنم:
معطری تو معطر خدا کند که بیایی شمیم زمزم و کوثر خدا کند که بیایی
تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم
در پیشگاه قدس تو از خاک هم کمترم
بگذار خاک کف پای تو را طوطیا کنم
جبریل مفتخر به غلامی کوی توست
لایق نیم گدای کوی تو را خود صدا کنم
با این زبان الکن و این طبع نارسا
بگذار برای ظهورت دعا کنم
اللهم عجل لولیک الفرج