حرفهای درگوشی(ترنم باران)

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است...آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود
وقتی تو شبام ستاره نبود که تنها بود دل دوره گردم


 دلم پی حس عاشقی بود آخر تو رو پیدا کردم


 دیگه نمیتونه هیچ کسی به جز تو مرهمی بشه واسه دردم


 منتظر همین روزا بودم آخر تو رو پیدا کردم


 اگه که این حال منه خوب و بدش کار توئه


 روزای خوب زندگی هر چی که هست کار توئه


 محاله نگاهی به جز تو عزیز دلم بشه


 روزای خوب زندگیم هر چی که هست کار توئه


 تو وقتی کنارمی یه حس قشنگی باهامه


 خواستن و داشتن تو ته آرزوهامه


 بگو منو دوس داری آخه تو رو از خدا خواستم


 اسم تو عشقمه عشق تو رنگ صدامه


 یه جایی تو گوشه ی قلبم میخوام فقط اسم تو باشه


 یه حسی تو عشق تو پیداست دلم توی حال و هواشه

*****

به سکوت سرد زمان،به خزان زرد زمان

نه زمان را درد کسی ،نه کسی را درد زمان

****

عادت ندارم درد و دلم را

به همه کس بگویم...!!!

پس خاکش میکنم زیر چهره خندانم...

تا همه فکر کنند

نه دردی دارم و نه قلبی...

 ***

عاشقی یعنی اسیر دل شدن با هزاران درد و غم یکی شدن....


عاشقی یعنی طلوع زندگی با صداقت همنشین گل شدن....

عاشقی یعنی که شبها تا سحر غرق در دریای رویاها شدن...

عاشقی یعنی تحمل انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن...

عاشقی یعنی دو دیده تا ابد پر ز گوهرهای دریائی شدن....

سلام مهربان.خوش آمدیسلام مهربان.خوش آمدیسلام مهربان.خوش آمدی

 *****

 

 

 
باران....

باران....

و اين باران است كه در اين لحظات سال جديد منو تنها نگذاشت....

دوستت دارم باران

عکس های عاشقانه زیر باران

عکس های عاشقانه زیر باران

عکس های عاشقانه زیر باران

عکس های عاشقانه زیر باران

 

۱۷ اسفند سالروز تولدم است. اين روز را كه مصادف با آمدن باران در سرزمين كويري دلم شد به شما و خودم تبريك ميگم....باراني باشيد و دريايي زندگي كنيد....

***************

آخرین نخ سیگارم به حرف آمد..؟؟


مرانسوزان...تنها میمانی..!

*************

زیر قطره های بـاران نوازشت ، آرام میشوم !

از کجا آمده ای ؟

بــــوی تنت بارانیست ...!
***************
عشق از نگاه متوليدن ماهها
 
متولدين فروردين ماه :
به سوي من بيا

تاتو را حس كنم

و دنيا خواهد ديد

داستان عشقي سوزان را

كه شعله اش در قلب من خواهى بود

به هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه ها و پرنسس ها سر ميكند.

قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.


متولدين ارديبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره ي بر افروخته ام را ببين

و عشق را حس كن

به صداي نفس هاي من گوش كن

و بشنو ترانه ي عشق را

عاشقي بي قرار است و كمرو ولي پرشهامت.

موسيقي بر او تاثير فراوان دارد.


متولدين خرداد ماه :
با من به رويا بيا به روياي عشق

بيا تا بر فراز بلندترين كوه گام نهيم

بيا تا در ژرف ترين اقيانوس شنا كنيم

بيا تا به دورترين ستاره ها پر كشيم

بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست

بهترين عاشق دنياست و گفتارها و دل او پر ز روياهاي عاشقانهاست.


متولدين تير ماه :
بهشت هيچ است

دربرابر گام برداشتن در كنار تو

در شبي زيبا

زير نور ماه

دلي نازك و پرز محبت دارد و از دل سوختن مي هراسد.


متولدين مرداد ماه :
گويي خورشيد گرماي خود را از دست داده است

و گل هاي سرخ عطري ندارند

و ستارگان ديگر نميخوانند

آن گاه كه چشم مي گشايم و مي بينم

با تو نيستم

عاشق پيشه است وبي عشق زندگي نمي كند.


متولدين شهريور ماه :

عشق او شعله اي كوچك ولي جاودان است و در پي عشقي حقيقي است.


متولدين مهر ماه :

در امور عشقي ورزيده است وزندگي اش پر ز ماجراهاي عاشقانه است ...

زن متولد مهر عشق خود را در عمل نيزبه اثبات مي رساند.


متولدين آبان ماه :
در التهاب شنيدن ترانه ي گام هاي تو هستم

كه به سوي من مي آيي

و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو رادر كنار خود حس كنم

دوستت دارم

هيجان عشق براي او زيبا و پر جاذبه است ودر عشق صادق است.


متولدين آذر ماه :
نجوايي از سوي تو

نگاهي كوتاه از تو

لبخندي شيرين بر لبان زيبايت

و من خود را غرق در عشق مي يافتم

خوش بين است و راستگو. شايد نگاهي شاعرانه به عشق داشته باشد.


متولدين دي ماه :
روزها ماه ها و سال هامي گذرند

و شايد هيچ چيز عوض نشود

جز من

كه بيش از پيش عاشق گشته ام

شايد در ظاهر بي احساس باشد ولي قلبي گرم و پر ز عشق دارد.


متولدين بهمن ماه :
مي خواهم آزاد زندگي كنم

بسان پرندگان مهاجر

ولي قفسي ساخته از عشق تو

جايي است كه همواره روبه آن خواهم داشت

عشق خود را دير ابراز مي كنى و عاشق آزادي است. اولين عشق او قلبش را به

تپش در مي آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.


متولدين اسفند ماه :
من آني نيستم

كه بي عشق زندگي را سر كنم

آن گاه كه در رويايي عاشقانه هستم

و چشمانم را ميگشايم

و عشق رويايي ام را در تو مي بينم


در عشق بي نظير است.جذاب و پرنشاط است.احساساتي و رويايي است.

***********

دلــتـــنـــگــی پـــــیـــچـــیــده

نــــیـــســـتـــــ . . . !

یـــــکــــ دل . . . ! یـــــکـــ آســـمــــان

یـــــکــــ بــــغـــض

و آرزو هــــای تــــــرکـــــ خـــــورده

بـــــه هــــمــــیــــن ســادگــــی

************

زندگی پر است از گره هایی که تو آن را

نبسته ای اما

 باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی ، تنهای تنها …

http://beauty-of-life.ir/wp-content/uploads/2012/07/romantic-62.jpg

**************

پرواز کن آنگونه که میخواهی وگرنه

پروازت میدهند آنگونه که میخواهند . . .

 

 kouy23pk98q14kqe6wr.jpg

******************

کاش می شد سرزمین عشق را

در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تقسیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش می شد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد...

 

7xyau2yopsmf6ucsemi2.jpg

 

در کل جهان خنده ی تو نایاب است     

شرمنده ی سرخی ی لبت عناب است

هر کس که به عمق تو رسیده، گفته

 دریا به کنار تو فقط مرداب است

هر کس که نشسته گوشه ی ابرویت  

بی شک تو بدان که گوشه ی محراب است

خیره شدنم به زلف تو می دانم    

 قطعا سبب گشایش اعصاب است

یک لحظه بیا کنار شعرم دلبر      

زیرا که غزل کنار تو جذاب است

آری شده بیت آخر و می گویم       

 شاعر همه جا بدون تو بی تاب است

*****************

مثل سیب سرخ غلتان بر زمین

میشوم له من فقط ، آری همین

از هنرهای تو بی شک رفتن است

من خودم گویم به تو صد آفرین

در دعا اسمت مکرر آمده

اسم یک قومی به نام ظالمین

حیف پولی که هدر شد پای تو

لااقل یک ذره باش اکنون حزین

بار سنگینی شدی روی دلم

پای خود بردار و جایش را ببین

خواهشم از تو فقط یک جمله است

زحمتم را کم بکن تنها همین

***************

پشت تلفن مرا جوابم کردی

گفتی به سلامت و خرابم کردی

یک مرتبه من تمامِ قد لرزیدم

آن دم که مرا شما خطابم کردی

بغضی به نواحی ی گلویم چرخید

وقتی که غریبه ای حسابم کردی

گفتم که دلیل رفتنت آخر چیست؟

گفتی که خداحافظ و آبم کردی

یک لحظه صدای بوق ممتد آمد

گفتم که الو، ولی جوابم کردی

***************

همیشه بـُرده خواه تو، همیشه مات خواه من!

بچیــن. دوباره میزنیـم ، سفیـد تو ، سیـاه من!

ستــاره های مُهـــره و مربعــات روز و شب

نشسته ام دوباره روبه روی قرص ماه، من!

پیـاده را دو خانه تو، وَ من یکی نه بیـشتـر

همیشه کلّ راه تو، همیشه نصف راه، من!

تمسخـر و تکان اسب و اندکی درنگ، تو

نگاه و دست بر پیاده و باز هم نگاه، من!

یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من!

دوباره رو سفیـد تو ، دوباره رو سیــاه من!

دوباره شــاد لذت نبـَ
ـرد تن به تن تو و

دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من!

تو بُرده ای و من خوشم که در نبرد زندگی

تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه، من!

****************

بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند


گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند



بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست

پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام


صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه

تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد


قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند


***************.

اگر آدمی شریف است به جان آدمیت

زچه رو لباس زیباست نشان آدمیت؟  

دگر آدمی چه دارد به جز این لباس زیبا؟

سپری شده ست انگار زمان آدمیت 

به سوئیت پنج درشش چهل آدمی بگنجد

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت 

ولی آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

متحرک است و گویاست زبان آدمیت 

رسد آدمی به جایی که به جز خودش نبیند

پس از آن دگر نباشد نگران آدمیت 

مگر آدمی شبیه بز و گاو وگوسفند است؟

که نیازمند باشد به شبان آدمیت 

تو جوان به حرف مادر نکند که زن بگیری

که عروس می گریزد ز مامان آدمیت 

به لباس های چسبان رسد آدمی به جایی

که عیان شود به انظار نهان آدمیت 

ز دروغ گفتن انسان برسد به سود سرشار

که شده ست راستگویی به زیان آدمیت 

پس از این خدای رحمان چو دروغ گفت انسان

تو بکوب مشت محکم به دهان آدمیت 

نکند تباه سازد به غم آدمی دمی را

که غم تمام عالم به فلان آدمیت

****************

آشیب داشیب دنیز کیمی جالاندی قاره گؤزلرون


(چشمان سیاه تو مانند دریای متلاطم است)
 
بلایه دوزگون عاشقی سالاندی قاره گؤزلرون


(و عاشق راستین را هرلحظه گرفتار بلا خواهد کرد)
 
خدنگ نازون ای گؤزل شکارگاه عشقده


(تیر نگاهت ای زیبای من در شکارگاه عشق)

یارالی قلبین عاشقین یاراندی قاره گؤزلرون


(زخم قلب شکسته عاشق را عمیق تر خواهد کرد)
 

افق یاراندا ظلمتی، دان اولدوزی چئخان زامان


(هنگام ظهور ستاره صبح و روشن شدن هوا)
 

جهاندا فتنه سالماقا اویاندی قاره گؤزلرون


(چشمان سیاه تو نیز برای فتنه گری بیدار می شود)
 

قالیب سفرده چوخ نئدن قراریمیزده گلمدون


(قرار ما براین بود که سفرت طولانی نشود)
 

توکندی صبری کؤنلومین یوباندی قاره گؤزلرون


(دیرآمدنت صبرم را برد و طاقتم را طاق کرد)
  
یولوندا بیرجه باخماقا سایل سایاق اوتورمیشام


(فقط برای اینکه یکبار نگاهت کنم مانند گدا بر سر راهت نشسته ام)
 
گؤرنده یانه باخماسین آماندی قاره گؤزلرون


(افسوس که مرا می بینی و به طرف دیگر نگاه می کنی

و من از عواقب اینگونه بی توجهی هشدارت می دهم)
  
بلالی عاشقی سنون باخیشلارون الولادیر


(نگاه های آتشین تو عاشق بلادیده را می سوزاند)
  
یا شاه مار ایلان کیمی چالاندی قاره گؤزلرون


(یا مانند افعی قصد صیدم را دارد)
 

شکاری اوسینا سالیب آلیبسان اختیارینی


(شکار در چنگ توست و راه گریزی ندارد

و بی اختیار خشکش زده است)
 

تلسمه جانین آلماقا آلاندی قاره گؤزلرون


(بنابراین عجله نکن که جانش را بگیری

چون قبلاً اسیر چشمان سیاهت شده است)
  
محبتیله باخماسون بهاریمیز خزان اولار


(نگاه محبت آمیز تو مانند بارانیست که در بهاران سبب رشد گیاهان می شود،

اگر به من بی توجّه باشی بهار عمر من خزان خواهد شد)
 
حیاتیمه یاغیش کیمی یاغاندی قاره گؤزلرون


(پس باران نگاهت را از من دریغ مکن)
  
رقیبه باخما شوقیلن آماندی آهی گیزلینین


(وقتی با اشتیاق قصد دیدار رقیبم را می کنی)
  
دوتار گؤررسن عاقبت بولاندی قاره گؤزلرون


(هراس از این دارم که

آه سوزان من باعث کدر شدن چشمان سیاهت گردد)

 
{ تا توانی دلی بدست آور / دل شکستن هنر نمی باشد}.

*************

عشق من! امشب غمم گل کرده است
بر ضریحت دل ، توسّل کرده است
شعر من در خون خود شد معنوی
حاصل ِ هجران تو ، شد مثنوی
خسته ام! ، از بس ، کشیدم از زمان
خسته ام! ، از تهمت و ، زخم زبان
دل شکستن ها عذابم کرده است
هرکسی آمد ، جوابم کرده است
من تو را گم کرده ام چون عندلیب
زیر باران مانده ام روی صلیب
من برای دیدنت صد رو زدم
در دو چشم عاشقت اردو زدم
یک سبد زخم شقایق چیده ام
بغض خود را در خیابان دیده ام
گفته بودم من چه هستم؟! ، نیستی؟!
در جوابت مانده ، گفتی کیستی؟!
باورم کن! ، من اسیری ساده ام!
هرچه می خواهی بگو ! ، آماده ام
من به تصویر تو ناخونک زدم
شمع یادت را شبی فندک زدم
هرچه گرم آمد دلم از یاس تو
بهمن آمد از یخ احساس تو
آدمی از جنس ماشینی بد است!
جنس دل از شیشه و چینی بد است
من غم دل را تجارت می کنم
کیسه ی اندوه ، غارت می کنم
آه ای زیبای پنهان در عبور!
می برم من آرزویت را به گور!
بی تو ماندم ، در شبستان هجا
مانده از من، مثنوی هایی بجا
شهر دل ، بعد از تو تغییری نکرد
{....}ات! ، اظهار دلگیری نکرد
در دلم ، عشقت! ، چراغی روشن است
خاطراتت بر تنم پیراهن است
مهربان! اینجا ، دلی در شهر کو؟!
یک نفر با بی وفایی قهر ، کو؟!
روی بام خانه هاشان سار نیست
از دروغ اینجا ، کسی بیزار نیست
عشق من! ، اینجا که شهری دیگر است!
ناودان گونه ام ، دائم تر است
پس چرا این درد ، در جان من است؟!
بهترین تصنیف ، شیون کردن است؟!!!
عشق من! ، اینجا زمان هم مرده است
مرده شور عشق را هم ، برده است.....

***********

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی........

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم........

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی........

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی........

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی........

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن......

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.......

************

 

 ایـن شـــعـرهـــا بــِـرَوَنــد بــهــ جـَـهَنَّـــمـ مـَـن فــَقــط

 


دیـــوانـــهــ ی آنــ لــَحــظـهــ اَمـــ …

.

.
کــهــ قـــَـلــبــِتـــ

.

.
زیــــر ســَـرَمـــ

 
دَســت و پـــا بــِزَنـــــَد!!

خیــــلیــ دلــمــ گرفـــتـــــهـــ.......

*************

ســــَر اَنــگــُشــتــانــمـ کــه مـیســـوزَد

.

 .

یـــَعنــی وَقـتِــ نــِوِشــتـَنــ َاز تــوسـتــ...!

.

.

بـــیــــــا آرامــــ دَر خــــیــالــــَم بــِنـشیــنــ

.

.

مـــیخـــواهـــَمـــ صــــِدایــــِ نـَفـَس هــایـَتـــ

.

.

را بـــِنــِویــــســـــــــَمــــ....!

 

******************

مـى زنـم بـــــــ ســلامــتــى حـــرفــــــهــاى دلـــــــم كــــــه بـــــه كـــــســـى نــگـــفــتــم
بــــــــ ســلامــتـــى ايــــنـــكــه كــــوه درد بــــــــودم ولـــــــــى دم نــــــزدم
بــــــــ ســلامــتـــى تــنـــهــايــى هــــات ولـــــــى تـــنــــهــــــايــــى را دوســــــــت نــــداشــــــــتــــم
بــــــــ ســلامــتـــى آرزوهــــــــايــــــى كــــــــه نـــتــونــســتـم لـــــمســشــون كـــنـــم...
***********



آن شب من از فراقت چون ابر گریه كردم

با یاد خاطراتت چون یاس ناله كردم

آن شب تو رفته بودی اما نه از دل من

گر چه تو ترك كردی با گریه منزل من

آن شب میان گریه رفتم سراغ قرآن

با یك بغل اقاقی رفتم به سویش نالان

آن شب در آرزوی دیدار زلف و رویت

رفتم كنار دریا تا پر زنم به سویت

آن شب گذشت و دیگر نیامدی سراغم

با آن سكوت غمگین در باغ خاطراتم

آن شب و شب های دگر گذشت با خاطراتت

اما هنوز گلها هستند در انتظارت

برگرد نفس...

*******************
********************
*******************



اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي برميگرده نگات ميكنه،بدون براش مهمي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت،بدون براش عزيزي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه بدون براش قشنگي.
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه،بدون دوستت داره.
اكه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه بدون عاشقته.
***************
روزی که ماه قصه میخندید با ناز...

   ابری چه تنها بی بهارش گریه میکرد...
**************

 میشینم کنار کیک و میچینم دونه دونه

    شمع های عمری رو که رفته دیگه از این خونه

    اولین مهمون من تویی خدای مهربون

    توی شادیها و تو غم همیشه پیشم بمون

    میشینم کنار کیک و میبرم دس بدعا

    الهی نشینه هرگز چشمی منتظر براه

    خدا جون میشه یه روزی دنیامون قشنگ بشه

    میشه دلخوشی بیاد رنگ و ریا هم نباشه

*******************

اشک رازيست ...


         
لبخند رازيست ...

             
عشق رازيست ...

                 
اشک آن شب لبخند عشقم بود .
 


           
قصه نيستم که بگويي

                   
نغمه نيستم که بخواني

                          
صدا نيستم که بشنوي

                                
يا چيزي چنان که ببيني

                                           
يا چيزي چنان که بداني...

                   من درد مشترکم ...مرا فرياد کن.


    
درخت با جنگل سخن مي گويد

              
علف با صحرا

                    
ستاره با کهکشان

                           
و من با تو سخن مي گويم :

         
نامت را به من بگو

                   
دستت را به من بده

                             
حرفت را به من بگو

              من ريشه هاي ترا دريافته ام...


با لبانت براي همه لبها سخن گفته ام

و دست هايت با دستان من آشناست

  
در خلوت روشن با تو گريسته ام

           
براي خاطر زندگان

          
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام

                         
زيباترين سرودها را
                   
زيرا که مردگان اين سال

                      
عاشق ترين زندگان بودند

                                                             
 
اي دير يافته با تو سخن مي گويم ...


       
بسان ابر که با توفان

              بسان علف که با صحرا


                   
بسان باران که با دريا

                         بسان پرنده که با بهار


               
و بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد


زيرا که صداي من؛
با صداي تو آشناست...

*****************

ایستادن اجبار کوه بود


رفتن سرنوشت آب


افتادن تقدیر برگ


وصبر پاداش آدمی...


پس بی هیچ چشم داشتی


حراج محبت کنیم که


همه ی ما خاطره ایم... 

 
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت


ای دختر بهار حسد می برم به تو


عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا

 
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو

 
 بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

 
با ناز میگشود دو چشمان بسته را

 
میشست کاکلی به لب آب نقره فام

 
آن بالهای نازک زیبای خسته را


خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش

 
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید


موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او

 
رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

 
خندید باغبان که سرانجام شد بهار


دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

 
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار


 ای بس بهارها که بهاری نداشتم

 
خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان


گویی میان مجمری از خون نشسته بود


می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب

**********

بچه که بودیم 

میدانستیم هر وقت گم شدیم 

باید سر جایمان بمانیم تا پیدایمان کنند !!

حالا که بزرگ شده ایم 

مدتهاست ایستاده ایم ....!

امّا کسی ما را پیدا نمی کند ....


**********

چه زیباست بخاطر تو زیستن…
 
 و برای تو ماندن… به پای تو بودن… و به عشق تو سوختن !
 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن … !
 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست … !
 بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست … !
 چه زیباست بخاطر تو زیستن …
 ثانیه ها را با تو نفس کشیدن … زندگی را برای تو خواستن … !
 چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن … !
 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی… !
 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت … !
 برای با تو بودن و با تو ماندن … برای با هم یکی شدن … !
 کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !
 ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست …!!!!
 و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد … !

*********

سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟
 سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟
 .
 منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
 و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان
 در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…
 در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
 در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
 رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
 تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟

************

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هرکجا هست خدایا تو نگهدارش باش

 
مثل سیـــــــــگار تمام کن و ترکم کن باز ...
مثل سیــــــگار تمام کن و دورم انداز ...
نفست باز گرفت
این همه سیگار نکــــــــــــــش ...
***************

تو به افتادن من در خیابان خندیدی...

و من همه ی حواسم به چشمان مردم شهر بود

که عاشق خنده ات نشوند

**************

گفت : حالَت را نمـی پُـرسم
می دانـَم خـوبی,
عَکـس هـایَت هَمه با لَبـخَنـدنـد!!
و نِمـی دانـِسـت عَکــاس که می گویَد سیـــــب…
مــن یـاد حماقـَــتِ حَـوّا مـی افتـم
و پـوزخَنــــد می زنـم…
**************

غمگین بود وافسرده ..
سیگاری دستش دادم و
گفتم : بکش وحرف بزن
سیگار را پس داد...آهی
کشید وگفت :
من حرف میزنم وتو سیگار بکش ...

***************

میان آن همه الف و ب دبستان

آنچه در زندگی واقعیت داشت

خط فاصله بود....

***********

آنــکـــه میــــرود فـــقـــط میــــرود

ولـــــی آنــــکـــه مـــی مــــانــد

درد مــیـــکــشـــد

غـــصـــه مــیــخـــورد

بـــغـــض مــیــکــنــد

اشـــک مـــیــریــزد

روحـــش را به آتـــش میـــکــشـــد و

در انـــتـــظــار بازگــشـــت کــســــی کـــه هــرگــز بـــاز نـــخــواهد


گشت آرام آرام خـــاکـــســتــر مــی شـــود

آری، ایـــن اســـت خـــاصـــیـــت *عـــشــــق ........*

****************

آدم ها را بدون این که

به وجودشان نیاز داشته باشی دوسـت بـدار ...

کـاری که خـــــدا با تـو می کـند ...!
*************
لا به لای گفته هایم

بدنبال "درد"م نباش رفیق!!!

"من"

از آغازِ این دنیای کوچک

"درد"م را لبخندِ بزرگی زده ام..
*************
کـاشکـــی " یکـــی " بـــود ...
کـــه ...
فقـــط بـــا " یکـــی " بـــود..... !
************

بارالها...
از كوي تو بيرون نشود پاي خيالم
نكند فرق به حالم
چه براني،چه بخوانی...
چه به اوجم برساني
چه به خاكم بكشاني...
نه من آنم كه برنجم
نه تو آني كه براني...
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني كه گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد...
نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي چه نخواهي
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهي

*****************

دِلـَـــــمــ ؛

گـ ـاهے میــگیـــ ـرَد !

گـ ـاهے میــ ـسوزَد !

و حَتے گــ ـاهے ،

گــ ـاهے نـَ ـه خیــلے وَقتـــ هـآ

 
میـــ ـشِکَند !

امــ ـا هَنـــــ ـوز مے تَپـــَــد به خـُدا

*******************

بس که دیوار دلم کوتاه است


هرکه از کوچه “تنهایی” ما می گذرد


به هوای هوسی هم که شده


سرکی می کشد و می گذرد

**************

بعضی وقتا دوست دارم
 وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین و
اشکامو پاک کنه دستمو بگیره و
بگه آدما اذیتت میکنن بیا بریم



 

چـ ـه دلـ ـم بـ ـخـ ـواهـ ـد

چـ ـه دلـ ـم نـ ـخـ ـواهـ ـد

خـ ـدا یـ ـک وقـ ـتـ ـهـ ـایـ ـی

دلـ ـش نـ ـمـ ـیـ ـخـ ـواهـ ـد

مـ ـن چـ ـیـ ـزی را کـ ـه

دلـ ـم مـ ـیـ ـخـ ـواهـ ـد را داشـ ـتـ ـه بـ ـاشـ ـم......

**********

 

 
✗~>مــﮯڪـشم


✗~>مــﮯڪـشـﮯ


✗~>مــﮯڪـشد ...


هر 3 مــﮯڪـشیم✔


امــــا


✗ او ناز تــ♥ــو را . . .


✗ تــ♥ــو دسـت از مـَـלּ . . .


✗ و مـَـלּ .... باز ایـــטּ ـــــیگاره لـعنتـﮯ را . . .

*********

خـــــدایا ...!


بارانَــــــت را بـِـــبار ...


می خواهَــ ــم پاکــ ــــ شَــ ــوم ...

*********

به انتهای بودنم رسیده ام…
اما …

اشک نمی ریزم…

پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند…

*********

ایـن روزهــا....


به قـــــول پنـــاهی :



دروغ گفتــــن را خـــوب یـاد گرفتــــــه ام ,



حــال مـ ــن خــــــــوب است . .



خــوبِ خــوب . . .



فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی!!



همــراه با غبـــارهـای خستگــــــــــی ست...



و فکـر مـی کنـــم ,



ایـن روزهـــا...



خــدا هـم از حــرف هـای تکــراری من خسته است!!
**********
 وای ؛ بــــاران باران
شــــیشـــ ـــه ی پـنجره را بَـــاران شــــست.
از دل مـ ـــن امـــا ،
چــه کســــ ــی نقــــش تو را خواهــــد شست؟
آســـ ــمان سربی رنگـــــ ،
من درون قفـــ ـس سرد اتاقـــ ـم دلتنـــ ـگ.
می پـــــرد مـــرغ نگـــاهم تا دور
وای بــــاران بــــاران
پـــرمرغــ ـان نگاهـ ـم را شســ ـت.


*************
بــــاران اشــــکم
نمــــی کند لــــــحظه ای دلـــم
ارام و سبـــک بــــــال و پـــرم


*************
می خواهم
ابری سبک باشم
تا بر مرثیه ی خود
با باران ِدلتنگی بگریم
آرام وبی صدا
قطره...قطره..



همینــــکه" آرزوهایــــم" را خــــاک کــــردم

به" آرامش" رسیـــدم

چــــه "ســــاده "بود خوشبختــــی...

-------------------------------------
ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به ترنم باران بی امان بگو :


دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
 
گوش تا گوش زمین، پر شده از تلخ ترین ، قصه ی خاموشی مان

ازتب ِ بی خبری و … همه جا پرده دری و … خواب خرگوشی مان

باغ با باد ِ خزانی ، سینه با داغ ِ نهانی ، با شب و بی هیجانی چه کند؟

پس کجا عقده گشاید ؟ چه قَدَر درد بیاید به هم آغوشی مان ؟

صبر ایوب کجا … این دل آشوب کجا …دیدن محبوب کجا؟

چه کند کوچه به آه و … حسرت دیدن ماه و … خانه بر دوشی مان

شهر : آیینه - تو: نوری ، همه جا سنگ صبوری ، ماه ِ در حال عبور!

جیوه و ماه؟ چه شوری!چه سروری بشود لحظه ی هم جوشی مان!

کاش وَالفجر به قرآن برسد ،دانه به باران برسد ، سفره به نان
گل به گلدان برسدباتو به پایان برسد دوره ی بی هوشی مان

اِکفیانی گل زهرا ! شاخه ی تازه طوبی! بهترین قبله نما!

وَانصُرانی به دعایی به نگاهی به ندایی در فراموشی مان

اولین جام الستی آخرین ساقی مستی که در کوچه نشست

تا دری باز شود پیش تو آغاز شود موسم مِی نوشی مان

می شود از دل خوابت، از تب و تاب سرابت ، به رکابت برسیم ؟

می رسدسبزی نام ات پرچم ِ سرخ قیام ات به کفن پوشی مان ؟   

*********

تنت را کوک کن ساعت بامداد ...

تيک تاک ميخواهد دلم !!

ساعت عشـــــق بازيـست ..

ثانيه به ثانيه درآغوشت خواهم ماند ... 


چه آهنگ دلنشيني دارد ...

تيک تاک آغوشت .. !!

***********

تا بیدار و بی تابم،دلم آغوش میخواهد
مرا محصور کن در خود،تنم تن پوش میخواهد

ببین دستان سردم را،بپرس احوال قلبم را
ببوس امشب لبانم را،که او هم نوش میخواهد

نگاهی کن به چشمانم،بکش دستی به موهایم

فدای شانه های تو،سر من دوش میخواهد
دلت را با دل تنگم،یکی کن مهربان من
که حسرت های دیرینه کمی پاپوش میخواهد

اگرپرحرف وپردردم،غم عشق توسنگین است

نگوای نازنین این مرد،فقط یک گوش میخواهد

من از ابراز احساسم نباید دست بردارم
اگرچه چشم ظاهربین،مراخاموش میخواهد..

******

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند

خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد

عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد....

*******


راز عشق...

آسمان راز مرا میداند...

راز عاشق شدنم میداند

آن روز که چشم من ز عشقش تر شد

دیدم ز غمم که آسمان می بارد...

آسمان گفت به من،

که دلش با من نیست...

گفت عشقی از او،

تا نگاه من نیست

گفت دل را بس کن،تا به کی رسوایی

بس کن این بی تابی،تا به کی شیدایی

نیست اورا نظری،بر دل لیلایی

خشک کن در دل خود بذر این حیرانی

گفتم این عشق ز من، به همه می ارزد

تو مپندار ز هجرش که دلم میترسد

تا عقل به سر باشد و این جان در تن

ذره ای کم نشود از تب عشقش در من

گرچه از دوری او(باران) خواهم باخت...

اما...

تا ابد با غم او (ترنم)خواهم ماند...

 

 


خستـــﮧ امـ

کمـــی صبـــرمـ تمــــآمـ شـــבه!

انــבکـــی از בنیــــآ و ســآکنـــآنش בلـــزבه و בلگیــــرمـ!

و یکــ בنیــــآ بــــآ خـــوבمـ مشکــــل پیــــבا کـــرבه امـ!
***********
پاییز فصل عاشقانه های

من و تو

ترنم من بیا با من

قدم بگذاریم در راه

طولانی

عشق
***********
آسمان بی ابراست

ناودان بی باران

دل من غمگین است

هم ازاین،هم ازآن!

دلم امشب،ابریست

درخودم میبارم

چشم من،بارانیست

شوق باران دارم!

کاش امشب بادی بوزدازصحرا

وبرانداین سو

ابرراازدریا!

وبباردناگاه

نرم ونم نم،

بـــــاران

************
سربه هواشده ام ،

ازوقتی که

دیگر باران نمی بارد،

انگار

سربه هوابودنم

هوای تو رامیپراند ازسرم...
**********
این شهر را

تا آغــــوش تو

خیس باران می شوم !

چترت را بر ندار

دلم دستهایت را می خواهد...

کلیــــدهایت را بر ندار

بگذار اشباح سرگردان شــــــهـر

بخندند به آوارگی مان ...

ترنم باران من

امشب

تو می باری و دلم شــــعر م

می گوید..!
**********
من از باران این شهرنفرت دارم!

تااندازه ای که وقتی می بارد

دلم میخواهدزانوبزنمُ التماس کنان،

بگویم بس است، نبار....
 

خدایا دست من سرده

تو از حالم خبر داری

تو دلگرمیه فردامی

تویی که باورم داری

همیشه با تو هر لحظه

به آرامش سفر کردم

نذار تنها بمونم باز

نمی خوام بی تو برگردم

خدا تسکین دردامی

خدایی ، خیلی بد کردم

از اقیانوس آرامش

به دریا برنمی گردم

همه حرفا دروغی بود

تموم عشق تو خالی


همیشه عاشقم بودی

ولی من دیر فهمیدم

خدا جون پای عشق تو

تمومه هستیمو می دم

دلم به غیر تو خوش نیست

تویی که عاشقم کردی

اگه عاشق نباشم من

نِمیری یا که برگردی

همیشه بودی و هستی

من آرومم تو آغوشت

همه حرفامو میدونی

نمیخونم در گوشت

*********

****************

توی مارپله ی زندگی ، مهره نباش که

هر چی گفتن بگی باشه ...!

تاس باش که هر چی گفتی بگن باشه
 

وقتی کسی گفت " دوستت دارم "


تحقیق کن ....


شـــایـــد تـــکـــه کــلامـــش بـــاشـــه !!!


************
از اون گِــ ــله نَــ ــکــن …

وَقـــتـی تــ ــو جـای خــ ـ ـالی دادی ،

 او بَـ ــغَـلـم کــرد تا زَمــ ــیـن نَـ ـ ـخــورم …
***********
ترنم جان
گردنــم درد می کنــد ...


از بــس همــه چیــز را گــردن مــن انداختــی !


دوســت نداشتنــت را ...


خیانتــت را ...


بی توجهــی هایــت را ...


بهــانه گیــری هایــت را ...


و در آخــر بارشت را ...!

**********

آבمے ڪـﮧ غرق شوב قطعا مــے میرב(!)


چـﮧ בر בریا  . .



چـﮧ בر رویا ....

***********

ﻧﯿـــﺎ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ . . .

ﻋﺎﺷﻘـــﺎﻧـــﻪ ﺍﺵ ﻧﮑـــﻦ !


ﺑﯿـــﻦ ﻣـــﻦ ﻭ ﺍﻭ ﻓﺎﺻﻠـــﻪ ﻫﺎﺳـــﺖ......!

**********

باران می بارد. . .


به دعای کداممان،نمی دانم!


من همین قدر میدانم باران صدای پای اجابت است


و خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد،


پس نیاز کن...

**************

پــرده را کنـــار مـــی زنـــم ،


بـــاران خــودش را مـی زنـــد به شیشــــه ؛


مـــن خـــودم را بـــه آن راه !

************

لعنت به این سیگــــــــار


از وفایـــش خســـته شده ام


چرا مثل بقــیه تركـــ ــم نـ ـمیكند!؟!

***********

این روزا عـده ای یــﮧ جورے زیـرآبــی میرنَ ▌▌


▌▌ کــﮧ دلت میـخـوآد بهشون بگــی


مـن نگاه نمیکنم بیـآ بـآلـآ یــه نفـســی بکش لااقل خـفــهـ نشــی

***************

 

 
 

باورکن لحظه‌هایم بیتو نخواهندگذشت

حتی باور نمی‌کنم

گذشته‌هایم نیز بی تو گذشته باشد

شاید سخت باشد اما

میان گذشته و حال و آینده

تنها فعل قابل صرف برای من

فقط تو هستی

حتی اگر معلم فارسی‌مان

 به تمسخر بگوید:

خاک بر سرت با این درس خواندنت.

آری مرا ترسی نیست

از فلک شدن

و خودکار لای انگشتانم گذاشتن

بگذار همکلاسی‌هایم بگویند

که من هنوز

فرق فعل و ضمیر را نمی‌دانم

اما حقیقت این است که

تو قشنگ ترین فعل زندگی من هستی

آن هم گذرا و استمراری

مهربانم!

تو که کنارم باشی

حتی از تجدید آوردن فارسی هم

نمی ترسم ...

**************

ترنم عزیزم

گـاهـی ,  

آنــقدر دلـتنگــــــت می شــوم...  

کــــه  

اگـــر بــفهمـــی  

از نبــــــــــودنت

 شرمنده می شوی عزیز دل ...

***********

از هزاران، یک نفر اهل دل است ،

 آنهم تویی 

مابقی تندیسی از آب و گِل اند . . .

*************

انــ ـقَدر

مَــ ـحال شُده ایی !!

کِــ ـه دیــ ـگر 

حَــ ـتی تــ ـو را آرزو هَــ ـم نمیــ

 ـتوان کَــ ـرد...

************

وقتی نیستی ،

هوای خانه به منفی بی نهایت می‌رسد!

خواهش می‌کنم !

بخاطر دل من که نه!

بخاطر تعادل هوای کره زمین ،

 زودتر برگرد ...
 

 

زير باران بيا قدم بزنيم

حرف نشنيده اي به هم بزنيم

نو بگوييم و نو بينديشيم

عادت كهنه را به هم بزنيم

و زباران كمي بياموزيم

كه بباريم و حرف كم بزنيم

كم بباريم اگر، ولي همه جا

عالمي را به چهره نم بزنيم

چتر را تا كنيم و خيس شويم

لحظه اي پشت پا به غم بزنيم

سخن از عشق خود بخود زيباست

سخن عاشقانه اي به هم بزنيم

قلم زندگي به دست دل است

زندگي را بيا رقم بزنيم

«بارانم» قطره ها در انتظار تواند

زير باران بيا قدم بزنيم 

************

یک روز رسد غمی به اندازه کوه

یک روز رسد نشاط اندازه دشت

افسانه زندگی چنین است گلم

در سایه کوه باید از دشت گذشت

**************

گفتي بارانم....

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها

یک عالم گله و خدایی بی ادعا

گم شده بودم میان دیروز و فردا

تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید

نگاهت در چشمانم نقش بست

نشان دادی به من آنچه بودم

آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم

بارانی شد دل و چشمانم

آری بارانی شدم تا ببارم

اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران

نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان 

ای که شبیه تر از خود به منی

بگو تا آخر راه با من هم قدمی

********

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم

یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم


با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم

گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

... 

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی

تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی


آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی

دل سودا زده ام را به حبیبم دادی


بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی

داروی کشتن من یاد طبیبم دادی


ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت

هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت 


حسن در بردن دل همره و همکار تو بود

غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود


وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود

راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود


گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی

ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی


چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی

حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی


راز شیرینی این عالم افسانه توئی

لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی


گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق

هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق


گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم

که به عمری نتوانم همه را بشمارم


گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم

گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم


باز هم گرم از این آتش جانسوز توام

سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام


باز اگر بوی مئی هست ز میخانه تست

باز اگر آب حیاتی است به پیمانه تست


باز اگر راحت جانی بود افسانه تست

باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست


شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی

آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی


خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم

بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم


گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم

بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم


بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من

بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من


من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه تو

عاقلان بیهده خندند بدیوانه تو


نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو

آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو


کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق

آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق

 

به گزارش خبرگزاری فارس، دهم محرم سال 61 هجری، حادثه‌ عظیم قیام عاشورا، شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یاران باوفای ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله(ع) برای برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را نیمه‌تمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کرد.

افراد بسیاری در واقعه عظیم عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. آنهایی که دل در گروی محبوب حقیقی نهاده بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت ‌گرفته، عاشقانه از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا(ص) دفاع و حمایت کردند.

اما گروهی که فریفته مال و مقام دنیوی شده بودند در جبهه مقابل حق، ایستادند و سرنوشتی ذلت‌بار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند.

«تکیه خبر» با استناد به دانشنامه 14 جلدی امام حسین(ع)، فهرستی از اصلی‌ترین دشمنان کاروان حسینی(ع) و چگونگی مرگ آنان تهیه کرده است که در جدول زیر ارائه می‌شود:

نام نقش وی در کربلا سرانجام و چگونگی مرگ
شمر بن ذی‌الجوشن نقش‌آفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ
محمد بن اشعث بن قیس نقش‌آفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد
عبید الله بن زیاد در حادثه کربلا، همه جنایت‌ها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد
یزید بن معاویه چوب زدن بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع) هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد
سنان بن انس نقش مؤثری در کشتن اباعبدالله الحسین(ع) داشت زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت
عمر بن سعد مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد
حرملة بن کاهل پرتاب تیر بر گلوی علی‌اصغر(ع) مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند
حصین بن نُمیر فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع) ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد
مالک بن نُسیر کِندی فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند
زرعه دامی از قاتلان امام(ع) هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه می‌زد و می‌گفت به من آب دهید
محمد بن اشعث هتک حرمت امام حسین(ع) توسط نیش عقرب در هنگام قضای حاجت مُرد
عبدالله بن حَوزه تیراندازی به سوی لشکر ابا عبدالله(ع) قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه، اسب با حرکت تند، سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت
شبث بن ربعی با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر ران‌هایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا و جسدش را سوزاند
ابحر بن کعب برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشم‌هایش را از حدقه درآورد
شرحبیل از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد مختار او را با آتش سوزاند
عمروبن حجاج در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد
احبش بن مرثد(اخنس) با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد
عبدالله بن ابی حُصین آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بی‌شرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعه‌ای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد تا اینکه هلاک شد
بَجدل بن سُلیم انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد
اسحاق بن حَیوه حضرمی داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید
 
مـهـربـــانـی تـا کــی؟!

بـگـذار سـخـت باشــم و ســـرد ...

بـــاران کـه بـــاریــد

چـتـــر بـگـیـرم و چـکـمـــه !

خـورشـیـد کـه تـابـیــد

پـنـجـــره ببـندم و تـاریـــک ...

اشــــک کـه آمـــــد

دسـتـمــالـی بـــردارم و خـشـک ...

او کـه رفـت

نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت ...!!!

*****************

در زندگی دنبال «با» نباش!
دنبال «بی» باش!
تو نیامده ای که با کسی، یا با چیزی بمانی....
تو آمده ای تا «بی» شوی!
از خود بی خود شوی، بی دل شوی، بی کس مانی...
...

... ... چون روزی بی همه شدن را خواهی چشید!!
اما اگر میخواهی آن روز کسی را داشته باشی....
ابتدا باید از بی شروع کنی!!!
نتیجه این بی شدنها... با خدا شدن است
هر که از خود بی خود شد....
و از غیر خدا برید...
با خدا خواهد شد . . .
*************
خُـ خُـ خُـدایا

درد این لکنت از بی اعتمادی دنیای توست !

زبانم در پشت و روی دلم مانده است

بسته شده به این تردیدهای بی پایان !

بگذریم ؛ بزرگش نمیکنم

انگار کمی تَـ تَـ تَـرسیده ام ...

******************

برای دیدن لبخند خدا چرا همیشه به بالا نگاه میکنی و فکر میکنی خدا تو آسمونه ؟
شاید خدا بخواد لبخندش رو از روی صورت یک کودک ببینی و بگی امروز روز خوبیه . . .

***************

قطاری سوی خدا می رفت و همه ی مردم سوار شدند
اما وقتی به بهشت رسیدند همگی پیاده شدند
و فراموش کردند که مقصد خدا بود نه بهشت…

*************

خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود ... تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد ...با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت ... تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد ... تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند... وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید ... وقتی همه تنهایت گذاشتندمحرمت میشود ... و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیردنه با تنبیه کردن. خدا را برایت آرزو دارم

نويسنده:ساراخانم

*************

از استادی پرسیدﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ
ﺷﻮﺩ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟ ..
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ
ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟؟؟؟؟؟

 
 
باز هم قطرات باران...

باز هم ایستادن من زیر باران...

می خواهم شسته شوم

می خواهم پاک شوم

و شما!!!

ای تمامی کسانی که به نظارها ام نشسته اید

نگاه کنید و ببینید!!!

ببینید....که من از درون و با تمامی وجود

خواسته ام که از روزهای گذشته

جداشوم و فاصله بگیرم.

و اکنون

باران سرتاپای مرا خیس کرده و شسته است

شاید شبنم اشکی در چشمان تو(بارانـــــــــــــــ)

و حتی نم اشکی دردیدگان من

بتواند همچون قطره باران

نگاه من و تو را هم شستشو دهد

تا یکیدیگر را بهتر ببینیم.

به راستی در آن روز

ما بی همتاییم

***********

یک نفر دهــــــــان خاطره ها
را ببنــدد...

نمیخواهم بشنوم...

عذابــم میدهند..
**********
خــــدایــــا!

در گـــلـــویــــم ابـــــر کـــوچکــــی اســــت

کــــه خیـــــال بـــــارش نــــــدارد ،

میشــــود مـــــرا بغـــــل کنــــی ؟
**************
 

دلـمــ گـرفـتـہ

בلـمـ مـیخـــواבبـرمـــ بـیـروטּ 

نـفـس بـکـشـمـــ

 آزاב بـاشـمـــ

یـکـے بـاشـہ و بـغلمـــ کـنـہ

 احـسـاس آرامـش کـنـم

یـکـے کـہ بـهـم بـگہ

 نـگـراטּ هـیـچـے نباش

مـטּ همیشه کـنـارتـمـــ ...

یـعـنـے مـیـاב هـمـچـین روزے؟؟؟

 
ترنم جانم....

باران هم بدون حضور تو بوی باران ندارد....

**************

شاید دیگه به درد نخورم..

.ولی این دردوغم که داره منومیخوره....

**************

در این هوای بارانی

دلم واسه ترنم عزیزم(باران) تنگ شده.....

.*************

باز باران ...

باز غصه....

با نم نم...

اشک ریزان....

در هوایت همچون برگی....

برگ ریزان....

خاطرات زیر باران...

اشک ریزان....

ای خدا ....پس چه شد ....کجا رفت....

خاطرات روز باران....

 
فرارسیدن ایام سوگواری حضرت سید الشهداء (ع) بر همه دوستان بارانی ام تسلیت باد.

اهداء به آستان مقدسش ۱۴ صلوات

*************

از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغض
از آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو
…بروم یا بمانم؟!ا

*********

گاهی پروانه ها هم
اشتباه عاشق میشوند
بجای شمع
گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند …/!/

**********

میگویی هر چه بوی تو(باران) را میدهد آتش زنم …
ترسم جانم آتش گیرد …

********

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم

حتی برای “تو”*بارانم* که سالها منتظر در زدنت بودم …

**********

درگیر جنگ تن به تنم با تنی که نیست…

دارم شکست میخورم از دشمنی که نیست…

 
چه روزايي كه زير بارون

گريه كنون

بدون تو قدم زنون

مث ديوانه ها

سر به ديوار مي كوبيدم

از اين عاشق كشون

واسه چي روي دلم پا گذاشتي

مني كه برات بودم دل نگرون

 

 

یکی بود …

یکی نبود …

بدجوری هم نبود…

و بگویم برات داستان را...

ای ساقیا مستانه رو؛ آن یار را آواز ده

گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده

افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو

نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام

گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من

لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا

اکنون بیا در کوی ما  آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی

خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم

نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده

 

یادش بخیر کودکی!

قهر میکردیم تا قیامت ......

و لحظه ای بعد قیامت می شد

*********

این روزها به هر که می رسم


شماره اش را تـعارفم می کند!!!

انگار که سیگار است!


چون در جوابشان می گویم:

اهلش نیستم

**************

از تو دِلگیر نیستمـ !!!

از دِلَـمـ دِلگیرمـ

کـ ه نبودنـ ـت را

صبـورانـ ه تحمـل میکـُند

بـ ـی هیـ چ

شـِکـوه اـی...!


 

 

شهـامت می خواهـد "ســرد بــاشی" و "گرم لبخنـد بزنـی" ...!

****************

به چشمهای ِنجیبت؛ که آبرویم بود

تو؛ مهربانتر از آنی، که آرزویم بود

تو؛ مهربانتر از آن شاعری، که در رویا

میان ِکوچه ي شعرش، به جستجویم بود

صریح و ساده بگویم: یکی، شبیهت نیست

از این مجسمه هایی که؛ چارسویم بود

از این مجسمه ها،آدم آهنی هایی

که آنچه تاب ندارند، های و هویم بود

كسی که گمشده در بین راه، من بودم

قبیله؛ پشت ِسر و قبله؛ روبرویم بود

مردّدم؛ بروم، یا؛ دوباره برگردم

همیشه؛ فاصله، مضمون ِگفتگویم بود

منی که میوه ي عصیان ِباغ ِحوّایم

به چشمهای ِتو امّا؛ فرشته خویم بود

همیشه حرف ِدلم، اینکه: دوستت دارم

کبوترانه ترین بغض ِدر گلویم  بود

و آرزوی ِمن، این بود؛ مهربان باشی

تو؛ مهربانتر ازآنی، که آرزویم بود

 

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست…

من را محکم تر در آغوش بگیر…

 
 صفحه آخر شناسنامه مهم نیست ..!

یه وقتایی باید تو آینه خوب نگاه کنی و ببینی هنوز زنده‌ای یا نه.
********************

از رابطه های مثلثی. مستطیلی. مربعی خسته شدم !

 دلم یه رابطه دایره ای میخواد...
 که من دور تو بگردم و تو دور من !!!....
**

تنهایى راه رفتن سخت نیست..

 ولـــــى وقتى ما همه راهو با هم رفتیم..،
 تنهایى برگشتن خیلى سخته..!
 

من شکستن نمیدانم ،
ولی هر کس از کنارم
گذشت شکستن را خوب بلد بود
دلم را، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را..
دلم را با نگاه سردش..و
کمرم را.. با رفتنش و ...

 
تحقیرت هم کنم کافی نیست…

تفریقت میکنم از تمام زندگی ام…

لعنت به این زندگی تکراری...

 

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…

 

مدام گفتی خیالت تخت من وفادارم

و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم

برای عشق بازی تو با دیگری…