شهـامت می خواهـد "ســرد بــاشی" و "گرم لبخنـد بزنـی" ...!

****************

به چشمهای ِنجیبت؛ که آبرویم بود

تو؛ مهربانتر از آنی، که آرزویم بود

تو؛ مهربانتر از آن شاعری، که در رویا

میان ِکوچه ي شعرش، به جستجویم بود

صریح و ساده بگویم: یکی، شبیهت نیست

از این مجسمه هایی که؛ چارسویم بود

از این مجسمه ها،آدم آهنی هایی

که آنچه تاب ندارند، های و هویم بود

كسی که گمشده در بین راه، من بودم

قبیله؛ پشت ِسر و قبله؛ روبرویم بود

مردّدم؛ بروم، یا؛ دوباره برگردم

همیشه؛ فاصله، مضمون ِگفتگویم بود

منی که میوه ي عصیان ِباغ ِحوّایم

به چشمهای ِتو امّا؛ فرشته خویم بود

همیشه حرف ِدلم، اینکه: دوستت دارم

کبوترانه ترین بغض ِدر گلویم  بود

و آرزوی ِمن، این بود؛ مهربان باشی

تو؛ مهربانتر ازآنی، که آرزویم بود