شهـامت می خواهـد "ســرد بــاشی" و "گرم لبخنـد بزنـی" ...!
****************
به چشمهای ِنجیبت؛ که آبرویم بود
تو؛ مهربانتر از آنی، که آرزویم بود
تو؛ مهربانتر از آن شاعری، که در رویا
میان ِکوچه ي شعرش، به جستجویم بود
صریح و ساده بگویم: یکی، شبیهت نیست
از این مجسمه هایی که؛ چارسویم بود
از این مجسمه ها،آدم آهنی هایی
که آنچه تاب ندارند، های و هویم بود
كسی که گمشده در بین راه، من بودم
قبیله؛ پشت ِسر و قبله؛ روبرویم بود
مردّدم؛ بروم، یا؛ دوباره برگردم
همیشه؛ فاصله، مضمون ِگفتگویم بود
منی که میوه ي عصیان ِباغ ِحوّایم
به چشمهای ِتو امّا؛ فرشته خویم بود
همیشه حرف ِدلم، اینکه: دوستت دارم
کبوترانه ترین بغض ِدر گلویم بود
و آرزوی ِمن، این بود؛ مهربان باشی
تو؛ مهربانتر ازآنی، که آرزویم بود
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ  نویسنده ترنم باران
