دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت


ای دختر بهار حسد می برم به تو


عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا

 
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو

 
 بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

 
با ناز میگشود دو چشمان بسته را

 
میشست کاکلی به لب آب نقره فام

 
آن بالهای نازک زیبای خسته را


خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش

 
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید


موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او

 
رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

 
خندید باغبان که سرانجام شد بهار


دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

 
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار


 ای بس بهارها که بهاری نداشتم

 
خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان


گویی میان مجمری از خون نشسته بود


می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب

**********

بچه که بودیم 

میدانستیم هر وقت گم شدیم 

باید سر جایمان بمانیم تا پیدایمان کنند !!

حالا که بزرگ شده ایم 

مدتهاست ایستاده ایم ....!

امّا کسی ما را پیدا نمی کند ....


**********

چه زیباست بخاطر تو زیستن…
 
 و برای تو ماندن… به پای تو بودن… و به عشق تو سوختن !
 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن … !
 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست … !
 بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست … !
 چه زیباست بخاطر تو زیستن …
 ثانیه ها را با تو نفس کشیدن … زندگی را برای تو خواستن … !
 چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن … !
 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی… !
 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت … !
 برای با تو بودن و با تو ماندن … برای با هم یکی شدن … !
 کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !
 ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست …!!!!
 و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد … !

*********

سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟
 سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟
 .
 منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
 و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان
 در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…
 در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
 در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
 رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟
 .
 نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
 تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟

************

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هرکجا هست خدایا تو نگهدارش باش