باغبان غنچه نچیدم ز من ازرده مشو


پاره های جگر است این که به دامن دارم

http://www.8pic.ir/images/ktz27dg37k3odtsewctp.jpg

*****

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ " تبلورت " مهمه...!

اهل کجا بودنت مهم نیست ،" اهل و بجا " بودنت مهمه...!


منطقه زندگیت مهم نیست،" منطق زندگیت " مهمه...!


و گذشته زندگیت مهم نیست ،
امروزت مهمه که چه گذشته ای واسه فردات میسازی ...
***********

آه آه از دل من

که از او نیست به جز خون جگر حاصل من

 ز آن که هردم فکند جان مرا به تشویش

چه کنم با دل خویش؟

چه دل مسکینی!

که غمین می شود اندر دل هر غمگینی

هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ی میش

چه کنم بادل خویش؟

در دلم هست هوس که رسد در همه احوال به درد همه کس

چه امیری متمول چه فقیری درویش

چه کنم با دل خویش؟

طفل عریانی دید

چشم گریانی و احوال پریشانی دید

شد چنان سخت پریشان که مرا کرده پریش

چه کنم با دل خویش؟

دیده گردید فقیر

بهر نان گرسنه آنگونه که از جان شد سیر

چه کنم ؟ دل نگذارد که برم حمله بدو

زارم از دست عدو

بس که محتاط به بارآمده و دوراندیش

چه کنم با دل خویش؟

گر در افتم با مار

نیست راضی دل من تا کشد از مار دمار

لیک راضی است از او بخورم صدها نیش

چه کنم با دل خویش؟

دارد این دل اصرار

که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار

همه جا در همه وقت و همه را درهمه کیش

چه کنم با دل خویش؟

از برای همه کسدل بی رحم در این دوره به کار آید و بس

نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش

چه کنم با دل خویش؟