
نــه تنهـــا ترکت می کنند …
حتـی وقت رفـتن بــا تمام پـــر رویی دستــور هم میدهند :
مواظب خودت بــاش … !!
* * * * * * * * * * * * * * * * *
بیـــا بـــاز هــم خـــودمــان را بــه نفهـمـی بـــزنــــیم !
گـاهـی بفـهـمی ، نفـهـمی .. نفـهـمـی ، اوجِ فــــهم اسـت !
* * * * * * * * * * * * * * * * *
معشوقه ای پیدا کرده ام
به نام روزگار . . .
این روزها مرا درآغوش خویش
سخت به بازی گرفته است !
* * * * * * * * * * * * * * * * *
ایـــن روزهــــا خــوابــــم نمـی آیــد …
فـقــط مـــی خـــوابـــــم
کــــه بیـــــدار نبــــاشــــم!
* * * * * * * * * * * * * * * * *
بلند بخوان؛
درشت بنویس؛
آویزه ی گوشت کن که :
«تقوا» آن نیست؛
که با یک «تق»، وا برود …
* * * * * * * * * * * * * * * * *
بـه بودن ها ، دیـر عـادت کن
و بــــه نبــودن هــا ، زود …!
آدم ها ، نبودن را بهتر بلدند
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ساعت ۱۰:۵۹ ق.ظ  نویسنده ترنم باران
