بنی آدم
ابزار
یکدیگرند ....!!
*********
سیـگار هــم نشــدیــم !
کـه تــرک کــردنمـون سخــت بــاشــه . . .!.
**********
چه تکلیف سنگینی ست
بلا تکلیفی
وقتی نمی دانم
دارم یـــا ندارمت . . .
************
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!
***********
ترنم جان اگر نيايي
بهت ميگم:
سرراهت که میروی
مرا هم جمع کن بگذار پشت در…
بدجور شکسته م!
****************
لباسم را در آوردم،
لباسش رادر آوردم،
کمربند طلایی سیگار را پاره کردم...
هر دو برهنه شدیم!
من و سیگارم،
لب به لب...
به آتش کشیدیم همدیگر را!...
**************
ترنم باران....يزد...نيمه مرداد۹۱
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ساعت ۱۱:۱۵ ب.ظ  نویسنده ترنم باران
