مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد....
هرشب آهسته از آفاق دلم میگذری....
********
در بدترین روزها امیدوار باش زیرا
که زیباترین باران ها از سیاه ترین
ابرهامیبارند
********
عهدی را که در طوفان با خدا میبندی در آرامش فراموش نکنی.
فرقی نمی کند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران
زلال که باشی آسمان در دست توست.........
********
نرسیده به بعضی خاطره ها باید بنویسند
آهسته به یاد بیاورید...
خطر ریزش اشک
*******
دلتنگ که می شوم به گهواره خاطراتم پناه میبرم!
در آغوشش به خوابی آرام فرو می روم
و با هر بار تاب خوردن"با تو بودن ها "به خوابم می آیند
گهواره را تو تکان بده وگرنه کودکانه گریه ام میگیرد.....
**********
امواج زندگی را بپذیر
حتی اگر گاهی تو را به عمق دریاببرد
آن ماهی آسوده که بر سطح آبها می بینی مرده است....
**********
گفتمش دل میخری؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند...
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود...
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۸ساعت ۷:۳۹ ب.ظ  نویسنده ترنم باران
