زنـدگـی، سـبـزتـریـن آیـه ، در انـدیـشـه بـرگ

زنـدگـی،خـاطره دریـایی یـک قـطره در آرامـش رود

زنـدگـی،حـس شـکوفـایی یـک منظـره، در بـاور بـذر

زنـدگـی، بـا ور دریـاسـت در انـدیـشـه مـاهـی،درتـنگ

زنـدگی،تـرجـمه روشـن خـاک اسـت،در آیینـه عـشـق

***********

ترانه ای روی لبهایم ماسید...

به عزای واژه هایش نشسته ام... . 

****************

بشین به روی ابرها، بیا بغل بگیرمت

برای نهی درد ها بیا بغل بگیرمت

 بزن به سینه دست رد به شعر های انتظار

فراتراز زمان بیا، بیا بغل بگیرمت

سکوت قلب بی نفس پراز گلایه های سرخ

شبی به خواب بی صدا بیا بغل بگیرمت

 من از نگاه جاده ها به فاصله نمیرسم

 به قصد نفی جاده ها بیا بغل بگیرمت... .

*******************

باران باران....

کم دارمش هرچه بیشتر هم که باشد.

 فرومیریزد در من

تشنه ترم

تشنه تر است

باران

       با

          را

                 ن.... .

************

میخوام این جا باتوباشم

زیر بارونا دوباره...

ولی افسوس نه تو هستی ...

نه دیگه بارون میباره...؟ 


*************

بـی قرار تـوام و دردل تـنگـم گـله هاسـت

آه بـی تـاب شـدن عـادت کنـم حـوصـله هـاست

مثـل عکـس رخ مـهتـاب کـه افتـاده درآب

در دلم هستـی وبیـن منـو تو فاصـله هاسـت

*************

این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !

تــــــــو بنویس ...

از دلتنگی هایتــــــ، از دردهایتــــــ ، از حــــرف هایت ...


از هرچه دلتـــــ می گوید !

بنویس برایـــــــــم...

****************

کجــاها را به دنبالت بگــــردم شهر خالی را...!؟

دلم انگـــــار باور کــــرده آن عشق خیالـــــی را

نسیمی نیست... ابری نیست... یعنی:نیستی در شهر

تــو در شــــهری اگــر باران بگیرد این حوالـــی را

مرا در حسرت نارنجــــزارانت رهــــا کـــــردی

چراغان کن شبِ این عصـــــرهای پرتقالی را

دلِ تنگِ مــــــرا با دکــــمه ی پیــراهنت واکن

رها کن از غم سنــــجاق، موهـــــای شلالی را

اناری از لبِ دیوار باغت ســــــرخ می خنــدد

بگیر از من بگیر این دستـــــهای لاابـــالی را

شبی دست از سرم بردار و سر بر شانه ام بگذار

بکش بر سینه این دیوانــه ی حــالی به حــالی را

نسیمی هست... ابری هست... اما نیستی در شهر

دلــم بیهوده مــی گردد خیابان های خالـــی را...!

************