کاش میشد به زمانی بر گردم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود...
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۱۴ساعت ۳:۱ ب.ظ  نویسنده ترنم باران
کاش میشد به زمانی بر گردم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود...
حکمت ورزیدن باد،رقصاندن شاخه ها نیست !
بلکه امتحان ریشه هاست
خدايا به من توفيق بده تا ناسپاس نباشم
به من عنايت كن تا بي تفاوت نباشم
خدايا به من عشق بده تا معناي زندگي را بياموزم
خدايا من را بنده عاشق خود كن
خدايا من را براي عبادت خودت تربيت كن
خدايا عرفه آمد ...
خدايا به من معرفت و شناخت ياد بده
خدايا عيد قربان آمد...
خدايا قرباني كردن هوي و هوس ام را به من ياد بده
خدايا من را از زنجير غضب و شهوت و دنيا پرستي رهايم كن
خدايا تو را دوست دارم
شهادت حضرت مسلم بن عقيل(ع) بر شعيان واقعي آن بزرگوار تسليت ميگويم.
اهدا به روح مظهر و پاكش ۱۴ صلوات
ندوسته ي كاري كردي ،همه حرفامو پس ميگيرم
تو كه ازمن فراري بودي ،تا ازت باخبر نباشم
تو كه با اون غريبه ميري، جاي انگشت سر نباشم
حلا ديگه رفته،تو بمون دردات حالا ديگه رفته
اوني كه ميخاستي واسه روز فردات، حالا ديگه رفته
توي دو سه سالي نشد ،يكبار نگران دلم باشي
مگه مي شد يه روز باشي، مگه مي شد كه تنها شي
تا نبيني چفدر سخته ،كه پريشون فرداشي
كه يكي از خودت بدتر، تنهات گذاشته
ديگه حس نميكني كسي چشم براته
از تو دوره و خيالش باهاته
تو خودت را ملامت كن، تا به اينجوري عادت كن
بي تفاوت به احساسه،همه دنيا خيانت كن
غافل از اينكه ،هر كس خدايي داره
باز شب شد چقدر تنهایم گفته بودی كه شبی می آیم
باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم
كنج این پنجره ها شب همه شب منم و گریه و های و هایم
پشت این پنجره ها تا به سحر پنجه بر پیكر شب می سایم
نكند بیهوده عمر خود را پشت این پنجره می فرسایم
نكند بیهوده تكرار شود قصه ی چشم به راهی هایم
باز چون دیشب و شب های دگر می روم پنجره را بگشایم
باز شب شد شب و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم...
بازیچه دست یار بودن عشق است*
در محکمه ای که یار قاضی باشد*
محکوم به طناب دار بودن عشق است*
دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان
اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …
!گفتم بیایم سراغِ خودت ...
احوال مهتابیت چطور است ؟!
چه خبــر از تمام خوبی هایت و
تمام بدی های مــن ؟!
چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر
تمام ناملایمت های مــن ؟!
چه خبر از تمام آن ستاره هایی که
بی من شمردی و من بی تو؟!
چقدرنیامده انتظار خبــر دارم ؟!
چه کنم دلم بــرای تمــام
مهــربانی هایت لک زده است !
راستی ،
باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!
می دانم ، تحملم مشکل است ….
اما خُب چه کنم؟!
یک وقت خســته نشوی و
بــروی مــاه دیگری شود ….
هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند
آســـمانت باشد !
تو فقط ماه من بمون و باش !ماه من !
مراقب خاطراتمان ،
روزهای بارانی با هم بودنمان ...
تا وقتـی که به تو احتــیاج دارند.
از پیشــت میروند یک روز. کدام روز؟
وقتی کسی جایت آمد.
دوستــت دارند. تا چه موقع؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای
دوســت داشـتن پیــدا کنـند.
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه.
نه .!!
فقط تا وقتی که نوبت بازی با تو تمام بشه و
این است بازی با تو بودن . .
چشم هایم بشنود صدای اشکهایت را
نمیخواهم
گوش هایم ببیند لغزش گامهایت را
نمیخواهم....
نمیخواهم....
غروب آفتابم را...
چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون روز وصال آمد او را بستم
گفتم نگریستی نباید نگریست
معنيشو نميدونن
از آدمايي كه ميخوان مال اونا باشي اما خودشون مال
تو نيستن
از اونايي كه زير بارون برات ميميرن و وقتي آفتاب
ميشه همه چيز يادشون ميره
خدايا گريه نكن درست ميشه
گل می خواستم تورو ،خار بودی رفیق
منه ساده تورو ناجی میدیدم
تو واسم طناب دار بودی رفیق
وای روزی که اون یه نفر خودش درد دلت باشه
کردن دلی بی معرفت،،،
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ......
آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني .........
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني .......
آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري .......
آنگاه كه حتي گوش خود را مي بندي ..........
تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي .........
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده ي خدا را ناديده مي انگاري ........
مي خواهم بدانم
دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني
تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟؟؟
به سوي كدام قبله نماز مي گذاري
كه ديگران نگذارده اند ؟؟؟
اه بدم می آید از تصویر توی آینه
گویی مغزم پرشده از گفتگوی آینه
نازک و دامن کشان تا برکه جسمم دوید
پرشد از آب گل آلوده سبوی آینه
می گریزم از نگاه نافذش در عمق خاک
دارد اما خاک و آب هم رنگ و بوی آینه
لحظه ای مثل قیامت، لحظه ای بی انتهاست
لحظه ی شرمنده من روبروی آینه
من به سنگی این غبار آلوده را خواهم شکست
سرنوشت من نبوده شست و شوی آینه
پیله از جنس سکوت برگرد خویش خواهم تنید
گرچه که پر می شود از گفتگوی آینه
دختر:
قول بده که هیچ وقت دختری رو بیشتر از
من دوست نداشته باشی...
پسر:
من دوست دارم اما نمی تونم همچین
قولی بدم...
دختر(درحال گریه):
... ... یعنی یکی رو بعد از من
دوست خواهی داشت؟؟
پسر(با خنده):
دختری که من بعد از تو دوست خواهم داشت،
تو رو مامان صدا می زنه...
آهسته تر از صدای بال پروانه ها
به او بگوید دوستش دارم
با صدایی بلند بلندتر از صدای پرواز کبوتران عاشق
به او بگوید دوستش دارم
با هیچ صدایی چون فریاد دوستت دارم
نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد
فریاد دوستت دارم را میتوان با تپش یک قلب
به تمام جهانیان رساند
پس . . .
بگذار بدون هیچ شرمی بگویم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
در پي تو مي دويدوم با شك
حالا كه بزرگ شدم مي فهمم
تمرين جداييست قايم باشك