و خدایی که در این نزدیکی است...
کاروان در کاروان گل و لبخند به پای
آمدنت نشسته
اند و ظهور تو را
از سراچه های آسمان ،انتظار می کشند.
دل ها، معابد اندوه است بی تو ،
و جان ها گستره ای
از لاله های باغ که در
فراق تو روییده اند.
اگر می دانستم که در کدامین
جمعه ی معطر
در هوای
بارانی چشم های منتظر
قدم می زنی؟
اگر می دانستم که به لاله های
اسیر مرداب سر
میزنی...؟
اگر می دانستم...
تمام روز ها را جز آن جمعه
از تقویم زندگی ام
جدامیکردم.
دل به دلبر دادم و دلدار ،دل
را ، دل ندیــد
دل به دلبر دل سپرد، دلدار، پا
از دل کشــید
دل به
دنبال دلش، دل دل کنان، دلخـون دل
دل ز دلبر خواستم ،دلبر ،دل
از این دل بـرید
و این چنین شد که نوشتمــــ
بـــارانــــ و دفترمــ خیســـ شد...
*اللهم عجل لولیک الفرج*
و اما از هر چه بگذریم سخنـــ
عشقـــ خوشتر است...
کم کم صدای برچیده شدن سفره میهمانی دوست می آید و انگار همین دیروز بود که ندایش چه عاشقانه ما
را صدا کرد
وا کرده ام
آغوش قُلِ اللهِ
شَهیدا
نزدیک بیا اَقرَبُ مِن
حَبلِ وَریدا
اما
باورمان نبود یا نشد که هر آمدنی را رفتی و هر رفتی را افسوسی دیگر...
گوش دل را
اگر باز کنی و چشم جانت را بینا ،باز هم صدای دعوتش را خواهی شنید..
از کوچه
گذشتی و نگاهم به تو افتاد
لرزید دلم زُلزِلَ زِلزالَ
شَدیدا
اما افسوس که در هیاهوی این دنیای تاریک دلمان را
به روشنی آینده اش سرخوش و از عاقبت خودمان غافل...
اصلاٌ جایی که عشقی بجز عشق خدا باشد همین است و
نمی توان انتظار بندگی را داشت...
ما انسانها در منجلاب تکلنولوژی و مدرینه شدن دنیای
به اصطلاح آرام سرگردانیم و اگر از خواب
غفلت بیدار نشویم
افسوسی میخوریم و مدام خواهیم گفت : چقدر زود دیــــر شده است...
بیاید از این ماه سادگی
را بیاموزیم و صداقت ...اگر این دو را آموختیم دیگر ژست
های روشنفکرانه نخواهیم کرد
آدم های ساده را بی هیچ دلیلی دوست دارم
آدم هایی که خودشان هستند
و نقش بازی نمیکنند .....سادگی شیک ترین ژست
دنیاست
و این یعنی رفتاری در شان منتظر واقعی مصلح و زمزمه کنان از او می خواهیم:
فریاد همه، بــرس به فریاد همه
لبخند بشو بر لبـــان ناشاد همه
آنقدر زمستان و زمستان
را دیدیم
تا فصــــل بهار رفت از یاد همه
تیک تیک ساعت آمدن عید را به نظاره می نشیند و دیرگاهی
است که قریب است انتظار همه به سر آید و انتظار، برای عیدی بزرگ به پایان برسد...
ماه رمضان تمام شد اما:
هر کس روزه گرفت و از این سفره الهی توشه برداشت ،گذشت...
هر کس هم بی تفاوت به
برکاتش به سادگی از آن رد شد،باز هم گذشت...
هر کس تغیری در خود
ایجاد کرد و نگاهی درست به آینده ،آن هم ،گذشت...
و هر کس
بدون توجه به برکات این ماه ،آن را امروز و فردا کرد ، باز هم گذشت...
می گذرد و باز هم میگذرد...
تو ای دوست و ای منتظر مصلح...
برد و
باخت این ماجرا فقط به دست توست...رقابتی در کار نیست ولی همتی عجیب می طلبد تا
باور کنیم که گذشت...
به قول
استاد فرزانه آیت الله مجتهدی
:
آنچه ازسر گـــذشت ؛ شد سرگذشت!!!
حیــــف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!!!
تاکه خواستیم یک «دوروزی» فکرکنیم!!
بردرخانه نوشتند؛ درگــــــــذشت....
اما باید عوض بشیم و با باور قلبی توسل
کنیم به ساحت حضرت دوست و گرنه :
این متن ها برای من -آقا- نمی شود
با این پیام ها دل من وا نمــــی شود
بگذار راست بگویم پس از عمــری ادعا
قفل فرج به کذب و ریا و ا نمـــی شود
باید
پایان دهیم به این انتظار و انتظار را بی معنا کنیم با
آمدنش ...
اما تا چه حد آماده ایم و تا چه اندازه منتظریم باید رجوع کنیم...
رجوع کنیم به گذشته و گناه هایی که کردیم و توبه اش به جا مانده...
رجوع
کنیم به قلبهایی که شکستیم و به خیال خودمان حق را
گرفته ایم...
رجوع کنیم به دلهایی
که سوزانده ایم و به توهم خود گفته ایم من که کاری نکردم...
رجوع
کنیم به غفلتهایی که نسبت به مادر و پدرمان داشته ایم و به تصور خود گفته ایم ...وظیفه شان بوده است...
رجوع
کنیم به بی توجهی به فرزندانمان و باور کنیم که در
گناهانی که آنها از سر بی محبتی و بی توجهی ما در عصر خطرناک و مورد هجوم
تهاجم فرهنگی برای خود اندوخته اند ،شریـــــک هستیم...
رجوع کنیم به نفس خـــــود و ...
و وقتی آماده شدیم می توانیم با صدای بلند خطاب به
صاحب امرمان بگویم:
بیا که آمدنت را به نظاره نشسته ایم...
و پایان این سخن:
یک ...
دو ... سه می شمردم تک تک
در پی تو می دویــــــدم با شک
حالا که
بزرگ شـــــدم می فهمم
تمرین جدایی است قایــــم باشک
و این
تمرین جدایی هنگاهی معنا پیدا خواهد کرد که:
اینجا فوران زندگی...آنجا مرگ
مانده ست در انتظار انسانها، مرگ
«یک روز به دیدار شما می آیم»
این نامه برای زنده ها
امضا:مــرگـــــ
تا دیر نشده به خود بیایم که فاصله زندگی و مرگ
همان فاصله ایست بین اذان و نماز.... بیایم دریایی شویم و دلمان را به دریای بی
کران دوست هدیه کنیم تا بشنویم:
پایان
ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
و سخن را کوتاه کنم ...
حرف آخر باران....زمین
را شستـــم دوبــــاره آغـــاز کنید
والسلام
رضائی (ترنمــ بارانـــ)